آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۰۴۶۶
۱۶:۱۴

۱۴۰۴/۱۱/۰۹

چراغ زندگیم به خاموشی مبدل خواهد شد

شهید «علی اکبر بالویی جامخانه» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: سلام من بر تو‌ای مادر ستمکش مادر وقتی به تو فکر می‌کنم و بیاد زحمات شما می‌افتم اشک از چشمهایم جاری می‌شود و مرا دیگر توان جمله نوشتن نیست، اما چه کنم مادر که احساس می‌کنم چراغ زندگیم به خاموشی مبدل خواهد شد و احساس می‌کنم که علی اکبرت دیگر در کنارت نیست و احساس می‌کنم که تسلی خاطرت را از دست داده‌ای می‌دانم که بین من و شما زهرا اطهر جدائی افتاد و خدا می‌خواهد که من و تو تا قیامت از هم جدا باشیم، اما از تو می‌خواهم که بعد از من ناله و زاری نکنی.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «علی اکبر بالویی جامخانه» متولد یکم تیر ما ۱۳۴۴، در شهرستان میاندورود به دنیا آمد و در تاریخ هشتم بهمن ماه ۱۳۶۶، در هزار قله - مریوان، بر اثر اصابت ترکش به اعضای بدن به شهادت رسید. پیکر این شهید بزرگوار در گلزار شهدای جامخانه به خاک سپرده شد.

چراغ زندگیم به خاموشی مبدل خواهد شد

فرازی از وصیت نامه شهید «علی اکبر بالویی جامخانه»

خدایا تو خود میدانی که چه می‌کشیم و خود پنداری که، چون شمع ذوب می‌شویم ما از مردن می‌هراسیم، اما می‌ترسیم که بعد از ما ایمان را سر ببرند اگر بسوزیم باز هم که روشنائی می‌رود و جای خود را به شب تار می‌دهد خدایا پس چه باید کرد از یکسو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید بشویم تا آینده بماند و هم با امروز شهید شوم تا آینده بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم و سلام بر شما‌ای خانواده عزیزم شمائی که بر گردن من حق دارید و مرا تا به اینجا رسانده‌اید و اینک روانه میدانم کرده‌اید آنچه که دارم از شما است و من از خود چیزی نبودم و تمامی هستی و نیستی من شما بودید پدرم بعد از من هرگز خودت را تنها احساس نکن، زیرا روح من همیشه با تو است و همه جا کمکت می‌کند پدرم نکند در مقابل دیگران گردنت را کج کنی علی اکبرت، چون علی اکبر حسین (ع) با رشادت به شهادت رسید آری پدرم هرگز در مقابل مرگ زانو نزدم و تسلیم نشدم و از تو می‌خواهم که بعد از من در مقابل سختی‌ها تسلیم نشوی؛ و سلام من بر تو‌ای مادر ستمکش مادر وقتی به تو فکر می‌کنم و بیاد زحمات شما می‌افتم اشک از چشمهایم جاری می‌شود و مرا دیگر توان جمله نوشتن نیست، اما چه کنم مادر که احساس می‌کنم چراغ زندگیم به خاموشی مبدل خواهد شد و احساس می‌کنم که علی اکبرت دیگر در کنارت نیست و احساس می‌کنم که تسلی خاطرت را از دست داده‌ای می‌دانم که بین من و شما زهرا اطهر جدائی افتاد و خدا می‌خواهد که من و تو تا قیامت از هم جدا باشیم، اما از تو می‌خواهم که بعد از من ناله و زاری نکنی.

مادرم بعد من قوی باش چرا که علی اکبرت به مرگ عادی نمرد و در میدان رزم به شهادت رسید و افتخار بر تو مادر که پسرت شهید شد و در مقابل خدا سربلند و سرافراز است مادرم مرا در قبرستان جامخانه دفن کنید و هر شب جمعه بر مزارم بیا تا با شما درد دل کنم و می‌خواهم از شما که بعد از ۱۲۰ سالت شما را در کنار من دفن کنند. پدر و مادر عزیزم از شما می‌خواهم که مرا از ته دل حلال کنید و از ملت عزیز جامخانه خواهش کنید که اگر از من بدی دیدند مرا عفو کنند پدر و مادرم خیلی آرزو داشتم که در پیری سایه به سایه شما باشم و بتوانم یاور شما باشم ولی سرنوشت چنین بود که از شما جدا شوم امیدوارم که خونب‌های مرا از خدا بگیرید؛ و سخنی با شما همسر عزیزم، خدمت شما سلام می‌فرستم و بعد از سلام امیدوارم که مرا مورد عفو خود قرار دهید و می‌دانم همسر خوبی برایت نبودم ولی از شما می‌خواهم که مرا ببخشی، همسر عزیزم اگر در این دنیا نا امید شدیم لااقل جهان آخرت را خواهیم داشت امیدوارم که خداوند مرا از این دنیا برد در دنیای بعدی ما را بهم رساند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه