شهدای استان فارس - صفحه 34

شهدای استان فارس

حجله ی دامادی ام، مرگ در راه خداست

شهيد "حجت اله صادقی" در نامه ای می نویسد: «جعفر چون همه ی کارهایم را انجام داده بودم، ديگر نمی توانستم نروم؛ چون جبهه رفتن و جنگيدن با کفار يک وظيفه ی شرعی است و...»

پادگان 5 شکاری نيروی هوايی

شهيد "حجت اله صادقی" در نامه ای می نویسد: «ما داخل شهر نيستم ما در پادگان اميديه اهواز پادگان 5 شکاری نيروی هوايی اميديه هستيم. برایم ناراحت نباشيد ما با همان رفقا که از کوشک بيچه بودند هستيم که با هم در باجگاه بوديم و...»

بازگشت به وطن پس از 11 سال چشم انتظاری

شهيد "حجت اله صادقی" تیر سال 1342 در شيراز به دنیا آمد. «پس از گذراندن دوران تحصیلی و آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه نبرد شد. در اولين عمليات با رمز يا فاطمه زهرا(س) شرکت کرد و...»

جانم فدای حرمین اهل بیت(ع)

شهید "جلیل خادمی" از شهدای مدافع حرم استان فارس، در وصیت خود می نویسد: «هر وقت و یا جایی که از شهدا یادی می شد غبطه می خوردم و به خود می گفتم ای کاش که در جنگ تحمیلی من هم می توانستم مثل یک بسیجی بجنگم و اکنون...»

با عشقی در سینه راهی جبهه شد

شهيد "سيدرضا موسوی" در وصیت خود می نویسد: «در غم از دست دادن من هرگز اشک نريزيد و گريه و زاری نکنيد زيرا شما فرزندتان را در راه خدا داده ايد و به شما سفارش می کنم که صبر داشته باشيد که من عاشقانه و...»

فرزندی دعا گوی پدر

شهيد "سيدرضا موسوی" در نامه ای می نویسد: «من از پدر و مادر، برادران و خواهرانم خواهشمند هستم كه اگر در جبهه حق عليه باطل به دست مزدوران بعثى شهيد شدم برایم گريه نكنند و...» متن نامه این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

دفاع از اسلام تا سر حد جان

پدر شهید "سیدرضا موسوی" در خاطره ای می گوید: «آخرین باری که رضا را دیدم گفت: پدر جان اگر شهید شدم دیگر نگرانی ندارم زیرا تا اندازه ای که توانایی داشتم در راه اسلام جنگیدم تا دشمنان زبون را از بین ببرم و...»

نوجوان انقلابیِ روستای دژکرد

شهيد "سيدرضا موسوی" مهر سال 1340 در روستای سادات آباد از توابع شهرستان دژکرد اقليد به دنیا آمد. «بعد از گذراندن دوران تحصیلی و آغاز تظاهرات علیه رژیم شاه او نیز در فعاليت های مختلف شرکت می کرد و...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

یک روح در دو بدن

شهید "محمدرضا دالوند" از شهدای گرانقدر اکبرآباد شیراز است. خواهر این شهید بزرگوار در گفتگویی می گوید: «من و محمدرضا یک روح در دو بدن بودیم. فکر می کردم بعد از شهادت برادرم من هم می روم. نمی دانم چرا ماندم. داغ شهید هیچگاه از یادمان نخواهد رفت...» قسمت دوم این گفتگوی زیبا را در نوید شاهد ببینید.

فعالیت های انقلابی محمدرضا و سه ماه حبس

شهید "محمدرضا دالوند" از شهدای گرانقدر اکبرآباد شیراز است. در این کلیپ خواهر این شهید بزرگوار از خاطرات برادر روایت می‌کند و می‌گوید: «سه ساله بودم که محمدرضا به دنیا آمد. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. او قاری قرآن بود و در مدرسه شاگرد ممتاز بود... زمان انقلاب فعالیت های او موجب شد که 3 ماه حبس شود و...» قسمت اول این گفتگوی زیبا را در نوید شاهد ببینید.

کمک به پیرمردی ناتوان در هوای سرد زمستانی

یکی از دوستان شهید "ملک علی پاکنده" در خاطره ای روایت می کند: «با علی همکلاس و هم محله ای بودم و هر روز با هم به مدرسه می رفتیم. یک روز در هوای سرد زمستانی...»

دانش آموزی که درس را رها کرد و عازم جبهه شد

شهيد "ملک علی پاکنده" آبان سال 1340 در روستای کوشک حسن آباد به دنیا آمد. دوران ابتدايی و راهنمایی را با موفقيت پشت سرگذاشت. با آغاز جنگ تحمیلی درس را رها کرد و راهی جبهه جنگ شد و...

رسول و نماز اول وقت

خواهر شهید "رسول کشاورز" در خاطره ای روایت می کند: «رسول پسری با ايمان و درستکار بود و نمازش را همیشه اول وقت اقامه می کرد. او مهربان دلسوز و خوش رو بود و به اهل بيت عصمت و طهارت علاقه داشت..»

اعزام به جبهه و پدری ناشنوا

خواهر شهید "رسول کشاورز" در خاطره ای روایت می کند: «رسول کشاورزی مومن و متدین بود. هرگاه که وارد خانه می شد یک حدیث از حضرت علی روایت می کرد. یک روز به او گفتم...»

جبهه ای که رنگی از دروغ، نفاق و دورویی نیست

شهيد "رسول کشاورز" در نامه ای می نویسد: «ای کاش سراسر جهان مثل جبهه بود. نه نفاقی و نه دروغ و نه دورويي و نه کسی در پی مال و ثروت است و...»

ماجرای رفیق شوخ طبع رسول

شهيد "رسول کشاورز" در نامه ای می نویسد: «در يک اتاق با 6 نفر از بچه ها نشستيم و همه ما نامه می نويسيم برادر به 10 نفر يک اتاق و 5 پتو داده اند الآن که من داشتم اين نامه را می نوشتم...»

تصاویر منتشر نشده شهيد "رسول کشاورز"

شهيد "رسول کشاورز" بهمن سال 1347 در داریون به دنیا آمد و آبان 1361 به شهادت رسید. تصاویری از این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.

آرزویی در کربلای ایران

شهيد "رسول کشاورز" در وصیت خود می نویسد: «مادر مگر خون من از خون ساير برادران از جان گذشته كه جان خود را به روح اله تقديم كردند رنگين تر است و...»

برات شهادت از دستان مبارک حضرت محمد(ص)

شهيد "رسول کشاورز" سال 1347 در روستای داريون به دنیا آمد. پس از گذراندن دوران تحصیلی و آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه جنگ شد. رسول شبی در خواب حضرت محمد(ص) را می بيند که او را صدا می زند و می فرمايد...

جانی در راه خاک پاک وطنم

شهید "محمدصديق رفيعی" از شهدای اهل سنت شهرستان لارستان است. او در وصیت خود می‌نویسد: دوستان عزيز می دانيد كه انسان يك بار به دنيا مى آيد و يك بار هم از دنيا می رود، هيچ فرق نمی كند چه در جوانى باشد چه در پيرى، مرگ سراغ همه مى آيد چه بهتر در جوانى تا بار گناه خود سنگين تر نشده از اين جهان رخت بر بندم و...
طراحی و تولید: ایران سامانه