آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۹۸۶۰۷
۱۶:۵۴

۱۳۹۵/۱۲/۰۸
سيماي «شهيد خرازي» در مصاحبه شاهد ياران با سردار سيدعلي بني‌لوحي، از ياران نزديك شهيد

نشانه‌اي؛ تا راه را گم نکنيم...

اين مصاحبه، به صورت كتبي با سردار سیدعلی بنی لوحی انجام شده است، بدين صورت كه بعد از يك ديدار حضوري سردار پرسش‌ها را از ما دريافت كردند و سر فرصت پاسخ‌هاي لازم را به رشته تحرير درآوردند.


«شهيد خرازي با تحليل صحيح از شرايط داخلي ايران، معتقد بود ما فقط بايد جبهه را تقويت کنيم و عليه عراقي‌ها عمليات مؤثر انجام دهيم، اين کار باعث مي‌شود همه دوستان اميدوار شوند و در داخل با منافقين مبارزه کنند.» سردار سيدعلي بني‌لوحي، از ياران نزديك شهيد، خود دست به قلم دارد و صاحب چندين كتاب ارزشمند است. اين مصاحبه، به صورت كتبي انجام شده است، بدين صورت كه بعد از يك ديدار حضوري سردار پرسش‌ها را از ما دريافت كردند و سر فرصت پاسخ‌هاي لازم و مبسوط را به رشته تحرير درآوردند.
نشانه‌اي؛ تا راه را گم نکنيم...

‌از چگونگي اولين آشنايي خود با سردار شهيد حاج حسين خرازي بگوييد.

بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام و آرزوي توفيق براي دوستان عزيز و مخلصي که تلاش مي‌کنند اين نشريه با اثرگذاري خداپسندانه در دسترس همگان قرار گيرد. در حقيقت شما با اين کار خوب‌تان، مصداق اين کلام مقام معظم رهبري هستيد که مي‌فرمايند: «فضيلت زنده نگه داشتن ياد شهدا کمتر از شهادت نيست» و اميدوارم که همة شما با شهدا محشور شويد.

آشنايي بنده با شهيد خرازي به سي و پنج سال قبل يعني نوروز سال 1358 برمي‌گردد، اولين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي که جوانان، خود و آيندة خود را وقف دفاع از اسلام و راه حضرت امام خميني(ره) کرده بودند. آن روزها در کميته دفاع شهري اصفهان که يکي دو ماه بعد تبديل به سپاه اين شهر شد، با جواني بسيار دوست‌داشتني آشنا شدم که بعدها برکت وجود او تبديل به خورشيد فروزاني در دفاع از انقلاب اسلامي گرديد.

از سپاه اصفهان گفتيد، آيا آن‌جا در حكم شروعي براي حاج حسين بود؟در حقيقت سپاه پله‌اي براي رسيدن به خدا بود، سير الي الله و گام در راه کمال نهادن، آرزوي امثال حسين بود. حسين از آن دسته جوانان پاک و بي‌غل و غشي بود که از لحظه لحظه عمر خود براي رسيدن به اسلام ناب مورد نظر و توجه حضرت حجت بن الحسن العسكري(عج) استفاده مي‌کنند. سپاه اصفهان يكي از پربرکت‌ترين مجموعه‌هاي جهادي در ايران بود. بسياري از ياران حسين که آن روزها دفاع از انقلاب اسلامي ايران را از سپاه اصفهان شروع کردند بعدها به شهادت رسيدند و انصافاً حسين آقا گل سرسبد آن‌ها بود.

حسين آقا چگونه وارد آن صحنة جهاد و ايثار شد؟

با پيروزي انقلاب اسلامي منافع آمريکايي‌ها در ايران قطع شد، به همين سبب شروع به فتنه‌انگيزي کردند؛ يعني همان کاري که هنوز هم مي‌کنند. آمريکايي‌ها به‌راستي ناجوانمردانه بحران‌سازي کردند. بهترين منطقه ايران که دچار بحران شد، از نظر آن‌ها کردستان بود و بعد خوزستان و جاي‌جاي ايران؛ تا برسيم به تهران که پايتخت بود. ضدانقلابيون همان دو سه روز اول بعد از پيروزي، در مهاباد، پادگان ارتش را تصرف کردند و عدة زيادي را به شهادت رساندند، مثل حالا که دشمن ترور مي‌کند و به ما نسبت تروريست بودن مي‌دهد، آن زمان هم شروع کردند به تقويت و پشتيباني عناصر ضدانقلاب و با تمام قدرت به وسيله رسانه‌هاي خود عليه انقلاب سمپاشي کردند. به اين صورت، خود به خود صحنة دفاع از انقلاب به صحنه‌اي جهادي تبديل شد و آن‌ها که مرد ميدان بودند بند پوتين‌ها را محکم بستند، حسين آقا نيز يکي از آن جوانان بود.

نشانه‌اي؛ تا راه را گم نکنيم...

اولين حضور شهيد خرازي در صحنه‌هاي جهادي، کجا بود؟

گنبد كاووس يکي از مناطق بحران بود. کمونيست‌ها شهر را تصرف کردند و حتي به نواميس مردم دست‌درازي کردند، اخبار مربوطه مردم را نگران کرد و امام ـ رحمت الله عليه ـ در جمع گروهي از زنان و مردان منطقه گنبد که به دادخواهي حضور ايشان آمده بودند اظهار تأسف کردند. آن چند کلمه صحبت حضرت روح الله(ره) حسين و ياران او را بر آن داشت تا راهي گنبد شوند. جنگ گنبد قابل مقايسه با بحران کردستان نبود ولي در نوع خود بسيار مهم بود و اگر زود سرکوب نمي‌شد، دامنة آن شهرهاي شمال کشور را مي‌گرفت. حسين و يارانش که همگي پاسداراني شهادت‌طلب بودند؛ با حضوري قدرتمندانه، غائله گنبد را به خوبي به پايان رساندند. آن‌جا بود که همه فهميدند حسين چه کسي است و توانمندي نظامي او که در سايه اخلاص و توکل بي‌نظيرش از او معجوني دست‌نيافتني ساخته بود، اميدها را براي حضور در صحنه‌هاي مهم‌تر بارور کرد.

از کردستان بيشتر بگوييد.

داستان کردستان دست کمي از جنگ ندارد. انصافاً آن‌ها که زندگي خود را وقف بحران کردستان کردند مرداني بزرگ و دست‌نيافتني بودند، مرداني چون شهيد بروجردي، ناصر کاظمي، مصطفي طياره و صدها نفر ديگر. بعد از غائله گنبد، حسين آقا چند روزي در اصفهان ماند و راهي سنندج شد. آن روزها سنندج و کل کردستان در تصرف ضدانقلاب و گروه‌هاي مسلح مانند دموکرات و کومله بود. منافقين هم به آن‌ها پيوسته بودند. وقتي حسين و ياران او در فرودگاه سنندج فرود آمدند، قدم به قدم جنگيدند تا شهر را آزاد کردند و به پادگان سنندج رسيدند. آن زمان يک گردان بسيار ورزيده از بهترين نيروها تشکيل شد تا بتواند به صورت واکنش سريع عمليات‌هاي مهم را انجام دهد و مخصوصاً راه‌هايمهم رسيدن به شهرهايي مانند سقز، بانه و مريوان را بازگشايي کند و حسين آقا به عنوان فرماندة اين گردان انتخاب شد. گردان ضربت سنندج مهم‌ترين يگان عملياتي کردستان بود و شهيد خرازي تا يک ماه بعد از شروع جنگ که راهي خوزستان شد، فرماندهي اين گردان را به عهده داشت.

به اين ترتيب حاج حسين راهي جنگ شد، يعني جايي که مهم‌ترين روزهاي زندگي او شکل گرفت.

از آن روزهاي سرشار از مظلوميت بيش از سي و سه سال گذشته است، فکرش را بکنيد دشمن در کردستان وحشيانه‌ترين اعمال را انجام مي‌دهد، سر مي‌بُرد، گوش مي‌برد، پوستِ سر مي‌کَنَد. اين کارهايي که تکفيري‌ها الان در سوريه مي‌کنند، يک صدم جنايات کومله و دمکرات هم نمي‌شود. بچه‌هاي سپاه را زنده‌ زنده دفن مي‌کردند، تازه اين راحت‌ترين شهادت‌ها بود، حالا در چنين شرايطي عراق هم در يک نوار مرزي هزار و سيصد کيلومتري به رزمندگان ما حمله مي‌کند بمباران پشت بمباران و هر شهري را که مي‌گيرد نابود مي‌کند و افراد را به اسارت مي‌برد. جواناني مثل حسين آن روزها را با تمام وجود حس کردند و مردانه ايستادند. در کردستان بچه‌ها نمي‌دانستند چه کار کنند؛ بمانند يا به مقابله با رژيم بعثي بروند. بيست و هفتم مهرماه سال 1359 مصادف با عيد قربان بود و مدافعان خرمشهر سخت در تلاش بودند تا آخرين روزهاي مقاومت با سربلندي و عزت طي شود. آن روز در پادگان سنندج با حسين آقا صحبت مي‌کرديم، گفت: «ما مي‌خواهيم به خوزستان برويم، اين‌جا طاقت ماندن نداريم.» با اين‌که مسئولين مخالف بودند، حسين و حدود شصت نفر از بچه‌هاي گردان ضربت که اصفهاني بودند راهي خوزستان شدند و در اهواز پس از پيوستن به آقارحيم [صفوي] که چند روز قبل به خوزستان رفته بود راهي جبهه دارخوين شدند. به اين ترتيب در هشتم آبان‌ماه سال 1359 حسين آقا و يارانش به جبهه دارخوين رسيدند و در مقابل لشکر 3 زرهي عراقي که از کارون عبور کرده بود و قصد تصرف آبادان را داشت، خط دفاعي تشکيل دادند که به «خط شير» معروف شد. خط شير ميعادگاه عاشقان و محل تربيت بهترين فرماندهان دفاع مقدس بود. حسين معلم آن روزها در رشد ياران حضرت امام ـ رحمت الله عليه ـ بود، دوراني که تا رسيدن به اولين عمليات مهم به فرماندهي حسين آقا نه ماه طول کشيد.

شرايط سياسي نظامي آن مقطع چگونه بود؟

بني‌صدر به عنوان اولين رئيس جمهور يك وصله ناجور بود. متأسفانه تحليل او اين بود که امام به زودي از دنيا مي‌رود و براي همين جذب سازمان منافقين شد و در زمين آن‌ها بازي کرد. رهبر انقلاب بارها او را نصيحت کردند كه فايده‌اي نداشت. آمريکايي‌ها هم از همان روزهاي اول سال 1359، تقابل با ايران اسلامي را شدت بخشيدند و بالاخره در همان روزها، يعني فروردين‌ماه يک طرفه قطع رابطه کردند، اين‌ها را مي‌گويم که نسل جوان بداند دشمن هميشه دشمني کرده است و يادمان نرود که خرازي‌ها خوب فهميدند سلاح خود را به سمت کدام کشور نشانه روند و ماشة الله اکبر خود را عليه کدام شيطان فشار دهند. امام راحل به دنبال قطع رابطه آمريکا فرمودند: «رئيس جمهور آمريکا در عمر خود اگر يک کار کرده باشد که بتوان گفت به خير و صلاحِ مظلوم است همين قطع رابطه است» و فرمودند: «من کراراً گوشزد کرده‌ام که رابطه ما با امثال آمريکا، رابطه مظلوم با جهانخواران است.» به دنبال فشار آمريکايي‌ها، صدام هم آن روي سکه را نشان داد و حمله خود را آغاز کرد. در يک کلام در پاسخ به سؤال شما اين را عرض مي‌کنم که پس از چهاردهم اسفندماه 1359 و مخصوصاً در خردادماه سال 1360 که بحران داخلي شدت گرفت و به فرمان حضرت امام به گرفتن مسئوليت فرماندهي کل قوا از بني‌صدر منجر شد، حسين آقا با شناخت دقيق از شرايط سياسي کشور، اقدام به انجام عمليات «فرمانده کل قوا، خميني روح خدا» در جبهه دارخوين کرد که در آن زمان براي تقويت جبهة حزب الله بسيار مفيد بود. عمليات فرمانده کل قوا در بيست و يکم خردادماه در جبهة دارخوين ضمن اين‌که سبک جديدي از عمليات نظامي عليه ارتش کلاسيک عراق را به ايران اسلامي هديه کرد، آبي بود بر آتش بحران شديدي که منافقين و ملي‌گراها در سراسر ايران و مخصوصاً تهران به آن دامن ‌زده بودند. حسين آقا با اجراي عمليات يادشده زمينه را براي عمليات مهم‌تر بعدي يعني آزادي آبادان از محاصره آماده کرد.

اشاره‌ بيشتري به عمليات ياد شده داشته باشيد. آيا اتفاق ويژه وخاصي هم افتاد؟

متأسفانه آن زمان جو بسيار تندي عليه آيت الله بهشتي ايجاد شده بود. چند روز قبل از عمليات و درست زماني که مباحث مربوط به حذف بني‌صدر به اوج خود رسيده بود، شهيد رداني‌پور و شهيد خرازي تصميم گرفتند آقاي بهشتي را به دارخوين بياورند تا براي بچه‌ها سخنراني کند. مدتي قبل از آن هم بني‌صدر به دارخوين آمده و اجازه عمليات به ما نداده بود، يعني مي‌گفت شما حزب اللهي‌ها توان و عرضة عمليات نداريد؛ به نوعي تلاش مي‌کرد بال و پر ياران امام را بچيند. آن روز حسين آقا و فرماندهان جبهه به خاطر امام(ره) احترام بني‌صدر را نگهداشتند ولي غصه‌اي از برخورد غلط او در دل بچه‌ها ايجاد شده بود. دو سه روز مانده به عمليات، که البته معلوم نبود عمليات انجام مي‌شود يا نه ـ چون بني‌صدر همه کاره بود ـ آقاي دكتر بهشتي دعوت رزمندگان را قبول کردند و به دارخوين آمدند؛ غوغايي به پا شد. عکس معروفي از آن روز هست که شهيد مظلوم روي محلي که براي سخنراني ايشان آماده کرده بوديم نشسته‌اند، بچه‌ها آن‌قدر به دكتر بهشتي عشق مي‌ورزيدند که در حال سخنراني، پروانه‌وار ايشان را احاطه کردند، يعني به جاي اين‌که در عکس، فقط شهيد بهشتي ديده شوند و نيروها روي زمين سخنراني را گوش بدهند، مي‌بينيم تا آن‌جايي که جا بوده است رزمندگان آمده‌ و ايشان را احاطه کرده‌اند در آن عکس چهره حدود بيست نفر شهيد مشخص است. بعد هم بيعتي عجيب و غريب با امام انجام شد. آن روز شهيد بهشتي در آغوش يکايک بچه‌ها قرار گرفتند. آقاي بهشتي هم آن روز خيلي لذت بردند.

نشانه‌اي؛ تا راه را گم نکنيم...

از شهداي عمليات فرمانده کل قوا بگوييد.

روز بيستم خردادماه امام ـ رحمت الله عليه ـ بني‌صدر را عزل فرمودند و همان شب ما عمليات کرديم. از دويست و هفتاد نفري که به جبهه دشمن زدند، يكصد و بيست نفر شهيدند که شصت نفر آن‌ها را نتوانستيم به عقب بياوريم. ظهر عمليات که خاکريز زديم و پشت آن پدافند کرديم، حسين آقا مدام براي شهدايي که مانده بودند گريه مي‌کرد. ايشان نه ماه با آن بچه‌ها در يک خط دفاعي و در يک سنگر مانده بود، به علاوه با تعدادي از آن‌ها مثل رضا رضايي که براي خودش فرمانده يک لشکر درست و حسابي بود از کردستان و گردان ضربت رفيق بود، حالا در عرض دو سه ساعت يكصد و بيست نفر از دوستان و يارانش شهيد شده بودند. اين‌ها فشارهاي روحي بسيار سختي بود که امثال حسين آقا تحمل مي‌کردند. خيلي‌ها حتي تحمل دوري يک نفر را هم ندارند.

آيا اين عمليات ويژگي خاصي داشت که توجه به آن، براي اين زمانِ جوانان ما با اثرگذاري توأم باشد.

اگر بخواهم خيلي مختصر بگويم، اولين دستاورد آن عمليات، تحقق همان شعار «ما مي‌توانيم» بود. ما از سلاح‌هاي مورد نياز، حتي ضد زره هم بي‌بهره بوديم، ياران حسين وقتي ديدند آر.پي.جي7 ندارند يا کم دارند، کوکتل مولوتف درست کردند. ما با همان شيشه‌هاي خالي آبليمو ـ مثل زمان انقلاب ـ کوکتل مولوتف درست کرديم و به لشکر 3 زرهي عراق حمله‌ور شديم. دوم اين‌که، بچه‌ها خودسازي کردند، يعني حقيقتاً از خود گذشتند، آن‌ها در واقع شهداي زنده‌اي بودند که در عمليات به لقاء خداوند رسيدند؛ وقتي يک‌پارچه وجودشان ايثار و شهادت شد...

حالا که اسم شهدا آمد، اشاره‌اي کنيد به آشنايي حاج احمد کاظمي و حاج حسين، كه رفاقت آن‌ها معروف است.

بله، حاج احمد هم از کردستان شروع کرد و مسئول يکي از محورهاي عملياتي مهم دو جادة سنندج ـ سقز بود. حسين آقا و احمد در عمليات‌هاي آن روزها با هم آشنا شدند. بعد احمد چند روزي به دارخوين آمد و از آن‌جا به جبهه فياضيه در آبادان رفت. بعد از اين‌که حسين آقا تيپ امام حسين(ع) و احمد تيپ نجف اشرف را تأسيس کردند، اين رفاقت به بيشترين حد ممکن رسيد، به گونه‌اي که مي‌توان گفت اين دو عزيز، نزديک‌ترين ياران به يکديگر بودند. به اين مطلب مهم اين‌جا اشاره کنم که يک روز قبل از شهادت حسين آقا، داشتيم به همراه احمد کاظمي و حاج حسين براي شرکت در جلسه به قرارگاه مي‌رفتيم، توي راه، حسين به حاج احمد گفت من همة کارهايم را کرده‌ام و زمان شهادتم فرا رسيده است. يکي دو ساعت قبل از آن هم به خود من گفت: «من فردا شهيد مي‌شوم.» اين خاطره را شهيد احمد کاظمي که نوزده سال در آتش عشق و دوري از حسين آقا سوخت تا به او رسيد، در يکي از جلسات نيروي زميني سپاه ـ با گريه ـ تعريف کرد و آن را نشانه‌اي از رشد معنوي و عرفاني شهيد خرازي دانست.

در تاريخ دفاع مقدس هست که از همان اولين روزهاي محاصرة آبادان، حضرت امام خميني(ره) فرمان شکستن محاصره را دادند، شهيد خرازي چه جايگاهي در تحقق اين فرمان داشت؟

وقتي عراقي‌ها آبادان را محاصره کردند امام فرمودند بايد محاصره آبادان شکسته شود، اين يک فرمان الهي بود و نيروهايي که در جبهه‌هاي آبادان و دارخوين بودند فکر و ذکرشان اجراي اين دستور بود. انصافاً حسين محور اصلي اين نگاه و تلاش خالصانه بود و عمليات فرمانده کل قوا هم به همين نيت انجام شد و جبهة عراقي‌ها محدود شد. عمليات ثامن الائمه(ع) که در چند محور عليه لشکر 3 زرهي عراق انجام شد، نتيجه شب زنده‌داري‌هاي ياران حضرت امام بود. جبهة دارخوين در «عمليات آزادسازي آبادان از محاصره» به فرماندهي حسين آقا بيشترين اثر را داشت، به گونه‌اي که نيروهاي ما در پل قصبه و پل حصار چيزي حدود هشتاد درصد عمليات را نيروهاي تحت فرمان شهيد خرازي انجام دادند. بعدها مقام معظم رهبري با اشاره به نگراني و دغدغه رزمندگان در تحقق فرمان امام(ره) فرمودند: «هر چند يک مقدار دير شد، ولي بالاخره فرمان امام(ره) با تلاش جوانان اجرا شد و آبادان از محاصره خارج گرديد.» در هر صورت نقش شهيد خرازي در حماسه بزرگ عمليات يادشده، آنچنان بود که شوراي عالي دفاع تصويب کرد تا اولين تيپ رزمي سپاه پاسداران به فرمادهي ايشان تشکيل شود.

به اين صورت تيپ امام حسين(ع) تشکيل شد. چرا اين تيپ به نام نامي حضرت «امام حسين(ع)» موسوم شد؟

ميزان بالاي توسل بچه‌هاي ما به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در يک سالي که گذشته بود، باعث رسيدن به آن پيروزي‌ها بود. وقتي حسين آقا به عنوان فرمانده و شهيد رداني‌پور به عنوان فرمانده ايشان انتخاب شدند کارها شروع شد، کارهاي بسيار زيادي وجود داشت، با دست‌هاي خالي بايد يک تيپ رزمي راه‌اندازي مي‌شد. علاقة رزمندگان جبهه دارخوين و توسلات متوالي آن‌ها باعث شد پيشنهاد دهند نام اولين تيپ سپاه به نام مقدس فرزند حضرت صديقه کبري، «امام حسين(ع)» نام‌گذاري شود و چون هر سازمان نظامي‌اي بايد يک شماره هم داشته باشد، به نيت چهارده معصوم(ع)، شماره 14 انتخاب شد و ما شديم رزمندگان تيپ 14 امام حسين(ع). از همان زمان کار شبانه‌روزي شروع شد؛ دوران پرافتخاري که شروع آن اجراي عمليات بسيار مهم طريق القدس براي آزادسازي بستان بود و تا پايان جنگ ادامه داشت. پرافتخارترين دوران جهادي که طي آن بيش از سيزده هزار شهيد عزيز تقديم اسلام شدند؛ دوراني رؤيايي و بي‌نظير در تاريخ اسلام.

به اين ترتيب شهيد حسين خرازي به بستان رسيد، از مقطع عمليات آزادسازي دشت آزادگان بگوييد.

حالا ديگر رزمندگان روي چرخ پيروزي قرار گرفته بودند. سپاه موفق شد دو تيپ عاشورا و کربلا را نيز تأسيس کند و با تکيه بر تاکتيک جنگ در شب که به خوبي آن را در دو عمليات قبلي ياد گرفته بوديم، عمليات طريق القدس طرح‌ريزي شد.

فرمان امام روح الله(ره) و عشق مردم به دفاع از سرزمين مقدس ايران، باعث شد رزمندگان جديدي به خوزستان بيايند و تيپ امام حسين(ع) در اولين مأموريت خود در شکل واقعي يک لشکر خط‌شکن مقتدر ظاهر شد و در حالي که تعداد گردان هر تيپْ سه يا چهار گردان است، تعداد گردان‌هاي تحت امر شهيد خرازي به شانزده گردان پياده و چهار گردان زرهي، مکانيزه و ضدزره رسيد. اين اولين گام در ورود به روزهايي عاشورايي بود که به «چزابه» ختم شد.

از ويژگي‌هاي آن مقطع، شرايط سياسي اجتماعي و وضعيت منطقه نبرد بگوييد.

حدود پانزده روز بعد، شهيد بهشتي و ياران ايشان شهيد شدند، يعني «سيد» و بزرگِ جلسة دارخوين نيز شهيد شد و خود «سيدالشهداي انقلاب اسلامي» لقب گرفت. پس از آن بحران اوج گرفت و منافقين جنگ مسلحانه را شروع کردند. آن زمان امام راحل ضمن تأکيد بر اين‌که «نبايد فراموش کنيم که در جنگ با آمريکا هستيم»، با اشاره به اقدامات منافقين و گروه‌هاي ضد ولايت فقيه فرمودند: «يک دسته الله اکبر را کنار مي‌گذاشتند و سوت و کف مي‌زدند. خط‌شان اين بود که قضيه مرگ بر آمريکا فراموش بشود.» در اوج فشار دشمن، در شهريورماه رئيس‌جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر هم شهيد شدند و ما در شـرايطي بســيار ســخت، عملـيات

ثامن الائمه(ع) را انجام داديم. مهم اين بود که شهيد خرازي با تحليل صحيح از شرايط داخلي ايران، معتقد بود ما فقط بايد جبهه را تقويت کنيم و عليه عراقي‌ها عمليات مؤثر انجام دهيم، اين کار باعث مي‌شود همه دوستان اميدوار شوند و در داخل با منافقين مبارزه کنند. قبل از شروع عمليات بستان آيت الله مدني هم شهيد شدند، امام با تأييد انتخاب حضرت آيت الله خامنه‌اي به عنوان رئيس جمهور و تجديد ساختار نظام و ترميم نگراني‌ها، زمينه مناسبي براي عمليات بزرگ طريق القدس ايجاد کردند و به اين ترتيب زحمات شبانه‌روزي شهيد خرازي در آستانه به ثمر نشستن قرار گرفت.

تأثير بُعد معنوي شخصيت شهيد خرازي در طراحي و اجراي عمليات چقدر بود؟

پس از عبور از چرخه عمليات ثامن الائمه(ع) در آن شرايط سخت و بحراني که عرض کردم، مسئولين نظامي تصميم گرفتند عمليات بسيار حساس و تعيين‌کننده طريق القدس را براي آزادسازي بستان و دشت آزاگان انجام دهند. آن بعد معنوي که اشاره فرموديد، زمينه‌اي شد تا حسين آقا سخت‌ترين مانور را عليه مواضع دشمن انتخاب و اجرا كند. در آن طرح ما بايد گردان‌هاي خود را از يک منطقه رملي غير قابل عبور تا پشت حدود بيست کيلومتري مواضع لشکرهاي عراقي مي‌رسانديم. اين، يک مانور بسيار خطرناک و غير قابل تصور بود. در زمان عمليات، با اين‌که نزديک به بيست گردان پياده و مکانيزه و زرهي تحت امر شهيد خرازي بودند، او خودش همراه با گردان اباعبدالله(ع) که خطرناک‌ترين مانور را انجام مي‌داد به عمق جبهه دشمن يورش برد. مي‌خواهم بپرسم شما در کجاي دنيا ديده‌ايد که يک فرمانده لشکر، خودش در عمق جبهة دشمن «عمليات نفوذ» انجام دهد و از آن‌جا، ديگر گردان‌هاي خود را به پيشروي فرمان دهد تا پس از هفت هشت ساعت به او برسند.

وقتي ما به چزابه رسيديم، نزديك اذان صبح، آتش عراقي‌ها غوغا مي‌کرد و چون منطقه، رملي بود و جان‌پناهي وجود نداشت تا بچه‌ها پشت آن سنگربندي کنند، شرايط بسيار سختي به وجود آمد و تعداد شهدا و مجروحين ما با آن آتش بسيار گسترده خمپاره و توپخانه دشمن زياد بود، آن موقع حسين آقا، ضمن اين‌که خودش جلوتر از همه مي‌جنگيد و به اين طرف و آن طرف مي‌دويد، مدام گريه و استغاثه مي‌کرد و از خدا طلب بخشش و رسيدن نصرت و ياري او را داشت. اگر کسي آتش چزابه را ديده باشد، خوب مي‌فهمد که فرمانده لشکر باشي و ده شبانه‌روز در خط مقدم بماني و از جان مايه بگذاري يعني چه! باور کنيد يک ساعت ماندن بسيجي‌ها و ياران حسين در کربلاي چزابه طاقتي مي‌خواست که جز با تقوا و توکل به خدا و توسل خالصانه به اهل بيت(ع) به دست آوردن آن ممکن نبود. حسين به راستي «در‌دانه‌»اي بود که پيروزي در طريق القدس و پس از آن فتح المبين بيش از هر کسي مديون اوست.

معروف است که در عين‌خوش، لشکر امام حسين(ع) محاصره مي‌شود و به حسين آقا دستور عقب‌نشيني مي‌دهند ولي او مي‌ماند و عمليات به پيروزي منجر مي‌شود.

درست است؛ حسين آقا در عمليات بـعدي کــه فتح المبين نام گرفت، باز هم سخت‌ترين مأموريت‌ها را قبول کرد. اين بار لشکر امام حسين(ع) بايد يكصد و پنجاه کيلومتر از جبهة دشمن را دور مي‌زد و از پشت کوه‌هاي صعب العبور معروف به ارتفاعات دال‌پري به لشکرهاي آنان حمله مي‌کرد. اين کار با عمليات غير قابل باور هشت گردان پياده و دو گردان زرهي و مکانيزه در شب اول با موفقيت انجام شد ولي چون جبهه بسيار گسترده بود و پيروزي کامل ما به وضعيت ديگر لشکرها و موفقيت آن‌ها هم بستگي داشت، در روز سوم از سه طرف محاصره شديم؛ حتي پشت سر ما هم درست پاکسازي نشده بود و دو گردان دشمن دست نخورده باقي مانده و در حقيقت ما از چهار طرف در محاصره قرار گرفته بوديم. فرماندهان عالي عمليات به اين نتيجه رسيدند که ممکن است همه ما ـ يعني حدود چهار هزار نفر ـ اسير شويم، به همين سبب دستور دادند سريعاً به ارتفاعات بازگرديم، از چند کانال اين فرمان رسيد و حسين پاسخ لازم را داد ولي آن‌چه من شاهد بودم اين بود که پس از مجروحيت شهيد رداني‌پور که اوضاع سخت‌تر شد، حسين آقا به من گفت خيلي سريع با هلي‌کوپترهايي که مجروحان را مي‌برند خودت را به قرارگاه برسان و به آقامحسن شرايط منطقه عين‌خوش را بگو و از طرف من يادآوري کن که عقب‌نشيني نخواهيم کرد و به ياري خدا مي‌توانيم جبهه عين‌خوش را حفظ کنيم. اين کار انجام شد و آن زمان روحيه فرماندهان را متحول کرد و با اجراي عمليات از طريق ارتفاعات ميشيداق و رقابيه توسط شهيد احمد کاظمي فشار از روي جبهه عين‌خوش کم شد و ما پيروز شديم همة حضور شهيد خرازي در عمليات‌ها حماسه بود اما حماسه‌اي که او و يارانش در عين‌خوش خلق کردند دست‌نيافتني‌ترين دستاورد عاشورايي بود، حماسه‌اي که متأسفانه کمتر از آن گفته شده و ناشناخته مانده است.

فرماندهاني چون شهيد خرازي، شهيد باکري و حاج همت چگونه در عرصه دفاع و مقاومت حاضر شدند و آن‌چنان جان‌فشاني کردند؟ در ذهن ما جوان‌ترها شايد قابل هضم نباشد که فرمانده لشکر باشي و در پيشاني درگيري و آتش، جلوتر از نيروهاي بسيجي تک‌تيراندازي کني و شهيد هم بشوي...

اشارة خيلي خوبي کرديد. درست است كه شهيد باکري در عقب‌نشيني عمليات بدر آخرين نفري است که برمي‌گردد و روي آب دجله با شليک آر.پي.جي7 عراقي‌ها کربلايي مي‌شود. در واقع عروجي پيدا مي‌کند که مقام بهترين و بزرگ‌ترين شهيد را تداعي مي‌کند. حاج همت در خط اول، آن جايي که اصلاً فکرش را نمي‌تواني بکني، با يک گلوله مستقيم تانک شهيد مي‌شود، گمنام و بي‌نشان، درست مانند يک بسيجيِ خاکيِ خاکي و بعد از دو روز بدن مطهر او در «تعاون» لشکر امام حسين(ع) پيدا مي‌شود. اين‌ها نشانه است، نشانه‌اي براي نسل ما، و نسل‌هاي بعدي تا راه را گم نکنند. شهيد خرازي از همين قبيله بود. وقتي عملـيات بيت المقدس را انجام داديم و با پيروزي در مرحله اول، جادة اهواز خرمشهر آزاد شد، همان دقايق اول، حسين آقا آمد روي جاده و ايستاد جلوي تانک‌هاي عراقي. حاج احمد کاظمي هم آمد، يعني هر دو فرمانده لشکر آمده بودند کنار هم ـ در خط مقدم ـ و حتي زماني که لشکر زرهي عراق، پاتک‌هاي سنگين خود را شروع کرد و موفق شد چند کيلومتر از جاده را هم تصرف کند، باز هم اين دو شهيد بزرگ در خط مقدم ماندند و بسيجي‌ها را از ميان خودشان هدايت کردند. در حقيقت آن‌ها مصداق اين فرمان اهل بيت(ع) بودند که مي‌فرمايند: «کونوا دعاه الناس بغير السنتکم». شهيد خرازي با عمل خالصانه خود بر قلب‌ها حکومت کرد. معلوم است که وقتي فرمانده جلوتر از همه بر دشمن بتازد، سربازان او هم پيشروي مي‌کنند. اين، رمز پيروزي بود، آن روحيه‌اي که امام راحل به آن افتخار مي‌کرد.

نشانه‌اي؛ تا راه را گم نکنيم...

صبحت ما رسيد به عمليات بيت المقدس، آن پيروزي‌اي که در تاريخ انقلاب اسلامي ماندگار شد.

به قول حضرت امام(ره): «خرمشهر را خدا آزاد کرد» اما شهيد خرازي اثرگذارترين وسيله بود. داستان آزادي خرمشهر و جايگاه حسين در اين پيروزي را بايد از زبان شهيد بزرگوار صياد شيرازي شنيد و خواند. يادم مي‌آيد در آخرين لحظاتي که ما از آن خاکريز کنار اروندرود وارد خرمشهر شديم، شهيد خرازي در همان خاکريز، جلوي عراقي‌ها ايستاده بود و با بلندگوي دستي رزمندگان را هدايت مي‌کرد، همان جايي که پيش از پانزده هزار نفر از سربازان دشمن اسير شدند. وقتي اسرا آمدند و فرماندهان‌شان را بازجويي مي‌کرديم، آن‌ها باور نمي‌کردند که اين آدم که با لباس خاکي در پشت خاکريز نشسته و نان خشک و پنير صبحانة اوست، فرمانده مهم‌ترين لشکر سپاه پاسداران است. آن وقت حسين دستي از روي عطوفت و مهرباني بر سر آن اسير مي‌کشيد و با لبخندي دوست‌داشتني ترس را از وجود او دور مي‌کرد. امام(ره) به اين فرماندهان دل‌خوش کرده بود، زيرا بوي کربلاي حسين از آن‌ها استشمام مي‌شد.

بفرماييد كه حالا و در شرايط امروز، راه مستقيم کجاست؟ ما در کدام جاي اين قافلة عشق قرار داريم؟

ما با حسين آقاي خوب و دوست‌داشتني تا عمليات بيت المقدس آمديم، بعد از بيت المقدس، جنگ خيلي سخت شد. در يک کلام تا بيت المقدس خوب جلو آمديم اما بعد، جنگ ما جنگ احزاب شد. جنگي شد که بيش از پنجاه کشور که به صدام کمک مي‌کردند، ما با يك دنيا جنگيديم. جنگِ «نامردي» از آن‌جا توسط آن‌ها ديگرباره شروع شد. آن‌جا که خط را شکستيم و کمر دشمن مي‌شکست، شروع به بمباران شيميايي کردند و ياران امام، گل‌هاي پر پر و مظلومي شدند که فقط خدا از لحظه لحظة سخت و پريشان‌حالي آن‌ها باخبر است و حسين آقا سنگ صبور همة آن قلب‌هاي خسته بود. نماينده امام(ره) در بنياد شهيد طي آماري که در يکي از همايش‌ها ارائه ‌داد مي‌گفت: «حدود پنجاه هزار وصيت‌نامه را بررسي کرديم، صد درصد از شهدا علت حضور خود در جنگ را دفاع از اسلام و ولايت فقيه ذکر کرده بودند»، مهم‌ترين شاخصه حرکت شهدا و مخصوصاً فرماندهاني چون شهيد خرازي اطاعت از ولي فقيه بود، اين موضوعي است که بايد به آن توجه داشت و اگر ما مي‌خواهيم راه شهدا را ادامه دهيم، وظيفه‌مان مشخص است، ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است و خداوند حجت را بر همة ما تمام کرده است.

و کلام آخر؛ سخني که باز هم به دل بنشيند و ياد شهدا را در وجودمان زنده کند.

پس اجازه دهيد سخن‌مان را با فرازي بسيار مهم و هشداردهنده از حضرت روح الله(ره) به پايان ببريم که بوي عاشوراي حسين(ع) مي‌دهد و رهروان خود را به کربلا مي‌خواند. امام خميني(ره) خطاب به ياران خود مي‌فرمايند: «نکته مهمي که همه ما بايد به آن توجه کنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم، اين است که دشمنان ما و جهانخواران تا کي و تا کجا ما را تحمل مي‌کنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند. به‌يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويت‌ها و ارزش‌هاي معنوي و الهي‌مان نمي‌شناسند. به گفته قرآن کريم هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمي‌دارند مگر اين‌که شما را از دين‌تان برگردانند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، صهيونيست‌ها و آمريکا و شوروي در تعقيب‌مان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مکتبي‌مان را لکه‌دار نمايند.» [صحيفه امام، ج (21)، تاريخ 29/4/1367] و اين کلامِ نوري است که در امتداد غدير، چراغ راه حقيقت‌جويان است، آن‌جا که جانشين بر حق آن هدايتگر بي‌نظير، حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي مي‌فرمايند: «هر حرکتي که منجر به اين بشود که نسل جوان احساس کند بايد از صحنه مقاومت کناره بگيرد، اين حرکت، با واسطه يا بي‌واسطه مربوط به آمريکا و نظام استکباري است. اين يک معيار کلي است.» [مقام معظم رهبري، 15/8/1370]

با تشکر از وقتي که در اختيار ما گذاشتيد.

موفق باشيد. براي شما فضيلت گام نهادن در راه شهدا را از خداوند خواستارم.

 منبع: ماهنامه شاهدیاران


گزارش خطا

ارسال نظر
نظرات شما
عاشق شهدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۲۶ - ۱۳۹۶/۰۳/۰۸
سلام...
شهید خرازی خود عشقه...یعنی فوق العاده ان... واقعا دلم میسوزه وقتی میبینم چنین آدمی با چنین ابعاد شخصیتی و فرماندهی انقدر گمنامه..فاتح خرمشهر و فتح المبین باشی،پیروز کربلای 5 و مدبر والفجر8 و علمدار خیبر و غیره و غیره باشی بعد انقدر گمنام؟!!
اما مطمئنم این از همون روحیه اخلاص مداری حاجی سر چشمه مگیرد..اینکه میگفت اگه کار برای خداست پس گفتن برای چیه؟!
خیلی روح بزرگی داری حاج حسین خرازی فرمانده پیروز لشکر 14 امام حسین(ع)
طراحی و تولید: ایران سامانه