شهید انقلابی که ستونهای ساواک را لرزاند

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، انقلاب اسلامی ایران، مرهون مجاهدتها، ایستادگیها و فداکاریهای مردان و زنانی است که در تاریکترین روزهای استبداد پهلوی، چراغ بیداری، ایمان و مقاومت را در دل جامعه روشن نگاه داشتند. در این میان، روحانیون مبارز با حضور در متن جامعه و ارتباط مستقیم با مردم، نقشی تعیینکننده در هدایت فکری و سیاسی ملت ایران بر عهده داشتند.
شهید حجتالاسلام نصرتالله انصاری یکی از برجستهترین چهرههای این جریان در استان قزوین بود؛ روحانی جوانی که هم در سنگر تهذیب نفس و تربیت طلاب خوش درخشید و هم در میدان مبارزه با رژیم پهلوی، شجاعانه ایستاد. وی با راهاندازی جلسات مذهبی، تبیین اندیشههای امام خمینی(ره)، سازماندهی نیروهای مذهبی و حمایت مالی و معنوی از مبارزان، سهمی مهم در شکلگیری بستر اجتماعی انقلاب اسلامی در قزوین و قم داشت.
دستگیری، شکنجههای وحشیانه در کمیته مشترک ضدخرابکاری، انتقال به زندانهای مخوف ساواک و در نهایت شهادت مظلومانه در زندان قصر، تنها بخشی از مسیر پرفرازونشیب این روحانی مجاهد است؛ مسیری که امروز از خلال خاطرات همرزمان، زندانیان سیاسی و مردم انقلابی قزوین، تصویری روشن از عمق مظلومیت و عظمت روحی این شهید گرانقدر ارائه میدهد.
این گزارش، کوششی است برای بازخوانی زندگی، مبارزات، نقش اجتماعی و خاطرات مردمی از شهید حجتالاسلام نصرتالله انصاری؛ روحانی که خون پاکش، درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کرد و نامش برای همیشه در حافظه تاریخی مردم قزوین ماندگار شد.
شهید انصاری؛ پرچمدار ایمان، آگاهی و مقاومت
شهید حجتالاسلام نصرتالله انصاری از چهرههای برجسته روحانیت مبارز استان قزوین و از پیشگامان نهضت اسلامی در سالهای اختناق رژیم پهلوی است. زندگی کوتاه، اما سراسر نور و مجاهدت این روحانی انقلابی، سرشار از تلاش در عرصههای علمی، فرهنگی، تربیتی و مبارزاتی بود که سرانجام با تحمل شدیدترین شکنجهها در زندانهای مخوف ساواک، به شهادت ختم شد. مرور زندگی، خاطرات و روایتهای زندانیان سیاسی از روزهای اسارت این شهید بزرگوار، تصویری عمیق و تکاندهنده از مظلومیت مبارزان انقلاب اسلامی و قساوت دستگاه امنیتی رژیم پهلوی ارائه میدهد.
تولد و دوران کودکی؛ آغاز مسیری الهی
شهید حجتالاسلام نصرتالله انصاری در دوم دی ماه سال ۱۳۲۰ هجری شمسی در روستای عصمتآباد از توابع شهرستان بوئینزهرا در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. پدرش علیاصغر و مادرش بتول، هر دو از اهالی دیانت و تقوا بودند و از همان آغاز کودکی، فرزند خود را با معارف دینی، نماز، قرآن و اخلاق اسلامی آشنا کردند.
دوران کودکی شهید انصاری در فضایی ساده، پاک و آمیخته با آموزههای دینی سپری شد. اطرافیان این شهید بزرگوار از همان سالهای نخست زندگی، نشانههایی از هوش سرشار، روحیه معنوی، علاقه به عبادت و دغدغهمندی نسبت به مسائل اجتماعی را در وجودش مشاهده میکردند. وی تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش گذراند و پس از آن، به دلیل علاقه عمیق به علوم دینی، راهی شهر قزوین شد تا تحصیل در حوزه علمیه را آغاز کند.
ورود به حوزه علمیه و آغاز طلبگی
شهید انصاری تحصیل علوم دینی را در مدارس علمیه صالحیه و سردار قزوین آغاز کرد. این دو مدرسه از مراکز مهم علمی و مذهبی استان به شمار میرفتند و نقش بسزایی در تربیت طلاب متعهد و انقلابی ایفا میکردند. شهید انصاری در این دوران، با جدیت مثالزدنی به تحصیل پرداخت و همزمان به تهذیب نفس و خودسازی اهتمام ویژه داشت.
پس از سه سال تحصیل در قزوین، در سال ۱۳۳۸ راهی شهر قم شد و در مدرسه علمیه فیضیه به ادامه تحصیل پرداخت. وی از محضر اساتید بزرگی همچون آیتالله مشکینی، علامه طباطبایی و دیگر علمای برجسته حوزه قم بهرهمند شد و در کنار دروس رسمی حوزه، به فراگیری فلسفه، اخلاق و مباحث معرفتی روی آورد.
دوستان و همدرسان شهید نقل میکنند که او طلبهای منظم، کمحرف، خوشاخلاق و بسیار متواضع بود و بیشتر اوقات خود را به مطالعه، عبادت و فعالیتهای فرهنگی اختصاص میداد.
خاطراتی از نوجوانی؛ نجات معجزهآسا از مرگ
یکی از خاطرات شنیدنی دوران نوجوانی شهید انصاری، حادثهای است که خانواده او بارها نقل کردهاند. پدر شهید در این باره میگوید: نصرتالله تازه طلبه شده بود. آن زمان جاده عصمتآباد به قزوین خاکی بود و رفتوآمد با اسب و چارپا انجام میشد. یک روز هنگام عبور از رودخانه، پل شاه عباسی تخریب شده بود و آب زیادی جریان داشت. نصرتالله در میان آب افتاد و جریان شدید رودخانه او را با خود برد. چند ساعت بعد، جسد نیمهجانش را از میان بوتههای کنار رودخانه پیدا کردند. بدنش کاملاً سرد شده بود و همه فکر میکردند جان داده است.
وی ادامه میدهد: اما من گفتم نترسید، این سرباز امام زمان است، چیزیاش نمیشود. آتش روشن کردند و بدنش را گرم کردند تا کمکم به هوش آمد. چند روز بعد که حالش بهتر شد، اولین جملهای که گفت این بود که باید به مدرسه برگردم.
خواهر شهید نیز این خاطره را چنین بازگو میکند: مادرم خیلی بیتاب بود و نذر و نیاز میکرد، اما پدرم آرامش خاصی داشت و میگفت این سرباز امام زمان است. همان هم شد و نصرتالله دوباره به درس و طلبگی برگشت.
فعالیتهای تربیتی و مدیریت مدرسه سردار
شهید انصاری پس از طی مراحل علمی در حوزه قم، مدتی به زادگاه خود بازگشت و مدیریت مدرسه سردار در روستای عصمتآباد را بر عهده گرفت. در این مسئولیت، تمام توان خود را برای تربیت نسل جوان، تهذیب اخلاقی طلاب و آشنا ساختن آنان با معارف اسلامی و اندیشههای انقلابی به کار بست.
بسیاری از شاگردان این مدرسه اذعان دارند که در فضای خفقان رژیم پهلوی، شهید انصاری آنان را با اندیشههای ناب امام خمینی(ره) آشنا میکرد و روحیه ظلمستیزی، عدالتخواهی و مبارزه با طاغوت را در وجودشان زنده نگه میداشت.
ارتباط با امام خمینی(ره) و نقش در نهضت اسلامی
پس از تبعید حضرت امام خمینی(ره) به نجف اشرف، شهید انصاری طی چند سفر مخفیانه به عراق، موفق به دیدار با رهبر کبیر انقلاب اسلامی شد و از ایشان اجازهنامه دریافت وجوهات شرعی گرفت. این ارتباط نزدیک، انگیزه این شهید بزرگوار را برای فعالیتهای انقلابی دوچندان کرد.
وی جزو ۱۰ روحانی نخست حامی امام خمینی(ره) در شهر قزوین بود و همین مسئله موجب شد به طور مستمر تحت تعقیب، بازداشت و تهدید ساواک قرار گیرد. شهید انصاری نقش مهمی در توزیع اعلامیههای امام، سازماندهی نیروهای مذهبی و هدایت فکری مبارزان داشت.
تأسیس صندوق تعاون اسلامی؛ حمایت از جریان مبارزه
یکی از اقدامات مهم و ماندگار شهید انصاری، تأسیس صندوق تعاون اسلامی در شهر قم در سال ۱۳۵۰ بود. این صندوق با هدف حمایت مالی از طلاب انقلابی، خانوادههای زندانیان سیاسی و نیروهای مبارز شکل گرفت و نقش بسزایی در تقویت بنیه اقتصادی جریان نهضت اسلامی ایفا کرد.
بسیاری از مبارزان آن دوران اذعان دارند که کمکهای این صندوق، بخش قابل توجهی از هزینههای مبارزاتی را تأمین میکرد و مانع از فروپاشی شبکه مقاومت میشد.
حضور فعال در تهران و قزوین
شیخ انصاری طی سالهای سکونت در قم، بارها برای برگزاری جلسات، سخنرانیها و فعالیتهای تبلیغی به مساجد تهران دعوت میشد. حضور او در تهران جدی و تأثیرگذار بود و ارتباط گستردهای با مبارزان و روحانیون انقلابی داشت.
در قزوین نیز وی به عنوان یکی از چهرههای اصلی جریان انقلابی شناخته میشد و ساواک او را تحت مراقبت دایمی قرار داده بود.
دستگیری و ورود به کمیته مشترک ضدخرابکاری
سرانجام فعالیتهای گسترده انقلابی شهید انصاری موجب شد در سال ۱۳۵۴ توسط ساواک دستگیر و به کمیته مشترک ضدخرابکاری منتقل شود؛ مکانی مخوف که به شکنجهگاه مبارزان سیاسی شهرت داشت.
محمدیوسف باروتی، از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، درباره نخستین روزهای بازداشت شهید انصاری میگوید: بعد از دستگیری، شهید انصاری وارد کمیته مشترک ضدخرابکاری شد؛ جایی که فضای آن به شدت مخوف و هولناک بود. از همان روز اول، بازجوییهای اولیه که شامل احراز هویت و گرفتن اطلاعات شخصی بود، آغاز شد.
روایتهای تکاندهنده از شکنجههای ساواک
باروتی درباره نوع شکنجههای اعمالشده بر شهید انصاری، به نقل از مهدی بخارایی میگوید: مهدی بخارایی تعریف میکرد که آقای انصاری گفته بود اسدی شهربانی، که بازجوی خشن و بدنام ساواک بود، با تبر به گلوی من میزد. اسدی بوکسور بود و دستهای بسیار سنگینی داشت. اگر یک سیلی میزد، آدم به دیوار میخورد و اگر چند ضربه میزد، فک انسان آویزان میشد.
به گفته باروتی، احتمالاً اسدی شهربانی در ناحیه خرخره شهید انصاری ضربه شدیدی وارد کرده که موجب عفونت شدید شده بود، اما مأموران ساواک از رسیدگی پزشکی به موقع خودداری کردند.
مشاهده عینی شهید در کمیته مشترک
محمدیوسف باروتی تنها زندانی قزوینی است که شهید انصاری را در کمیته مشترک به صورت عینی مشاهده کرده است. وی میگوید: روز جمعهای بود که برای رفتن به حمام از بند خارج شدیم. دیدم تختی جلوی بند گذاشتهاند و به کسی اکسیژن وصل است. لحظهای فرنچ را بالا زدم و دیدم آقای انصاری است. مأمور سریع به پس گردنم زد و فرنچ را کشید پایین. همان لحظه برایم سوال شد که آقای انصاری اینجا چه میکند؟ وی اضافه میکند: چند روز بعد، خبر شهادت ایشان را در زندان قصر شنیدم.
روایت دیگر زندانیان سیاسی
محمدحسین خاکساران میگوید: زمانی که در سلول انفرادی کمیته مشترک بودم، دانشجویی تازهدستگیرشده را به سلول من آوردند. بعد از مدتی گفت یک قزوینی را به سلول ما آوردند. از نشانههایی که میداد، فهمیدم شیخ نصرتالله انصاری است.»
حسین رشوند نیز شهادت این روحانی مبارز را از طریق محمود میزبان شنیده و میگوید: محمود میزبان آمد و گفت انصاری شهید شد. بردنش زدند و، چون ناراحتی قلبی داشت، از بین رفت.
انتقال به بیمارستان و لحظات پایانی
از حجم دقیق شکنجههای وارد شده بر شهید انصاری سند رسمی در دست نیست، اما قرائن و روایتها نشان میدهد که وی پس از شش روز مقاومت جانانه، به شدت آسیب دیده و به بیمارستان شهربانی منتقل شده است. با این حال، کوتاهی در رسیدگی پزشکی، شدت جراحات و شرایط جسمی وخیم، سرانجام منجر به شهادت این روحانی مظلوم در ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شد.
واکنش مردم و نقش شهید در پیروزی انقلاب اسلامی
برای بررسی میزان شناخت مردم از شخصیت و نقش شهید نصرتالله انصاری در پیروزی انقلاب اسلامی، خبرنگار نوید شاهد با اقشار مختلف مردم قزوین گفتوگو کرده است.
زینب بابایی معلم بازنشسته میگوید: شهید انصاری معلم اخلاق و ایمان بود. او فقط مبارز سیاسی نبود، بلکه نسلی را تربیت کرد که بعدها بدنه اصلی انقلاب شدند.
امیرحسین قشلاقی از دانشجویان قزوین میگوید: زندگی این شهید نشان میدهد که انقلاب اسلامی حاصل فداکاریهای بیحد و حصر انسانهای پاکی بوده که حتی جان خود را هم دریغ نکردند.
حجتالاسلام عباس کشاورز کارشناس دینی میگوید: شهید انصاری الگوی کامل یک طلبه انقلابی است؛ علم، اخلاق، جهاد، شجاعت و مردمداری در وجودش جمع شده بود.
محسن توکلی از کاسبان بازار میگوید: اگر فداکاری علما و روحانیونی مانند شهید انصاری نبود، انقلاب اسلامی به این شکل به پیروزی نمیرسید.
شهید انصاری، نمونه روشن از یک روحانی آگاه و مجاهد
شهید حجتالاسلام نصرتالله انصاری، نمونهای روشن از یک روحانی آگاه، متعهد و مجاهد بود که با ایمان، اخلاص و شجاعت مثالزدنی، در مسیر تحقق آرمانهای اسلامی گام برداشت و سرانجام با نثار جان خود، سند افتخاری جاودان برای ملت ایران به یادگار گذاشت.
زندگی سراسر نور، مجاهدتهای خستگیناپذیر، تربیت نسل انقلابی و مقاومت جانانه در برابر شکنجههای ساواک، از او چهرهای ماندگار در تاریخ انقلاب اسلامی ساخته است؛ چهرهای که امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازخوانی و الگوگیری است.
