جانباز ۴۰ درصد: گوش به فرمان ولایت باشیم
جانباز سرافراز «اسماعیل مظلوم» در سال ۱۳۳۹ در یک خانواده مذهبی متولد شد و در سال ۱۳۵۹ اعزام به کرمانشاه شد و در سال ۱۳۶۰ در اثر بمباران و برخورد ترکش جانباز شد. ایشان جانباز ۴۰ درصد میباشد. در ادامه گفتگوی این جانباز با نوید شاهد آذربایجان غربی را میخوانید:

معرفی
اینجانب اسماعیل مظلوم فرزند حسن و متولد ۱۳۳۹ و در شهر خوی متولد شدم. در خانواده مذهبی به دنیا آمدم و در کودکی پدرم من را به مسجد میبرد و از همان کودکی در مسیر مسجد احکام و آداب اسلامی را به من میآموخت.
انقلاب
در زمان انقلاب من ۱۷ سال داشتم. در پیش از انقلاب امکانات بسیار پایین بود. جمعیت ۳۵ میلیون بود و به قول شاه ۶ میلیون بشگه نفت فروخته میشد، اما وضعیت راهها بسیار بد و امکاناتی نبود. درحالی که اکنون با جمعیت ۸۵ میلیونی تنها یک ونیم میلیون بشگه فروخته میشود. پس انتظار میرفت امکانات در پیش از انقلاب بسیار باشد که متاسفانه نبود. شهر خوی از آن زمان بسیار بزرگتر شده است و در آن زمان بسیار کوچک بود. من در متن انقلاب بودم و در هنرستان راه و ساختمان میخواندم. در اواخر سال ۱۳۵۶ تقریبا ۱۵ نفر بودیم تصمیم گرفتیم یک مشروب فروشی را از بین ببریم زمانی که رفتیم دیدیم ارتش و ژاندارمری آنجا مستقر شده بودند. اولین راهپیمایی که در شهر خوی شد از دبیرستان امیرکبیر بود، تظارات آرام بود و ۵ تا ۶ هزار نفر راهپیمایی را شروع کردیم. ۱۹ بهمن سال ۱۳۵۷ از روزهای سیاه خوی بود و قرار بود ضد انقلابیون با حمایت ژاندارمری آن زمان از چند جهت حمله کنند و تقریبا ساعت ۴ بود که آمدند و ارتش هم با تانک آمد. ما به کوچههای اطراف خیابان امام رفتیم و ۲۰۰ متری انتهای کوچه و به یک خانه پناه بردیم. بعد از چند ساعت بیرون آمدیم و ارتش دوباره آمد و کوچه را به رگبار بستند. یک خانم در را باز کرد و به خانه پناه بردیم. در نهایت دو روز بعد انقلاب پیروز شد.
جبهه
سال ۱۳۵۹ بود که دیپلمم را در تیرماه گرفتم. در آن زمان گروههای معاند در منطقه ایجاد ناامنی کرده بودند و بعضی شهرها را گرفته بودند. خودم را ۲۱ تیرماه به حوزه نظام وظیفه معرفی کردم.۷۰ روز در لشگرک تهران آموزش دیدم. در ۳۱ شهریور حمله هوایی عراق شروع شد. به صورت داوطلبانه به پاوه اعزام شدم. وقتی به کرمانشاه رسیدیم حمله هوایی مجدد شروع شد و در شهر خاموشی زده شده بود و کاملا تاریک بود. شب را در شهر و در پادگان خوابیدیم و صبح با اتوبوس به پاوه اعزام شدم و بعد دو سه روز از پاوه به خط مقدم منتقل شدم. در آن زمان هنوز عملیاتها نام نداشتند و، چون گروهکها برخی مناطق را تصرف کرده بودند ما جلوی آنها را میگرفتیم. سپس تصمیم گرفته شد پیشروی داشته باشیم. فرمانده سپاه در آن زمان شهید همت بود و من هم در ارتش بودم. آقای شهید همت گفت از نیروهای ارتش هم داوطلب میخواهیم. ما ۶۱ نفر بودیم و همه وظیفه بودیم که به سپاه پاوه رفتیم و با آنها همکاری کردیم. در یکی از پیشرویها ۴۵ کیلومتر پیشروی کردیم و در تپههای اطراف مستقر شدیم. پایگاه اصلی ما در جاده بود. بعد از یک هفته نیروهای عراقی به همراه گروههای معاند به ما پاتک زدند و درگیری به جنگ تن به تن منجر شد، گروههای معاند با استقرار تیربار شروع به تیراندازی سنگین به رزمندهها کردند. شهید مختار فرمانده سپاه تپهها بود ضامن چند نارنجک را کشید و پشت سنگری که تیربار بود انداخت و هر سنگر میگشت و به رزمندهها روحیه میداد. نزدیک صبح بود که نیروهای عراقی و گروههای معاند عقب نشینی کردند. شهید مختاری گفت امشب هم ما به آنها پاتک میزنیم. او تنها رفت و سولهای که در آنجا بود خمپاره برخورد کرد و شهید شد.
جانبازی
من در مرخصی بودم و در زمان برگشت گفته شد سپاه قصد انجام یک عملیات ویژه دارد. چون من خودم را قبلا داوطلب کرده بودم همراه آنها رفتم. نودشهر در دست نیروهای گروه معاند بود، موفق شدیم نودشهر را تصرف کنیم. در ۸ خرداد ۱۳۶۰ هواپیماهای عراقی با بمبهای خوشهای اقدام به بمباران شهرکردند. فقط یادم میآید چند متر به هوا پرتاب شدم و وقتی خواستم بلند شوم از دهانم خون فواره میکرد و فهمیدم مجروح شدم و به تمام بدنم ترکش برخورد کرد و نزدیک ۲۰۰ ترکش هنوز در بدنم هست. خدا را شاهد میگیرم یک لحظه هم پشیمان نیستم و اعتقاد من این هست مملکت ما سرزمین امام زمان هست.
توصیه
توصیه من به مردم ایران این است که گوش به فرمان ولایت باشند و کسانی که قدرت تحلیل سیاسی ندارند از فضای مجازی استفاده نکنند. کشورهای اطراف را میبینیم که همه تحت سلطه آمریکا هستند و در شکل ظاهر پیشرفت کردهاند، اما هیچ هستند. توان مبارزه با یمن را هم ندارند.