آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۰۱۹۸
۱۱:۴۳

۱۴۰۴/۱۱/۰۶

وعده کربلا به مادر

مادر شهید «حسن چاوشی» نقل می‌کند: «مادر از مزرعه می‌آید، با سر و صورت غبارآلود. حسن وقتی مادر را با این حال می‌بیند، عرق شرم بر پیشانی‌اش می‌نشیند و با احساسی خاص می‌گوید: مادرجان! ان‌شاءالله روزی برسه که بتونم شما رو به مکه و کربلا ببرم تا کمی از این خستگی‌ها از تن‌تون در بره!»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید حسن چاوشی» فرزند چهارم مرتضی چاوشی، سومین روز بهار ۱۳۴۳ در روستای ده‌سلطان از توابع شهرستان آرادان پا به دنیا می‌گذارد.

وعده کربلا به مادر

وعده کربلا

مادر حسن نقل می‌کند: «حسن خسته از مدرسه به خانه می‌آید. مادر برای کار خوشه‌چینی به مزرعه دیگران رفته است. خواهر‌ها و برادرش، گرسنه در خانه هستند. از غذا خبری نیست. بلافاصله آستینش را بالا زده، دست به کار می‌شود. غذایی را آماده می‌کند و به بچه‌ها می‌دهد. ظرف‌ها را می‌شوید. حیاط را جارو می‌کند. می‌داند که وقتی مادر از مزرعه برگردد، دیگر توان انجام کار در خانه را ندارد. حسن در این شرایط هم از شاگردان خوب کلاس است. مادر از مزرعه می‌آید، با سر و صورت غبارآلود. حسن وقتی مادر را با این حال می‌بیند، عرق شرم بر پیشانی‌اش می‌نشیند و با احساسی خاص می‌گوید: «مادرجان! ان‌شاءالله روزی برسه که بتونم شما رو به مکه و کربلا ببرم تا کمی از این خستگی‌ها از تن‌تون در بره!»

بعد از خدمت وظیفه در صنایع نظامی پارچین تهران، به استخدام رسمی وزارت دفاع درمی‌آید. در عملیات والفجر مقدماتی با دست و پای مجروح، نزدیک به یک ماه مجبور به استراحت می‌شود.

حاصل زندگی مشترک یک و نیم ساله حسن با همسرش، سکینه دهقانی، یک پسر به نام مرتضی است. مرتضی هنگام شهادت پدر هشت ماهه بود. پس از قریب بیست و چهار سال، در چهارمین روز بهمن‌ماه ۱۳۶۶  در غربت و پس از اصابت ترکش به پا و صورت و در اثر سرمای شدید منطقه ماووت به شهادت می‌رسد. گلزار شهدای روستای کهن‌آباد مزار این شهید دفاع مقدس است.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه