هنوز از خانوادهام کسی شهید نشده بود، اما میگفت خانواده شهید هستید

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید «مهدی شالباف»، هفتم بهمن ۱۳۴۱ در شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش علی، میوه و ترهبار فروش بود و مادرش اقدس نام داشت و تا پایان دوره متوسطه درس خواند. این شهید بزرگوار به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت، هفتم اسفند ماه سال ۱۳۶۲ با سمت فرمانده گردان امامرضا (ع) در جزیره مجنون عراق و در عملیات خیبر به شهادت رسید، پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش ابوالقاسم نیز به شهادت رسیده است.
مادر شهید مهدی شالباف روایت میکند: در همان روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی، پشت سر هم پنج تا از فرزندانم در جبهه و یا خدمت سربازی بودند. همیشه نظارهگر خداحافظی و ساک برداشتن و رفتن فرزندانم به جبهههای دفاع مقدس بودیم. تفریح، مسافرت، کنار دریا رفتن به کلی فراموشمان شده بود. یک بار که مهدی از جبهه برگشته بود به جهتی که دوری از خانواده را به نحوی جبران کند، به من گفت: مادر آماده شوید که با همدیگر به شمال و کنار دریا برویم.
من هم که این روزها دلتنگ دوری او و دیگر فرزندانم بودم خیلی خوشحال شدم و به همراه فرزند بزرگترم و تعدادی از اعضای خانواده عازم مسافرت شدیم. از اینکه آن روز با هم بودیم لذتبخش بود.
به هر حال رفتیم کنار دریا و قایقسوار شدیم. مهدی با قایقران به گرمی صحبت میکرد، قایق مسیر مشخصی رفت و برگشت و ما پیاده شدیم. مهدی به صاحب قایق گفت: ارزان حساب کنید اینها خانواده شهید هستند، در حالی که هنوز از خانوادهام کسی شهید نشده بود.
پس از چند ساعت گشتوگذاری که در شمال داشتیم، غروب برگشتیم و در مسیر، نزدیکهای قزوین بودیم که وقت نماز شد و مهدی گفت نگه دارید نماز بخوانیم. گفتم: پسرم برای نماز میرسیم خانه. گفت شاید نرسیدیم! آمد پایین و نمازش را خواند و در ماشین هم در حال خواندن قرآن بود.
امان نده!
علی قلیپور همرزم شهید مهدی شالباف روایت میکند: بعد از اینکه مأموریت گروهان ما مشخص شد، به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم و قرار بود مهدی شالباف از قسمت شمالی جزیره شمالی با یکی از گروهانها وارد جزیره شوند.
گروهان هنگامی که به معبر خود میرسیدند، جدا میشدند و به راه خود ادامه میدادند. ما هم از قسمت شرق جزیره بایستی به خط میزدیم. زمان زود گذشت و ما نتوانستیم بهموقع به خط برسیم، بنا به دستور رضا حسنپور (قائممقام لشکر ۱۷) من با یکدسته از گروهان جدا شدم و زودتر به خط زدیم تا دیگران بتوانند به دشمن نزدیک شوند.
بعد از رسیدن به خط و درگیری با دشمن، صدای مهدی شالباف را از بیسیم میشنیدیم که میگفت زود باش قلیپور به طرف ما بیا و عراقیها را پاکسازی کن. امان نده، آنها قایقهای بچهها را سوراخ سوراخ کردهاند؛ بنابراین جزیره شمالی به تصرف رزمندگان ما درآمد و بعد از تصرف جزیره شمالی، شالباف را دیدم و آنجا بود که همدیگر را در آغوش گرفتیم. او نیز به رزمندگان گروهان من خسته نباشید گفت و رفت.
منبع: کتاب از میمک تا مجنون (زندگینامه سردار شهید مهدی شالباف)
