شاهد ياران ـ شمارهٔ ۳۹: پس از دو ماه ما را احضار كردندو شب بود و چشم هاي مرا بستند و سوار ماشين كردند. وقتي چشمم را باز كردم، ديدم با آقايان: منتظري، هاشمي، رباني، شيرازي، لاهوتي، انوار و طالقاني در يك اتاق هستيم...
"شهید بروجردی با پیشمرگان کرد مسلمان بسیار صمیمی شدند. به محیط زندگیشان رفتند و با آنها مثل یک برادر شدند. گاهی میدیدیم بچههای این عزیزان پیشمرگ مسلمان برادران پاسدار را عمو خطاب میکردند."
یکصد و بیست و سومین شماره ماهنامه مستند تاریخی شاهد یاران با عنوان «سردار خستگی ناپذیر» یادمان سردار شهید حاج حسین بصیر به همت گروه مجلات شاهد بنیاد شهید و امور ایثارگران منتشر شد.
روزی که رضاخان یقه این پیر خسته را گرفت و او را با خشم به کنج دیوار کشید و فریاد زد، «سید! آخر تو از جان من چه می خواهی؟»، مرحوم مدرس بی آنکه ذره ای ترس به دل راه بدهد، با لهجه شیرین اصفهانی جواب داد، «می خواهم که تو نباشی! »...
از اقامت دائم در زندان فهميدم كه آنها فكر مي كنند اطلاعاتي داريم و نمي خواهيم اين اطلاعات را به آنها بدهيم و بايد در زندان بمانيم چون اگر آنها موفق به گرفتن اطلاعات مي شدند، شايد ما را به اردوگاهي ديگر منتقل مي كردند..