تحصيلاتش را تا دوم راهنمايي ادامه داد . و پس از آن بخاطر تجاوز ارتش عراق به خاک جمهوري اسلامي ، مجبور شدند باتفاق خانواده آبادان را ترک و به شيراز مهاجرت نمايند .
قرآنى كه در هر عصر وزمانى انسانها را آنهايى كه ايمان آورده اند به سوى نور هدايت مى كند و در اين برهه از زمان نيز كه تمام نيروهاى شيطانى جهت به خيال خام خودشان به انزوا درآوردن اسلام و قرآن عزيز از هيچ چيز دريغ نكرده اند .
در ماه رمضان محمد به مرخصی آمد. پاهایش تاول زده بود و امانش را بریده بود. به او گفتیم با این وضعیت تو می توانی با گواهی پزشک مرخصی بگیری و چند روزی استراحت کنی . ولی محمد گفت: نه باید به منطقه برگردم...
شهيد عبدالله ايمان زاده در یکم خرداد ماه سال 1328 در کازرون چشم به جهان گشود. در هشت سالگي مادرش را از دست داد آنگاه تحت نظر پدري دلسوز و مومن پرورش يافت .
اميد اين دارم به تبرک اين عمل خدا چشمه غفران و رحمتش در اين زمين سياه بدنم روان نمايد و مرا به محبوبيت خويش سيراب کند و آنگاه شما را در آن محض ابدي يعني بهشت ملاقات نمايم و در جنب کانون حضرت فاطمه (س) با اهل بيت او باشيم.
دوباره ساک را آرام و بی صدا برداشت. اما باز هم پسر کوچکش متوجه شد. خودش را به او رساند. پایش را گرفت و گفت: نه ... نمی ذارم بری بابا.. از سرو صدای پسرش دختر کوچولویش هم از خواب بیدار شد و به تقلید برادر پای دیگر پدر را محکم گرفت
شهید غلامعلی ملکی در سال 1345 در بوانات دیده به جهان گشود. سه سال بیشتر نداشت که مادرش را از دست داد . و بار سنگین مسئولیت ها بر دوش پدر افتاد ولی افسوس که محبت پدری هم زیاد دوامی نداشت .
مجيد به راهنمايي و ارشاد افراد ناآگاه مي پرداخت و نابکاريهاي رژيم طاغوت را بر آنان عيان می ساخت و با هر گونه بي تفاوتي مبارزه مي کرد و معتقد بود که انسان بدون ايدئولوژي پيکري بي جاني را مي ماند که به هر طول کشيده مي شود.
در سال 57 زمان شعله ور شدن جرقه انقلاب به جنب و جوش و تکاپو افتاد و در راهپيمائي ها و تظاهرات شرکت کرد. چند بار توسط رژیم پهلوی دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت .