شهدای استان فارس - صفحه 78

آخرین اخبار:
شهدای استان فارس
مروری بر زندگی شهید "محمدحسن خواجه نژاد"؛

او روضه خوان ارباب بود

شهيد "محمدحسن خواجه نژاد" در خرداد سال 1348 در شهرستان جهرم به دنیا آمد. او از همان اوان کودکی روضه خوان اباعبدالله الحسين (عليه السلام) بود و حب اهل بيت در خون او عجين شد. دانش آموز بود که به جبهه رفت.

یادواره سردار شهید "باقر سلیمانی" در خشت برگزار شد

یادواره سردار شهید "باقر سلیمانی" با حضور فرماندار شهرستان کازرون، امام جمعه و بخشدار، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، رئیس و معاونین اداره آموزش، پشتیبانی حراست و فرهنگیان دوبخش شهر خشت، خانواده معظم شهدا و ایثارگران در دبیرستان شهید سلیمانی این شهر برگزار شد.
خاطره خودنوشت شهيد "علی نقى ابونصرى" (2)؛

گام های استوار در صحنه ي نبرد

شهيد "علی نقى ابونصرى" در دفتر خاطرات خود می نویسد: خدايا آيا اين ها بويي از انسانيت نبرده اند . خانه اي را مي ديدي که 4 تا 5 گلوله توپ خورده و آن را منهدم و ويران کرده بودند . مردم همه وسائل خود را گذاشته و خانه ها را تخليه کرده بودند . نمي دانستم به چه نگاه بکنم ،شيشه ي شکسته و ديوار فرو ريخته يا درب سوراخ شده ناشی از ترکش و فشنگ کلاشینکف و يا به خانه هاي سوخته شده ...
خاطره خودنوشت شهيد "علی نقى ابونصرى" (1)؛

يادی از حماسه کربلا

شهيد "علی نقى ابونصرى" در دفتر خاطرات خود می نویسد: ... بايد از هجوم نيروها در اين روزها به اهواز ياد کرد و از دورترين نقاط ايران اکيپ اکيپ به اهواز اعزام مي شدند و گردان ، گردان به اينجا مي رسيدند . انسان به ياد حماسه کربلا مي افتد اما اين مهاجرت يک فرق با کربلا دارد

عکسهای منتشر نشده شهید "علی نقی ابونصری" «2»

شهيد "علی نقى ابونصرى" در آبان سال 1341 در روستاى مهديه كازرون دیده به جهان گشود و در دی ماه 1365 به شهادت رسيد.

عکسهای منتشر نشده شهید "علی نقی ابونصری «1»

شهيد "علی نقى ابونصرى" در آبان سال 1341 در روستاى مهديه كازرون دیده به جهان گشود و در دی ماه 1365 به شهادت رسيد.
خاطره روز نوشت شهید "امان الله عباسی" «2»؛

دلتنگی از جنس عاشقانه + دستخط شهید

شهید امان الله عباسی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: امروز به آبادان رفتم و به شيراز تلفن زدم و با همسرم زهرا صحبت مي کردم. ناخودآگاه گريه ام گرفت.
خاطره روزنوشت شهيد "سید محمد ساجدی"؛

بمب خوشه ای هواپيما

شهيد "سید محمد ساجدی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: بعد از يك هفته سرگرداني در منطقه به خاطر ديدن شهيد سليمانی و رفتن به گردان حضرت زينب بالاخره 9آبان 1363 خدمت سربازي شروع شد و وارد اين گردان شدم.

مکانیک نجار

خواهر شهید "محمدمهدی فریدونی" در خاطره ای می گوید: در کارهای یدی به اندازه درس خواندن خوب بود. همزمان با تحصیل در مکانیکی محل شاگردی می‌کرد.

کفش های نوبتی

در شهید "محمدمهدی فریدونی" در خاطره ای می گوید: انرژی مهدی و علاقه اش به فوتبال بازی کردن در کوچه و خیابان کمتر از بچه‌های دیگر نبود. آن قدر طول عرض کوچه را دنبال توپ دویده بود که کفش هایش به التماس افتاده بودند...
خاطره خودنوشت شهید عسکر زمانی «5»

درد دلهای عاشقانه یک شهید مدافع حرم با حضرت زهرا(س)

شهید «عسکر زمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «اي بانوي من! اي مظهر قداست، ای گم شده‌ی مدينه و اي حجت خدا بر امامان بزرگوار! اي بانويي كه حتي در آخرين لحظه هاي عمرت هم به فكر شيعيان بودی و...» متن خاطره پنجم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید عسکر زمانی «4»

حقایقی در زندگی

شهید «عسکر زمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «الان كه دارم اين رو می‌نويسم تقريبا چهار ماهی با ورق قبلی فاصله هست اما انقدر زود گذشت كه نتوانستم دست و پایم را جمع كنم و حالا...» متن خاطره چهارم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

لبیکی از تمام وجود

یکی از دوستان شهید "مهدی زارع" در خاطره ای می گوید: در سفر مکه همراه حاج مهدی بودم . به هر مقام که می رسیدیم ، حاج مهدی در عبادت و نماز کم نمی گذاشت و مشوق و همراه خوبی برای ما بود .

در دعای ندبه مسافر کربلا شد

یکی از دوستان شهید حاج "مهدی زارع" در خاطره ای می گود: صبح جمعه بود برای شرکت در دعای ندبه می رفتم که حاج مهدی را در راه دیدم . دست فرزند کوچکش را گرفته بود و به سمت محل برگزاری دعا می آمد . با هم همراه شدیم .

هم کلاسی

عموی شهید "مهدی زارع" در خاطره ای می گوید: یک روز دیدم جمشید «مهدی» یکی از هم کلاسیهایش را به خانه آورده و با صبر و حوصله چیزی به او یاد می داد. از او پرسیدم: چه کارمی کنی؟

پرواز در آسمان

همسر شهید "محمد پژگاله" در خاطره ای می گوید: ساعت 15:23 دقیقه پنج شنبه شب 14 اسفند 1365 بود است . امشب عجیب دلم گرفته است و بغضی سنگین گلویم را می فشارد . باران هم شروع شده و آسمان عقده هایش را خالی می کند...

ترانه های عربی

یکی از نزدیکان شهید "محمد پژگاله" در خاطره ای می نویسد: محمد عزیز قبل از شهادتش دو عدد نوار 90 دقیقه ای برایم آورد و گفت : محسن جان ، چون ضبط شما خوب ضبط می کند این دو نوار را بگیر و برایم نوحه های کویتی پور را ضبط کن...

"خبر از آینده"

خواهر شهید "محمد پژگاله" در خاطره ای می نویسد: در اردیبهشت سال 1366 ، چهار ماهه باردار بودم و چون فرزند اولم دختر بود دوست داشتم این فرزندم پسر باشد و حتی نذر کرده و به حضرت ابوالفضل (ع) نیز متوسل شده بودم .

چراغی برای یک زیارتگاه

مادر شهید "محمد پژگاله" در خاطره ای می گوید: در تابستان سال 1369 زمانی که در شهرستان کازرون ساکن بودیم ، شبی خواب دیدم که "محمد" با لباس سپاه به خانه آمد و رو به من کرد و گفت : "مادر جان، زیارتگاه سید علاء الدین حسین(ع) به چند عدد لامپ احتیاج دارد...

صوت / خاطره ای از شهيد "ولی الله نوری" / خاکریز خاطره «22»

همرزم شهيد "ولی الله نوری" در خاطره ای می گوید: قرار بود گردانها قبل از اعلام رمز عملیات شبانه خودشون رو به خط حمله برسونن. گروهان ما سر شب راه افتاد نیمه شب بود که به خط پشت دشمن رسیدیم و ...
طراحی و تولید: ایران سامانه