پسرخاله شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل میکند: «گفت: چطور ما تحمل کنیم، مسلمون باشیم، شیعه باشیم، اجنبی بیاد تو مملکت ما، به دین، ناموس و خاک ما تجاوز کنه؟ آن وقت ما راحت بشینیم!»
نطق تند و آتشین بیش از دوساعته او جلوی مسجد شاه و در حضور هزاران نفر، کار را یکسره کرد: «اگر رزم آرا تا سه روز دیگر استعفا ندهد ما او را از صفحه روزگار محو خواهیم کرد...» او دست راست و قائم مقام و سایهی «نواب شهید» بود و حتی ماجرای شهادتش هم همچون تمام حیاتش رنگی از غیرت و حماسه داشت. «سید عبدالحسین واحدی» همه زیستنش در مبارزه معنا شده بود و سرنوشتی جز شهادت برای او غیر قابل تصور بود.
صفدر جليليان همرزم شهيد" حامد یعقوب نژاد" روايت مي كند:"اتاق فرماندهي هميشه پر بود از بچه هاي يگان غواص، تعميركار و هدايتگر قايق كه از هم صحبتي با حاجي لذت مي بردند وقتي صحبت از فرمانده به ميان مي آمد حاجي مي گفت: همه ما با هم دوست هستيم ."