کد خبر : ۶۰۴۷۰۶
۱۲:۴۲

۱۴۰۴/۰۸/۲۴
خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۱۴»

با یک صلوات دوبه از گل برخاست

شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «موتور يدک کش بالا رفت و به جلو حرکت نمود ولی هر چه به خود فشار مي آورد کمتر می‌توانست دوبه را به جلو براند. آخر ما در گل و لای کنارساحل گيرکرده بوديم به دستور ناخدا، طناب‌ها را از جلو دوبه باز  کرديم و به عقب آن بستيم ولی...» قسمت چهاردهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۱۴»

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «محمود ستوده» ۱۹ شهریور سال ۱۳۳۵ در روستای خیرآباد شهرستان فسا دیده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. دوره ابتدایی را در روستا‌های خیرآباد کوشک قاضی و دوره متوسطه را در هنرستان شهید رجایی فسا گذراند. خرداد سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ دیپلم شد و در شهریور همان سال به خدمت سربازی رفت. با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه شد. او متاهل بود و ۳ فرزند داشت. 
شهید ستوده در جبهه معاون فرماندهی تیپ المهدی بود و در عملیات والفجر، والفجر ۲ ، خیبر و بدر شرکت کرد و سرانجام ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ با سمت جانشینی ۳۳ المهدی به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای خیرآباد فسا به خاک سپرده شد.

متن خاطره خودنوشت «۱۴» :

موتور يدک کش بالا رفت و به جلو حرکت نمود ولی هر چه به خود فشار مي آورد کمتر می‌توانست دوبه را به جلو براند. آخر ما در گل و لای کنارساحل گيرکرده بوديم به دستور ناخدا، طناب‌ها را از جلو دوبه باز  کرديم و به عقب آن بستيم ولی اين روشی نبود که بتواند ما را از اين مکان خلاص کند.

در همين احوال بود که مشاهده کرديم که يک يدک کش ديگر در فاصله نه چندان دور ما در حرکت است. آن را به ناخدا نشان داديم و ايشان هم گفت طناب را باز کنيد تا من بروم و آن يدک کش را بياورم تا با کمک هم اين کار را انجام دهيم.

 سريع طناب‌ها راباز کرديم و يدک‌کش با سه نفر از برادرانی که مسلح بودند به طرف آن يدک‌کش حرکت کردند. پس ازگذشت حدوداً يک ساعتی آن‌طوری  که از قرائن پيدا بود نشده بودند که يدک کش را با خود بياورند وقتی به پهلوی ما آمدند علت را جويا شديم و عنوان کردند که ناخدای يدک‌کش گفته که من کار دارم ونمی‌توانم بيايم صبر کنيد تا آب دريا کاملاً بالا بيايد شايد آن وقت دوبه از گل و لای بيرون بيايد با پيشنهادی که به ناخدا داديم قرار شد يکبار ديگر عمل کشيدن دوبه تکرار شود و ايشان هم موافقت کردند. 

اين بار هم به مانند دفعات قبل با تمسک جستن به خداوند کريم وائمه اطهار(عليه السلام) طناب را به دوبه بستيم و با ختم يک صلوات يدک کش شروع کرد به حرکت کرد و همگی دريک  لحظه احساس کرديم که برروی آب شناور شديم و به راستی هم که همينطور بود. دوبه از داخل آن همه گل و لای خود را بيرون کشيد و مجدداً شادی وصف ناپذيری به جمع دوستان در داخل دوبه رخنه پيدا کرد.

 در آن موقع واقعاً گرسنگی برهمه بچه‌ها چيره شده بود و نمی‌دانستيم چه کار کنيم تا اينکه همان طرح بچه‌ها در ساحل را تصميم گرفتيم انجام دهيم يعنی نان پختن به شيوه اوليه وتعدادی از بچه‌های فسايی شروع کردند به خمير کردن آردها و...

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه