شهید دوستعلی باوندی
با شهید دوستعلی باوندی بزرگ شده ام یعنی از اول راهنمایی تا زمانی که به شهادت نائل گردیدند با هم بودیم. ایشان در زمان تحصیل فردی دوست داشتنی، شجاع و ورزشکار بودند. تا اینکه در خرداد ماه 63 با هم موفق به اخذ مدرک دیپلم شدیم و در در همان سال جهت انجام خدمت مقدس سربازی به پادگان ابوذر منطقه سرپل ذهاب اعزام و بعد از اتمام دوره آموزشی به پادگان شهید منتظری کرمانشاه منتقل شدیم.
شهید باوندی از سربازان شجاع، زرنگ و خوش اخلاق پادگان بودند در زمان آموزشی دیپلم وظیفه ها را از بقیه سربازان جدا می کردند، در بین گردان هیچکس توان مقاومت در برابر قدرت شهید باوندی نداشت.یادم هست زمانی که یکی از مربیان آموزش دستور دادند برگ از درختی که تقریباً در یک کیلومتری محل آموزشی ما دور بود را داد که در بین همه نفر اول شهید باوندی بود.تمام اوقات فراغت با ایشان بودم و از هم صحبتی با شهید لذت می بردم ، روحیه ای شاد و خوش اخلاق ، طنزگو، شوخ طبع و علاقه شدیدی به کوهنوردی داشتف زمانی که ما را در پادگان تقسیم نمودند ایشان با حالت گریه از اینکه دو نفری از هم جدا می شویم به بنده گفتند: فلانی من خودم می دانم شهید می شوم ، خوشبختانه باز هم به یک جا اعزام شدیم با هم به جبهه جوانرود یعنی از محور ازگله تا شاخ شمیران که در آن زمان خط مقدم نبرد با دشمن بود اعزام گردیم در آنجا بصورت 12 نفری برای نگهداری خط در تپه ها تقسیم شدیم، شجاعت شهید باوندی و نیرومندی وی در خط مقدم کاملاً مشاهده نمودم ، از آتش دشمن ترس و واهمه ای نداشت و خط مقدم برای ایشان خیلی عادی بود و حقیقتاً عاشق شهادت بود. تا زنده ام شجاعت ایشان را فراموش نمی کنم. خداوند ایشان و سایر شهدای جنگ تحمیلی را با شهدای کربلا محشور بگرداند.