آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۳۴۴
۲۰:۱۸

۱۴۰۴/۱۱/۰۳

«قفس‌های خاکستری» روایت زندگی‌ بین آزادی و اسارت منتشر شد

کتاب «قفس‌های خاکستری» نوشته شاهدخت حیدری و ویراستاری زهرا شیرکوند، داستان زندگی، خاطرات، اسارت و شهادت چهار شهدای غریب را روایت می‌کند.


کتاب «قفس‌های خاکستری» روایت زندگی‌ بین آزادی و اسارت منتشر شد

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، کتاب «قفس‌های خاکستری» منتشر شده توسط نشر شاهد یک روایت تاریخی از افرادی‌است که در دوران جنگ ایران و عراق با شرایط سخت اسارت مواجه شده‌اند و با فداکاری زندگی خود را گذراندند. نویسنده با قلمی روان، داستانی و احساسی سعی در انتقال بخشی از رنج ها، فداکاری ها و مقاومت شهدایی همچون: 1- شهید علی جان شریفی، 2- شهید حسن صفا، 3- شهید خدایار کاوری و 4- شهید علی‌اکبر ملکی داشته‌است.

این اثر مستند گونه می‌کوشد تا فضای سخت گذر اسارت، محدودیت‌ها، مقاومت در برابر شکنجه‌ها، فشارهای روحی و جسمی و امیدهای اسرا را در روزهای سخت توصیف کند؛ همچنین تلاش کرده تا جنبه های انسانی و عاطفی جنگ و پایداری را به خواننده منتقل و خواننده‌اش را به همدلی دعوت ‌کند. بخش پایانی کتاب با عنوان ضمائم تصاویری از شهدا و نامه‌هایشان را منتشر کرده‌است.

خلاصه‌ای از زندگی شهید مفقودالاثر علی جان شریفی را می‌بینیم: وی پس از گذشت سه سال از جنگ تصمیم گرفت خودش به میدان نبرد برود؛ حدود یکسال در منطقه دوشادوش جوانان رزمنده جنگید ولی سرانجام به اسارت نیروهای دشمن درآمد. به همراه تعدای از همرزمانش توسط نیروهای عراقی به اردوگاه منتقل شدند.

بعد از گذشت چند روز خبردار شدند که می‌خواهند تعدادی از اسرایی که کهولت سن و یا بیمار هستند را آزاد کنند و به ایران بازگردانند. کربلایی علی جان یکی از آن‌ها بود. ایشان را به همراه تعدادی دیگر از اسرا از طریق شهر مرزی مندلی روانه‌ی ایران کردند. پس از طی مسافت طولانی با پای پیاده کربلایی علی جان پس از خوردن شکلات حالش بد شد ولی به سختی تحمل کرد. نزدیک یکی از قرارگاه‌های عراقی برای استراحت توقف کوتاهی کردند که کربلایی علی جان با دو نفر دیگر از دوستان برای وضو گرفتن رفتند. آن دو نفر برگشتند ولی خبری از کربلایی علی جان نبود. پس از پرس و جو، ماموران گفتند: «او همین‌‌جا تمام کرد و از دنیا رفت»؛ با تعجب، اندوه فراوان و التماس خواستند تا بیشتر توضیح دهند ولی بی‌فایده بود. سال‌ها گذشت ولی ردی از علی جان پیدا نکردند. پیکر او نیز پیدا نشد.

در بخشی از این کتاب آمده‌است: بازی دشمن تمامی نداشت. هر روز با یک برنامه و نقشه سراغ اسرا می‌رفتند و زهر خودشان را می‌ریختند. به‌خصوص وقتی‌که از خط مقدم و جبهه ضربه‌ی سنگین می‌خوردند، برای جبران شکست‌هایشان به جان اسرا می‌افتادند و یا با بمباران مردم بی‌گناه شهرها تلافی می‌کردند.

در میان این تلاطم و طوفان‌ها، تنها صبر و امید به خدا بود که قلب‌ها را آرام کرده و دفاع از وطن انگیزه‌ی مردم را برای مقاومت و ایستادگی دوچندان کرده بود. چشم امید اسرا به رزمندگان میدان بود که کاری کنند هرچه زودتر سرنوشت جنگ تعیین شود.

این اثر در 125 صفحه، توسط نشر شاهد در سال 1404، با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام در شمارگان 1000 نسخه به چاپ رسیده‌است.

انتهای پیام/ج


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه