شهیدی که در عید فطر مهمان خدا شد

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، شهید غریب در اسارت «حسین برهانپناه» معروف به موشکی، در هفدهم اردیبهشتماه سال ۱۳۲۵ در روستای موشک از توابع شهرستان کاشمر به دنیا آمد. او فرزند محمدحسن بود و تا مقطع تحصیلات ابتدایی درس خواند. متأهل و صاحب دو فرزند بودند. حسین برهانپناه در عملیات خیبر و در تاریخ چهارم اسفندماه سال ۱۳۶۲ به اسارت نیروهای رژیم بعث عراق درآمد. دوران اسارت ایشان در اردوگاه موصل گذشت و در این مدت، تحمل شرایط بسیار سخت زندان، انفرادی، محرومیت از درمان و شکنجه را داشت. سرانجام این شهید والامقام پس از تحمل ۱۵ ماه اسارت، در روز بیستوهشتم خردادماه سال ۱۳۶۴، بر اثر شدت شکنجهها در زندانهای عراق به فیض شهادت نائل آمد. یاد و خاطره این شهید گرانقدر و ایثار و استقامتش همواره زنده خواهد ماند.
حسن سعادتمند همرزم شهید این گونه نقل میکند: «بنده این افتخار را داشتم که با آن مرد بزرگ، حسین برهانپناه، همبند در اردوگاه موصل باشم. او متولد هفدهم اردیبهشت ۱۳۲۵ از روستای موشک کاشمر بود، مردی که پیش از اسارت، با کار بنایی و کشاورزی، روزگار میگذراند و زندگیاش سرشار از مسئولیتپذیری نسبت به همسر و فرزندانش بود. در عملیات خیبر و در سرمای چهارم اسفند ۱۳۶۲، سرنوشت ما به هم گره خورد و با هم به اسارت درآمدیم. در آن سلولهای سرد و تاریک، حسین را مردی آرام، عمیقاً معتقد و شگفتآور صبور یافتم. ایمان راسخش، مانند ستونی محکم بود که نه تنها خودش، بلکه گاهی روحیه ما دیگران را نیز در آن شرایط غیرقابل تحمل نگه میداشت. او نمونه کامل یک رزمنده بااخلاق و یک همبند مقاوم بود. بنده شاهد بودم که سلامتیاش در آن سلول سرد و تاریک، روزبهروز تحلیل میرفت، اما روحیهاش هرگز نمیرد. حتی در اوج ضعف و بیماری، از اصول خود کوتاه نمیآمد.»
سعادتمند ادامه میدهد: «پس از ماهها تحمل انفرادی و اسارت، محرومیت از درمان و شکنجههای مداوم، جسم توانای حسین هم به تدریج تحلیل رفت. ماه رمضان از راه رسید. در همان سلول سرد و تاریک، با همان جیره ناچیز آب و غذایی که گاه شکنجهگرانمان هم از دادنش دریغ میکردند، حسین با تمام وجود به روزهاش پایبند بود. من شاهد بودم که چگونه با وجود ضعفِ ناشی از ماهها محرومیت و اسارت، عبادت و روزه را ترک نکرد. اما کم کم، حالش رو به وخامت گذاشت. تاب و توانش به شدت کاهش یافته بود و خبری از هیچ دارو و درمانی نبود. اوج مظلومیت را زمانی دیدم که اسهال خونی گریبانش را گرفت. جسمش هر روز نحیفتر و رنگ رخسارش زردتر میشد، اما روحش همچنان استوار بود. ما فقط میتوانستیم نظارهگر باشیم و دعا کنیم، در حالی که دیدن آن صحنه برایمان مانند خوردن زهر بود؛ و سپس، روز عید فطر فرا رسید. در حالی که دلهایمان برای یک لحظه شادی و افطاری در کنار هم تنگ شده بود، خبری دلما را در سردترین حالت ممکن منجمد کرد: حسین برهانپناه، پس از تحمل آن همه رنج و در اوج مظلومیت، در همان سلولِ غریب، به ملکوت اعلی پیوسته بود. او در روز عید، میهمان خدا شد. شهادتش، غمانگیز، اما سرشار از عظمت بود. گویی با شهادتش در چنین روزی، به ما میفهماند که آزادی حقیقی را یافته است. او یکی از همان شهدای غریب اسارت شد که نه در میدان نبرد، که در پس دیوارهای زندان و در سکوتی تحمیلی، در ۲۸ خرداد سال ۱۳۶۴ قربانی شد تا ایستادگیاش تا ابد تاریخساز بماند. آن روز عید، برای ما عزایی بود که تا همیشه در یادمان مانده است.»
گفتوگو از سعیده نجاتی
تنظیم از آرش سلیمیفر