«نابغه جنگ» در خط سرخ شهادت
نوید شاهد: شهيد حسن باقري جزو طراحان بزرگ عمليات عمليات آزادسازي خونين شهر بود. فرماندهی قرارگاه نصر را در زمان عملیاتهای فتحالمبین، بیتالمقدس و رمضان برعهده داشت و پس از عملیات رمضان به فرماندهی قرارگاه کربلا و جانشین فرماندهی کل در قرارگاههای جنوب منصوب شد. در روز نهم بهمن ماه 1361، به همراه شهيد «دكتر مجيد بقايي» و چند تن از دوستانش در قالب يك ماموريت شناسايي در منطقه فكه به فيض شهادت نائل آمد و خون مطهرش را براي استمرار خط سرخ شهادت نثار كرد.
به روایت شهید زین الدین
لشکر ۱۶ زرهی، ۱۶ دی ماه در برابر دشمن شکست خورد. دشمن هویزه را دور زده بود و داشت به طرف سوسنگرد میآمد. ما در سوسنگرد به فکر پدافند آنجا بودیم. شهید باقری آمد و به اتفاق همدیگر حرکت کردیم. حدود یکصد تانک دشمن داشت پیش میآمد. اما بدون هراس از آن همه تانک، ایستاده بود و به من میگفت: باید یک فکری کرد. خیلی دوست داشتیم که همانجا سلاح مان را دست بگیریم و جلو برویم. ولی او ما را از این کار باز داشت و گفت: باید سنجیده عمل کنیم و چارهای بجوییم. دشمن اگر امروز نمیتواند به سوسنگرد بیاید، فردا خواهد آمد. باید سوسنگرد را مهیا کرد.
آینده نگری، پیشبینیها و مورد انفعال واقع نشدن از خصوصیات شهید باقری بود که میتوانست در بدترین شرایط، حالات و اعصاب خودش را به راحتی کنترل کند. در همه جای عملیات و زمانی که مثلاً میگفت ۲۰ تا آرپی جی زن باید تا چه حد جلو بروند و کجا باید بایستند؟ راهنمایی میکرد در همان لحظه به فکر آینده بود و اینکه دشمن چه کار میخواهد بکند. از جهت فکری قدرتی داشت که میتوانست آهمه مسائل را تجزیه و تحلیل و برنامهریزی کند.
در عملیاتهای ابتدایی جنگ که ما جلوی دشمن نیرو نداشتیم ،در مورد استفاده از آب مرتبه مهندس سرداری را می خواست، با وی مرتبه مشورت میکرد وحتی روی پستی و بلندی های یک متر ونیم متر زمین هم محاسبه می کردند،تا با رها کردن آب، جلوی حرکت دشمن را بگیرند.در ابتدای جنگ ،که هیچ کس به نقشه اهمیت نمی داد،او به نقشه خیلی اهمیت می کرد.حتی مورد استهزا قرار میگرفت ولی هیچ وقت در مقابل این گونه مسائل رنجیده خاطر نمی شد و عکس العمل نشان نمی داد، بلکه پیوسته ،با لحن وکلام خوب و زبان خوش،توضیح میداد وآن ها را شرمنده خود میکرد. راوی شهید مهدی زین الدین ص4

25 سال داشت 20هزارنفر را اداره می کرد
همین قدر بگویم که آنجا به ایشان گفتم همزمان با اینکه ما داریم برای فتح المبین آماده میشویم، شما باید بروید و مقدمات عملیات بعدی را آماده کنید، گفت، عملیات بعدی کدام است؟ گفتم بیت المقدس، و هدفمان از اجرای آن عبور از رودخانه کارون است. شهید باقری رفت سراغ عبور از رودخانه کارون، که آمریکاییها و ژنرالهای معروف دنیا نوشتند اگر ایران در این عملیات یعنی بیت المقدس_ موفق شود معلوم است که پیروز جنگ است، چون ایران آمده و سختترین گردو را برداشته تا آن را بشکند و بعید است که این اتفاق بیفتد. آن حادثه واقعی و بزرگ که اتفاق افتاده بود، و این اظهار نظرهای صریح و روشن، همه نشان میداد که این جنگ یک رمز و رازی داشته، در علت موفقیت ملت ایران یک رمز و رازی نهفته بود. این رمز و رازها را نمیشود شناخت مگر باقریها را بشناسی؛ یک جوان مخلص، فهیم، باسواد و آگاه به مسائل سیاسی زمان خودش، و البته شجاع و وفادار، از جایگاه یک دانشجوی پشت میز کلاس، با وقوع جنگ به میدان میآید وظرف کمتر از دوسال، فرمانده قرارگاهی میشود که بیش از بیست هزار نفر را اداره می کرده ؛ آن هم فقط با سنی زیر بیست و پنج سال.
شهید باقری گفت: خداوند خودش در کتاب مبین فرموده اگر شما با ایمان باشید ده برابر دشمن هستید. شرطش فقط این است که ایمان داشته باشیم و درست و دقیق فکر کنیم. در اینجا به جای تفکر تجهیزات محور، شهید حسن باقری تفکر ایمان محوری را مطرح کرد و گفت: اگر ما ایمان داشته باشیم بر دشمن غالب میشویم. منتها ایمان به تنهایی کافی نیست، باید فکر هم بکنیم. امام حسین علیه السلام در کربلا با ۷۲ نفر در برابر ۳۰۰۰ نفر پیروز شد، آن بزرگواران عملاً در صحنه جنگ همگی به شهادت رسیدند ولی پیروزی، از آن آنها بود. پس ما باید فرهنگ عاشورایی را به عنوان فرهنگ جنگ وارد عمل کنیم. پس تا اینجا شد سه پارامتر، ایمان، فکر و فرهنگ عاشورایی و علوی. سردار شهید باقری اینها را به عنوان مبنای کارش قرار داد. گفت: ما تجهیزات محور نمیدانیم، بلکه آن را به عنوان ابزار به شمار میآوریم. حتما نباید تانک داشته باشیم، ما میتوانیم آر.پی. چی هفت یا حتی سلاحهای سبکتر هم داشته باشیم،به جای اینکه تانک مان در دو کیلومتری، مقابل دشمن قرار بگیرد، نیروی با ایمان ما میرود و از سیصد متری، تانک دشمن را میزند. و این تفکر ایمان محور را به عنوان یک نظریه در جمع فرماندهان مطرح کرد. البته بعضا فرماندهان ونظامیانی هم بودند که می گفتند آقای باقری با تفکر چهار ده قرن پیش می خواهد برای جنگ فرمود ارائه کند.شهید باقری در مقابل میگفت: خیر،دین اسلام، دین مدرن و دین روز است وهر روز حرفی برای گفتن دارد. خود قرآن می گوید یک نفر شما ده برابر دشمن است و این را فقط برای صدر اسلام نگفته بود،بلکه برای امروز هم گفته است. بالاخره آدمی که خودش را بسازد، می تواند چنین کارهایی را انجام بدهد و چنین سیره ای را در پیش بگیرد.راوی سردار سرتیپ فتح الله جعفری ص24
امیدی به زنده ماندنش نداشتیم
برخلاف طبیعت، شهید ما حدود دو ماه زودتر به دنیا آمد که مصادف شده بود با ولادت با سعادت آقا ابی عبدالله علیه السلام. خیلی هم از نظر بدنی ضعیف بود، به صورتی که هیچ امیدی به زنده ماندنش نداشتیم... خیلی با زحمت بزرگ شد. یعنی یک ماه بعد از اینکه به دنیا آمده بود مثل بچههای یک روزه بود، هیچ رشدی نکرده بود، ضعیف بود. در دوران کودکی اش هم با اینکه حواس ما جمع بود، اما انواع مریضیها را مبتلا شده بود. یک عده خیال میکنند ایشان یا بزرگان دیگر، از همان وقتی هم که بچه بودند نابغه بودند. این حرفا نبود؛ منتها بله! بیش از اینکه هوش زیادی داشته باشد، اراده قویای داشت. همت داشت. اهل کوشش و تلاش بود. آقای خامنهای رهبر معظم انقلاب خاطرهای از برخوردشان با شهید ما تعریف کردند که ظاهرا در جلسهای بسیار مهم، وقتی شهید ما وارد اتاق شدند تا از طرف سپاه برای عملیات پیش رو سخن بگویند، آقا جا خورده بودند که یک جوان ۱۹_ ۲۰ ساله چه میخواهد بگوید،اصلاً آنجا چه کار میکند. بعد وقتی که پسرم پای نقشه میرود و عملیات را توضیح میدهد، آقا میفرمود؛ من بسیار متعجب شدم که ایشان با این سن کم چگونه این همه نسبت به جنگ و طرحریزی عملیات آشناست. به حدی که مثل اینکه صحبت های قبلی ها هم تحت الشعاع توضیحات شهید ما قرار گرفته بود. راوی حاجیه خانم کبری افشردی بهروز مادر شهید ص35
ندیدم کسی نماز اول وقت را مثل ایشان بخواند
من نمیدانم از کجا این گوهر به روح و جان شهید باقری نشسته بود که ندیدهام کسی نماز اول وقت را مثل ایشان بخواند. همیشه پشت ماشینش یک پتوی سربازی و یک گالن ۴ لیتری آب داشت، به هر صورت در بین راه و سر وقت نماز را برپا میداشت. قبل از اینکه جنگ شروع شود، به مدت دو ماه در محیط لبنان قرار گرفته بود. این علاقه به زبان عربی در ایشان به آنجا انجامید که من خودم در عملیات فتح المبین با کمال تعجب دیدم که با یک سرهنگ عراقی به راحتی و به صورتی کاملاً روان، عربی صحبت میکرد. این گونه که خداوند میفرماید من یک آورده را ۱۰ برابر حساب میکند، با این دیدگاه شهید باقری را هر طوری که نگاه میکنی، میبینی چیزی دیگری برای آوردن نداشت، یعنی با تمام و دار و ندارش به میدان آمده بود. یک بار هم مجروحیتی برایش. اتفاق افتاد در عملیات بستان، بعد از چهار شبانه روز نخوابیدن، داشت رانندگی میکرد تا بیاید به سمت اهواز، در حالت چراغ خاموش با یک آمبولانس تصادف کرد و در اثر صدمات وارده تا پای ضربه مغزی رفته بود. بزرگترین دغدغه سردار شهید حسن باقری دین بود، اینکه بتواند دین خود را حفظ کند، بتواند پیشرفت داشته باشد؛ با تاسی به فرمایش حضرت علی ( ع) که یک مومن، دو روزش نباید مثل هم باشد.دوست عزیزی به اسم شهید مجتبی مومنیان، که آن موقع مسئول اطلاعات عملیات لشکر چهارده امام حسین علیه السلام بود،میگفت آقا غلام ساکش را به همسنگرانش می دهد ومی گوید این ساک را این جا نگه دارید؛ من دیگر بر نمی گردم.... راوی احمد حسین باقری برادر سهید ص 37و38
میپرسید میخواهی جبهه بمانی؟
قاسمی وقتی به برادران تدارکاتچی گفته بود من راننده آقای باقری هستم، یک تخته پتوی خوب به او داده و گفته بودند این پتو مخصوص شهید باقری است. یک پتو با کیفیت پایینتر هم داده بودند به خود راننده. ولی چشم تان روز بد نبیند، شما صدای شهید را از نزدیک نشنیدهاید، یکباره جلو آمد و گفت که چرا و به چه حقی این پتو را به عنوان باقری برای من دادهای؟ مگر من با بقیه افراد چه فرقی میکنم؟ اینها یک رزمنده هستند من هم یک رزمنده. به هر دوی ما باید به دید یک رزمنده نگاه کنی و نه هیچ چیز دیگر. اگر هر کسی میآمد و با ایشان طرف صحبت میشد، میپرسید میخواهی جبهه بمانی یا نه؟آن شخص هم اگر میگفت بله، شهید باقری زود دستش را میگرفت و به وسیله تلفن، بی"سیم، یا به هر نوع دیگری به دوستان هم رده یا زیر دستش سفارش میکرد که به او کار یاد بدهند. راوی سرهنگ بازنشسته پاسدار محمد طبری نیا ص 47و48
مثل نگین یک انگشتری
شهید باقری از همان سنین پایین، واقعاً برای همه ما یک موهبتی بود و در دلهای افراد فامیل امید و معنویت بر میانگیخت، او مثل نگین یک انگشتری بود که درخشش اش خیلی به چشم میآمد و هر کسی اثرش را میدید و میگفت چقدر زیباست. به راحتی میتوانم بگویم اطلاعات ایشان در آن سن و سال بیشتر از ما بود. مضاف بر اینکه شهید باقری در بازیهایی که داشتیم، سعی میکرد مثلا نقل قولها و روایتهای کوتاهی را که شنیده بود انتقال دهد. زبان و بیانش شیرین بود. کلا خیلی جاذبه بالایی داشت و به ندرت کسی از ایشان دلخور میشد. واقعاً شخصیت شهید باقری به گونهای بود که فکر نمیکنم کسی به خاطر اخلاقش از ایشان دفع یا حتی دور شده باشد. شهید باقری با توجه به معنویاتی که از پای منبرها و لابلای کتابها کسب میکردند،به این میزان از جذابیت دست یافته بودند. به هر حال این شهید عزیز، آدم خاصی بود؛ با توجه به خاص بودن نحوه تولدشان و اینکه سنت ولادت شان یک سفر معنوی و عرفانی به کربلا مقرر شد. آن زمان دکترها خیلی امید نداشتند که این نوزاد زنده بماند. تا اینکه خود مادر شهید در درگاه خداوند متعال نذر میکند که این بچه زنده بماند و او را به کربلا ببرد،خلاصه،در ابتدای نوزادی ایشان را به طریقی می برند کربلا و برمیگردد. راوی مهندس سید ناصر تقدمی ص 53و54
قلب قرارگاه بود
شهید باقری دنبال هر کاری را تا به آخر میگرفت. پشتکار عجیب و غریبی داشت، نسبت به مسائل اجتماعی هم یک سری اعتقادات و احساساتی داشت و برایش جا و مکان و افراد فرقی نمیکردند،هرجا که لازم میدید به بقیه کمک میکرد،حتی یادم است یک بار کسی را در خیابان دید که جای استراحت نداشت، تا صبح او را به خانه آورد و بعد راهی اش کرد رفت... شهید باقری به دبیرستان مردمی میرفتند. به هر حال ایشان به انواع فعالیتهای درسی و مذهبی و عقیدتی مشغول بود تا زمانی که انقلاب پیروز شد. آن بزرگوار معمولا در مسجد از من خیلی فعالتر بود و در زمینه مبارزات انقلابی هم تلاشی بیشتری میکرد. از جمله تلاشهای شهید در ایام پیروزی انقلاب میتوانم به همراهی با مردم در به اختیار گرفتن یک کلانتری از دست عمال رژیم اشاره کنم. بخش مهمی از فعالیتهای قبل از انقلاب ایشان در دانشگاه ارومیه نیز به مبارزات مذهبی اختصاص داشت. ایشان در دانشگاه و سپاه و روزنامه جمهوری اسلامی نقش داشت و در زمان جنگ هم در قلب منطقه و قرارگاه بود. مسئله مهم اینکه تا زمان شهادت شهید ما هیچ وقت از میزان فعالیتهای وی و مقام و موقعیتش در جنگ اطلاع نداشتیم، ایشان در واقع همه این فعالیتها را از روی عقیده پاک شان انجام میدادند،بعضا هستند افرادی که در روزنامه ها به دنبال کارهای ژورنالیستی می روند وبه قول معروف می خواهند اسم در کنند.اما ایشان با این که در روزنامه مهمی مشغول بود،بیشتر در پی اهداف و مسائل انقلابی بود. راوی محمدعلی باقری پسر عموی شهید ص63و64
بچههای مردم همه در سنگرها خوابند
یک شب بنده همراه غلامحسین بودم، قرار بود ادامه یک عملیات پی گرفته شود. ساعت حدوداً از دو و نیم تا سه و نیم شب گذشته بود، نیروهای ما از سنگرهای خود جدا شده و به سمت دشمن پیش رفته بودند، منتها هنوز اونجا به همدیگر ملحق نشده بودند. غلامحسین در حالت توقف، سرش را روی فرمان اتومبیلش گذاشته بود، داشت کمی استراحت میکرد. من به یکباره دیدم بیسیم زنگ خورد و یک نفر از آن طرف خط رمز عملیات را اعلام کرد. دیدم شماره ۲۱ به معنی عقب نشینی است. غلامحسین را از همان خواب نه چندان عمیق بیدار کردم و گفتم برادران دستور عقب نشینی دادهاند. گفت: شما برو قرارگاه، من آمدم قرارگاه آنجا برادر محسن رضایی به من دستور داد که برگردم و آقای باقری را به قرارگاه منتقل کنم. من به سرعت برگشتم و موضوع را به آقای باقری گفتم، ایشان گفت نه، بهتر است برویم به خط مقدم بچههای مردم همه در سنگرها خوابند. شما نگاه کنید ۷- ۸ روزی عملیات طول کشیده و همه خستهاند، آن وقت ایشان که فرمانده است و بالطبع خستگی بیشتری را تحمل میکند. به بنده میگوید باید برویم خط مقدم. خلاصه رفتیم و تمام نیروها را از آنجا به پشت جبهه تخلیه کرد. شب قبلش ما یک منطقه وسیع از تشکیلات مهندسی عراقی ها پس گرفته بودیم ؛ به همراه وسایل و تجهیزاتی مثل بیل مکانیکی، لودر، بولدوزر و گلیدر ونظایر این همگی متعلق به بعثیها ی مزدور بود، وتماما توسط شهید باقری منهدم شد. ایشان همه این کارها را خودش به تنهایی انجام داد.راوی حاج محمد مهدی خرم دل ص70
مگر ما آمدیم تا برگردیم؟
یک روز ساعت سه و نیم شب شهید آمد به منطقه طلائیه،ما داشتیم سنگرهای دیدبانی احداث میکردیم،خدا شاهد است خود آقای باقری به اتفاق سردار عزیز جعفری که معاونش بود، در معیت آقای مومنی، سه چهار تن دیگر از بچهها و همچنین شهید مجید بقایی، با لباس تر و تمیز نظامی، شلوارهای گتر کرده. و مرتب، کفشهای واکس زده، آمدند و با کمک ما کیسههای خاک را پر کردند، تا کار احداث سنگرها را تکمیل کنیم. شما نمیدانید عصر که شد سر و ظاهر اینها به چه وضعی بود. اینقدر شهید باقری بی تکبر و ساده زیست بود. موقع برگشت به یک نهر آب خوردیم. هنگام اقامه نماز بود و ایستادیم به وضو گرفتن، یکی از ارتشیها میخواست با جیپ از آنجا رد شود، گفت آقا ! چرا اینجا ایستادهاید؟ الان دشمن آتش عقبه بر سرتان میریزد. در همان لحظه غلامحسین برگشت و به آن فرد ارتشی گفت که مگر ما آمدیم تا برگردیم؟ آن بنده خدا هم درمانده بود که چه بگوید. شهید باقری نیز ادامه داد ما آمدیم اینجا که بمانیم. آن شخص هم سرش را انداخت پایین و رفت و ما مشغول اقامه نماز جماعت شدیم. شب دیگر ساعت سه و نیم شب بود که به سنگر ما آمد. ایشان گفت من گرسنه ام . دو تکه نان سنگک خشک که رویش خاک نشسته بود،دم دست داشتیم.گفتم شرمنده ام،فعلا فقط اینها را داریم، با احترام گفت زحمت بکش،همین ها را بشوی و بیاور تا بخوریم. راوی حاج محمد مهدی خرم دل ص71
روح الهی در جسمی به ظاهر نحیف
یک راه مهم برای اثبات اینکه یک روح بسیار قوی و الهی در جسم به ظاهر نحیف شهید باقری وجود داشت و باعث میشد که مثلاً ۲۰ ساعت تمام در آن رملها دوام بیاورد و تازه، تحرک هم داشته باشد. همین مسئله وجود روحی به مراتب بزرگتر از جسم در وجود انسان است. شهید حسن باقری آنقدرها هم که فکر کنید لاغر نبود، چندان هم تنومند محسوب نمیشد اما بسیار چابک و شاداب بود تک تک این بحثها و روابط مثبت انسانی در وجود ایشان صدق میکرد. زمانی که ما با ایشان بودیم، خب، خیلی کسان دیگر نیز با ایشان دوست و رفیق بودند. به تدریج هر کسی از میان آن جمع به راهی رفت. ایشان یکی از خصوصیاتش به قول قرآن «صدق الحسنی بود» و هرچه پیش میرفت، دوستان خوبش را گلچین میکرد. آنهایی که شهید باقری را دیده یا با او بودهاند، هیچگاه چهره گشاده ایشان را از یاد نمیبرند. شهید باقری به مولایمان حضرت علی علیه السلام تاسی میکرد که میفرمودند آدم باهوش، کسی است که حاضر به جواب باشد. و شوخیهایی بکند که در آنها حرف باطل نباشد، انحراف هم وجود نداشته باشد. شهید باقری همواره با انبای طنزهای مودبانه بقیه را شاد میکرد و به همگان روحیه میبخشید. در حالی که بعضی از ما وقتی جوک می گوییم،فقط با حرف های مان آدم ها را دست می اندازیم و تحقیر می کنیم. راوی دکتر محمود گلزاری روان شناس ص 76و77
خبرنگار انقلاب
نوشتهها و آثاری که از شهید باقری مانده، نشان میدهد که ایشان دارای مطالعات منسجمی است، یعنی در مسائل مذهبی و مخصوصاً تاریخ اسلام و شیعه مطالعات زیادی دارد، به علاوه فردی کتاب خوانده و به طور کلی بر مسائل اجتماعی روز بسیار مسلط است. ما در همان اواخر سال ۱۳۵۶ که فضای سیاسی به جهت قیامهایی که در تبریز و قم صورت گرفته کمی در ایران بازتر میشود، مقالهای از شهید باقری میبینیم در مورد لایحه مطبوعات که در کیهان آن روز چاپ شده بود. نشان میدهد که واقعاً به مسائل مطبوعاتی آن روز که یک مسئله خیلی تخصصی است تبحر دارد ، از طرفی نوشتن این حرفها در چنین سطحی، شاید فقط برای کسانی که یا مدیر مسئول یا خبرنگار و نویسندهاند ملموس باشد. ایشان تحلیلی راجع به لایحه مطبوعات نوشته که مفصل و بسیار متقن و مستدل است و این لایحه را نقد میکند. و همه دوستداران شهید باقری حتماً باید آن را بخوانند، با مشاهده این مطلب میبینیم که ایشان یک انسان خودساخته و با مطالعه است. ایشان اولین خبرنگاری است که بعد از انقلاب اسلامی به خارج از کشور میرود. یعنی اولین کسی است که به عنوان خبرنگار همراه هیئت دولت موقت، به الجزایر سفر می کند.ویژگی بارز وهمیشگی ایشان پیوستگی ابتکار عمل و پیوستگی در انجام عملیات ها بود.
راوی سعید علامیان نویسنده وپژوهشگر