مادر شهید - صفحه 12

مادر شهید

پایان 42 سال چشم‌انتظاری مادر و فرزند در خیابان بهشت+ فیلم

«سید محسن» را که می‌آورند، خانواده‌اش دور او حلقه می‌زنند و پیکرش را از تابوت درآورده و در آغوش می‌گیرند؛ اما در این میان مادر شهید که نزدیک به 42 سال چشم‌انتظار فرزندش بوده است، حال و هوای دیگری دارد.

دیدار فرمانده نیروی هوایی ارتش با مادر شهید تقی‌پور حسین‌آبادی و خانواده جانباز «فتحی»

امیر سرتیپ خلبان واحدی با مادر شهید عبدالرضا تقی‌پور حسین‌آبادی و خانواده زنده‌یاد جانباز جواد فتحی دیدار و گفت‌وگو کرد.

تصاویر/ دیدار فرمانده سپاه حضرت جوادالائمه (ع) با مادر شهید «علی‌اکبر شرکاء»

سردار سرتیپ دوم پاسدار «اسماعیل فرجی» فرمانده سپاه حضرت جوادالائمه (ع) خراسان شمالی به همراه امام جمعه و مسئولین شهر آشخانه با حضور در منزل شهید با مادر شهید «علی اکبر شرکاء» دیدار کرد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

پاسداری که در اثر شکنجه‌های اشرار به شهادت رسید

مادر شهید «عبدالحسین امیری» می‌گوید: «شهید اخلاق خیلی خوبی داشت، همیشه نمازش را می‌خواند و روضه‌خوان مجلس سیدالشهدا (ع) بود. در روستای سردشت با اشرار مبارزه می‌کرد که در یکی از همین درگیری‌ها به مدت چهار ساعت توسط اشرار شکنجه می‌شود و...»

نمایش «ننه زار» به روی صحنه رفت

نمایش «ننه زار» با موضوع ایثار و شهادت و دفاع مقدس در مجموعه تئاترشهر به روی صحنه رفت.
خاطره‌‌ای از شهید «علیجان مرادی»

نگاه مادرانه به قاب عکس‌های روی طاقچه

مادر شهید تعریف می‌کند: «بعد از شهادت پسرانم، شنبه و علیجان دیگر دل بیرون رفتن از خانه را ندارم. هر روز با نگاه کردن به عکس‌‌های روی طاقچه، روزم را شب می‌کنم...»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

ما باید امثال شهید بهشتی‌ها را در کشور داشته باشیم

مادر شهید «حسین یزدی یحیی آبادی» می‌گوید: «روزی که شهید به دنیا آمد ولادت حضرت علی (ع) بود. پدرش خیلی خوشحال بود و می‌گفت پسرم سعادتمند می‌شود. به کلاس‌های مختلف زبان مثل انگلیسی، عربی و فرانسوی می‌رفت. به شهید می‌گفتم مادر این همه کلاس به چه دردت می‌خورد، می‌گفت شهید بهشتی حرف زبان بلد بود. ما باید تو کشور امثال شهید بهشتی‌ها را داشته باشیم.»

آلبوم تصاویر شهید «فرخ نعمتی زاویه»

نوید شاهد آذربایجان شرقی آلبوم تصاویر شهید والامقام «فرخ نعمتی زاویه»، را به مناسبت آسمانی شدن مادرش، الحاجیه خانم «دلبر احمدپور» برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند.

مادر شهید «مجتبی شهابی» به فرزند شهیدش پیوست

«ربابه طاهر قلی» مادر شهید «مجتبی شهابی» به فرزند شهیدش پیوست.

حاجیه خانم اهل مراغه به همسر و فرزند شهیدش پیوست

مادر شهید «محسن اقبالی» و همسر شهید «ابراهیم اقبالی» در مراغه دعوت حق را لبیک گفت و به همسر و فرزند شهیدش پیوست.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

فرزندم باور داشت که باید به کشورش خدمت کند

مادر شهید «چنگیز دهقانی سیاهکی» می‌گوید: «خیلی خوش اخلاق و با ایمان بود، همه او را به عنوان یک انسان با معرفت می‌‌شناختند. انقلابی بود، فرزندم باور داشت که باید به کشورش خدمت کند. زمانی که در حال مبارزه با قاچاقچیان بود دچار سانحه می‌شود و به شهادت می‌رسد.»
خاطره‌‌ای از شهید «ابراهیم خرمی دمشهری‌زاده»

شهیدی که در خوش رویی و خوش اخلاقی سرآمد بود

مادر شهید تعریف می‌کند: «ابراهیم پسری بسیار ساده دل و خوش خُلقی بود. تمام مردم روستایمان او را می‌شناختند و به او احترام می‌گذاشتند. گرچه ابراهیم سن و سال زیادی نداشت اما سعی می‌کرد هر وقت که اختلافی بین مردم پیش می‌آمد بین آن‌ها میانجی گری کند و...»
خاطره‌‌ای از شهید «ابراهیم احمدی‌زاده»

شهیدی که از مادرش خواست بر گلویش بوسه زند

مادر شهید تعریف می‌کند: بعد از بستن ساک و جمع کردن وسایلش دوباره به اتاق آمد. گویا حرفی داشت که گفتنش برایش سخت بود. بالاخره عزمش را جمع کرد و گفت؛ «مادر می‌خواهم برای آخرین بار زیر گلویم را ببوسی.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

مادر به شهادتم افتخار کن

مادر شهید «ابراهیم مختاریان» می‌گوید: همیشه هر وقت از کنارم رد می‌شد سرم را می‌بوسید و می‌گفت؛ «مادر من به سربازی می‌روم و اگر خدا بخواهد شهید می‌شوم. دعا کن شهید شوم، مگر این دنیا چی دارد که بمانم. مادر به شهادتم افتخار کن...»
خاطره‌‌ای از شهید «نادر بکنده»

حضور شهید را احساس می‌کنم

مادر شهید تعریف می‌کند: «صدای پاهایت هنوز در گوشم طنین انداز می‌شود، هنوز هم باورم نمی‌شود که نادرم دیگر نیست. حضورش را به خوبی احساس می‌کنم...»

صلابت و شکیبایی مادران شهدای معزز در وصف نمی‌گنجد

شهرام ثامنی معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی در پی درگذشت بانوی مکرمه حاجیه خانم مریم خلجی، مادر و خواهر شهید گفتند: «صلابت و شکیبایی مادران شهدای معزز که فرزندان خویش را در راه رضای پروردگار و سربلندی نظام مقدس جمهوری اسلامی نثار کردند در وصف نمی‌گنجد و کلمات قادر به ستودن صبر جمیل این بانوان والامقام نیست».
خاطره‌‌ای از شهید «علی ذاکری زیارتی»

انس با قرآن در سیره شهدا

مادر شهید تعریف می‌کند: «پسرم خیلی عاشق قرآن بود، مخصوصاً سوره یاسین را خیلی دوست داشت و صبح‌ها قبل از شروع هر کاری قرآن را تلاوت می‌کرد و با صوت زیبایش دل‌های ما را جلا می‌داد.»
خاطره‌‌ای از شهید «حسین حیدری سراجی»

شهیدی که حق الناس خط قرمزش بود

مادر شهید تعریف می‌کند: «او همیشه سعی می‌کرد حق کسی ضایع نشود و هرگاه می‌فهمید که حق کسی ضایع شده تا آن شخص به حق خود نمی‌رسید شهید آرام نمی‌گرفت و...»
خاطره‌‌ای از شهید «ایرج بهرامی سعادت‌آبادی»

آن قدر اشتیاق داشت که در جبهه جا ماند

مادر شهید تعریف می‌کند: «دوباره به روستا برگشت و به کار کشاورزی مشغول شد و در این کار به برادرانش کمک می‌کرد اما به یکباره شوق جبهه و جنگ او را هوایی کرد. آن قدر اشتیاق رفتن داشت که در جبهه‌ها جا ماند و...»
خاطره‌‌ای از شهید «فریدون سنگرزاده»

بعد از خدمت برایش عروسی می‌گیرم

مادر شهید تعریف می‌کند: «من از اینکه پسرم توانسته بود یک نفر را برای خواستگاری پیدا کند خیلی خوشحال شدم. تمام وسایل عروسی‌اش را آماده کردم تا وقتی که از خدمت برگشت برایش عروسی بگیرم ولی...»
طراحی و تولید: ایران سامانه