حاجات خود را از شهدا بخواهید

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، جانباز شهید محمود رفیعی، سوم دی ماه سال ۱۳۴۳ در شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش محمد معمار بود و مادرش حلیمه نام داشت. این شهید بزرگوار، ۲۲ فروردین سال ۱۳۶۲ از طریق ژاندارمری به جبهه اعزام شد و ۱۲ مرداد همان سال در سلماس آذربایجان غربی در کمین ضد انقلاب، با اصابت گلوله و شکستگی استخوان هر دو دست و هر دو پا به درجه جانبازی نایل شد.
وی سال ۱۳۶۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد و سرانجام ۲۳ مهرماه سال ۱۳۹۲ بعد از تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت به شهادت رسید. در ادامه از شما دعوت میکنیم فیلم خاطره این شهید بزرگوار را از زبان مادرش تماشا کنید.
از شاگردان استاد رفیعی روایت میکند: یکی از سرفصلهایی که استاد رفیعی برای کلاس ادبیات در نظر گرفته بود، ادبیات دفاع مقدس و سخن از شهدا بود. میگفت دفاع مقدس یک قسمت از تاریخ این سرزمین است که ادبیات خاص خودش را دارد و بالندگی ادبیات را در پی داشته و باید به آن پرداخته شود.
استاد لابهلای تدریس ادبیات در دانشگاه خاطرات شیرین و زیبایی را اشاره میکرد. یک بار که بحث ادبیات دفاع مقدس شد استاد از قول یکی از بزرگان گفت: خون شهدای دفاع مقدس خیلی قیمت دارد، چون اینها معصوم را درک نکردند ولی تا پای جان به دستورات نائب امام زمان (عج) گوش دادند.
شهدای ما به آنچه شنیده بودند به خوبی عمل کردند ولی برخی صحابه و یاران اهلبیت(ع) با اینکه آن بزرگواران را دیدند ولی تابع محض نبودند. استاد میگفت یقین دارم که شهدای دفاع دفاع مقدس به جز شهدای کربلا از تمامی شهدای اسلام بالاترند.
بعد میگفتند حاجات خود را از شهدا بخواهید که آنها پیش خدا خیلی مقام دارند. یک بار شنیدم که استاد میفرمود: در آن لحظاتی که ۱۸ گلوله به بدنم اصابت کرد و تجربه نزدیک به مرگ پیدا کردم شهیدی را دیدم که به من گفت شهدای دفاع مقدس کاری کردند که ظهور امام زمان(عج) دویست و پنجاه سال جلو افتاد.
استاد میگفت من آن شهید را به خاطر نمیآوردم چهرهاش را دیده بودم ولی او را نشناختم بعد با خوشحالی گفت چند روز پیش در بهشت زهرا (س) تهران قدم میزدم یکباره مزار آن شهید را پیدا کردم درست همان تاریخ که من مجروح شده بودم او نیز به شهادت رسیده بود همان شهیدی که خبر از جلو افتادن ظهورش داشت.
استاد آن روز اسم و مشخصات شد شهید را گفت ولی بنده فراموش کردم. یک لیستی هم از شهدا داشتند شهدایی که زمان شهادتشان امام زمان(عج) را زیارت کردند. از همه بیشتر به سید مقصود عنایت داشتند. استاد خیلی دوست داشتند شب قدر به چوبیندر بروند سر قبر سید مقصود.
من رفتهام خیلی جای باصفایی است یک سال که رفتند و برگشتند به استاد گفتم استاد رفتید خوش گذشت چه جوری بود؟ استاد که به من عنایت ویژه داشت و برخی حرفها را فقط به من میزد گفت جای شما خالی خیلی خوب بود همه بودند همه جمع بودند. حرفهای استاد نشون میداد انگار واقعا همه بودند و با هم شب قدر رو احیا کردند.
