شکنجه نتوانست غیرت را بشکند

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «عربعلی میرزایی میگوید: وقتی اسیر شدیم، ما را به شهر بعقوبه بردند. آنجا یک سوله بزرگ بود که حدود ۱۵۰۰ نفر اسیر را داخلش جا داده بودند. کف سوله را نه با فرش، بلکه با لایهای از سیمان فلاح پوشانده بودند؛ چیزی حدود ده تا پانزده سانتیمتر. ما همانجا، روی سیمان و خاک، زندگی میکردیم.
شرایط بهقدری سخت بود که در همان روزهای اول، بین ما و عراقیها درگیری و شورش پیش آمد.
بعد از آن، ما را به تکریت منتقل کردند؛ به اردوگاه ۱۶ تکریت. وقتی وارد اردوگاه شدیم، جلوی درِ سوله، سربازهای عراقی به شکل یک کوچه انسانی ایستاده بودند. از اتوبوس که پیاده میشدیم، با باتوم و کابل ما را میزدند و در همان حال، ما را به داخل سوله هل میدادند.
مسئول سوله به ما گفت: «ما سه برادر بودیم، همه کشته شدند و فقط من ماندهام. تمام بدنم پلاتین است و هیچ خاطره خوبی با شما ندارم.»
از همانجا شکنجهها شدت گرفت. تقریباً هر روز ما را شلاق میزدند. شرایط واقعاً غیرقابل تحمل بود و تحملش فقط با صبر و توکل ممکن میشد.
با وجود همه این سختیها، یک تلویزیون در سوله داشتیم. روزی که خبر اعلام شد، سوله ما که حدود ۷۰۰ نفر اسیر در آن بود، یکپارچه در عزا فرو رفت. عراقیها هرچه تلاش کردند ما را وادار به توهین کنند، هیچکس حرفی نزد.
آنها باور نمیکردند؛ اما مردم ایران، مردمی غیرتی هستند. بعد از آن، ما را بیشتر شلاق زدند، اما حتی یک نفر هم به مقدسات یا باورهایش توهین نکرد.
در ادامه فیلم گفتوگو با ببینید:
انتهای پیام/