آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۰۷۵۰
۱۳:۴۸

۱۴۰۴/۱۱/۱۲
وصیت‌نامه یک پاسدار؛

از مسئولیت سنگین تا شوق دیدار معبود

در این وصیت‌نامه، نویسنده با زبانی صریح و ایمانی، از مسئولیت پاسداری، پرهیز از دنیاطلبی و انتخاب آگاهانه راه شهادت سخن می‌گوید. امروز، ۱۲ بهمن، سالروز شهادت این رزمنده است؛ فرصتی برای بازخوانی پیام او به نسل‌های بعد.


به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید مرتضی صادقی در بیست‌وهشتم اردیبهشت ۱۳۳۵، در شهرستان مراغه به دنیا آمد. پدرش محمود (فوت ۱۳۵۷) کشاورز بود و مادرش محبوبه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به‌عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهاردهم بهمن ۱۳۵۹، در آبادان بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش را در گلشن زهرای زادگاهش به خاک سپردند.

از مسئولیت سنگین تا شوق دیدار معبود

در متن وصیت‌نامه این شهید گرانقدر می‌خوانیم: 

بسمه‌تعالی

« أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ وَ الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ »

اما بعد؛

پس از درود فراوان بر رهبر و قائد عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، امام خمینی، و همه مؤمنین و برادران عزیز پاسدار، می‌خواستم وصیت‌نامه‌ام را چنین باقی گذارم:

چندی بود که در خود احساس حقارت و زبونی می‌نمودم. راستش به حال کسانی که به مقام والای شهادت می‌رسیدند غبطه می‌خوردم که چرا آنان به شرف شهادت نائل می‌شوند، ولی ما همچنان در حالت رخوت و سستی و رکود مانده‌ایم. اما این احساس بیهوده بود؛ باید تلاش کرد، باید به سعی و کوشش پرداخت. شهادت به آسانی به دست نمی‌آید. ولی این را نمی‌گویم که همه باید به درجه شهادت برسند، نه؛ ما باید راه «احدی‌الحسنیین» را بپیماییم، یعنی راه یکی از دو نیکو را. یا باید در راه خدا خون کافران را بریزیم: «قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله» و وارث حکومت‌الله در روی جهان باشیم و یا در مبارزه در راه خدا به شهادت برسیم و سعادتمند گردیم. به هر صورت، هر دو برای ما سعادت است، ولی راه دومی برایم زیباتر جلوه می‌کند؛ زیرا آنجا همه‌جا نور است، سرور است، عشق است، جذبه است، وصال به معبود است، دیدار یگانه معبود جهان، آن ذات پاک بی‌همتا (جل شأنه). آنجا دیگر از زشتی‌ها و پلیدی‌ها و تباهی‌ها و سیاهی‌ها خبری نیست.

نمی‌خواهم به درازا بکشد. اینجا تنها به ذکر چند نکته که هر پاسدار واقعی باید آن را ایده و نصب‌العین خود قرار دهد اشاره می‌نمایم:

برادران گرامی که مسئولیت خون این همه شهدا و معلولین انقلاب بر گردن شماست، بدانید که هر کس اسم شریف و پرفضیلت پاسدار بر خود بنهد، باید بداند که مسئولیتی بس بزرگ و کمرشکن بر عهده خویش گرفته است. مبادا به خاطر بهانه‌های کوچک که مربوط به خوردن و خوابیدن و یا مسائل پیش‌پاافتاده دیگر این دنیاست، مسئولیت اصلی خود را فراموش کنید و عملاً نشان دهید که هدف از آمدن به این سنگر مقدس، پاسداری از قرآن و اسلام و انقلاب اسلامی نبوده، بلکه در خلاف مسیرالله و حب دنیا و یا ـ خدای نکرده ـ برای سوءاستفاده نمودن از نام شریف پاسدار بوده باشد.

برادران عزیز، این دنیای فانی مقام توقف و قرارگاه ابدی ما نیست. بدانید که دیر یا زود مرگ ما را درک خواهد کرد و از این دنیای فانی و فریبنده، از این همه اموال و جاه‌ها و جلال‌ها، تنها خانه‌ای محقر و خاک‌آلوده، قبر، نصیب ما خواهد شد.«إنا لله و إنا إلیه راجعون»

بیایید از اماممان حسین(ع) بیاموزیم و مرگ با شرافت و کشته شدن در راه خدا را بر مرگ تدریجی در بستر، در حالت مرض و زبونی ترجیح دهیم؛ زیرا مرگ سیاه، سرنوشت شوم مردمی زبون است که به هر ننگی تن می‌دهند تا زنده بمانند، ولی غافل از این‌که کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد.

و بیایید به فرموده مولایمان علی(ع) جامه عمل بپوشانیم که فرموده است:  «الخیرُ فی موتِکم».

برادران، هرگز صحنه مبارزه و سنگر اسلام و قرآن را از ترس مال و جان رها نکنید. ما از مرگ در راه خدا نمی‌هراسیم:  «مرحبا بالقتل فی سبیل‌الله».

باید به دشمن اثبات کنیم که خیال خامی که در سر می‌پروراند، باطل محض بوده است. باید هر چه زودتر، با زندگی‌مان، با مرگ‌مان، با حرکات‌مان و با هر نفس‌مان، ضربه‌ای کاری به او بزنیم و او را به هلاکت برسانیم. باید به او بفهمانیم که تدبیرش را نقش بر آب و تیرش را به خطا داده‌ایم. ما از مرگ نمی‌هراسیم. در نظر ما، معراج مؤمن این است که تیری در راه خدا مغزش را متلاشی سازد.

بارالها، از تو می‌خواهم که گلوله‌ای در راه تو و به یاد تو و به عشق تو مغز ما را متلاشی سازد.

بار خدایا، به تو پناه می‌برم اگر چنان‌که مرگ ما در راه رضای تو و در مسیر تو نباشد. پروردگارا، در چنین صورتی چگونه و به چه امیدی سر خود را در صحرای محشر بلند خواهیم کرد؟

پروردگارا، به تو پناه می‌جویم که در نظر مردم شهید باشیم و در پیشگاه تو روسیاه، و به امید شهادت بمیریم و ملعون محسوب شویم.

برادران گرامی، اگر من کشته شدم، هیچ میل ندارم که اسم شهید بر من بگذارید؛ زیرا مقام والای شهادت مقامی بس بزرگ و پرافتخار است که با ملقب کردن افرادی چون من، آن را لکه‌دار خواهید کرد و دیگر این‌که مبادا در مرگ من سوگوار و ناراحت باشید، بلکه برای شکستن دشمنان‌مان در مرگم شادمان باشید. برای من هیچ‌گونه مجلس سوگواری، ختم و چهلم نگیرید که راحتی روحم در این است. همچنین اگر جسمم به دست شما افتاد، در کمال سادگی دفنم کنید و هیچ‌گونه مقبره و امثال ذلک روی قبرم نچینید و حتی‌المقدور در ظواهر، سادگی را رها سازید. و دلم می‌خواهد در گمنام‌ترین محله‌ها دفنم کنید و هر بدی که در حق شما کردم، طلب بخشش دارم و از والدینم و خانواده‌ام که زحمت زیادی برای من کشیده‌اند می‌خواهم که حلالم کنند.

در خاتمه، وحدت و یگانگی همه مسلمانان جهان را در پیروی از احکام عالیه قرآن از خداوند متعال خواستارم.

                                                   شهید عشق که تنگ است پوست بر بدنش                         عدو نگر که برد زِره تنش

۱۳۵۹/۰۶/۱۰

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه