شهادت - صفحه 455

آخرین اخبار:
شهادت
حسین عبدی

غزل سرخ

عاقبت روی بستری از خون می­روم می­روم به خوابی سرخ
حسین خزایی

به قيمت جان

هرگز ميان دولت و ملّت شكاف نيست شمشير ،تا هميشه درون قلاف نيست
حسنا محمدزاده

مشت­ های سرخ و سنگ­های سبز

خانه، زیر ضربه­ های آتش و ... چکمه­ی خزان و باد سرکش است مانده روی دوش کوچه­ های شهر، کوله­ بار داغ و اضطراب­ها

خدا همه طرف هست

برادر! اگر کسی بخواهد نماز شب بخواند ولی قبله را نمی‌داند، چه کار باید بکند؟ نهیب صدای جوانکی 12 ساله بود که مرا به خود آورد، سر چرخاندم به عقب. نور ماه چهره‌ی بشاش جوان را روشن‌تر نشان می‌داد...
ثریا عبدی

سروده ای در وصف حال یادگاران جنگ

این چشم­ها یک جزیره، مجنون دارند حق دارند اگر هیچ­کس را نمی­بینند مادر اما معتقد است که پدر می­بیند
تقیه زنگنه

عکس دو تا چشم تر

طرحی که توی عکس دو تا چشم تر شکست تا دست زد که پاک کند اشک مانده را افتاد قاب عکس و تتر تر تتر شکست
پیام جهانگیری

سروده ای تقدیم به شهدای مدافع حرم

ای کبوتران که زخم‌هایتان، دریچه‌های روشن شفاست پر زدید و بعد از این حرم مدافع شماست!
پویا اقرایی

راه عشق ...

... گذشت از کوچه تا چشمای مادر
پروین برهان شهررضایی

تکه های استقامت

در زمين تشنه يك دنيا سخن دارد هنوز تانك­هاي سوخته در غربتي بي انتها
امید مردانی بروجنی

تقدیم به روح بلند شهدای گمنام

من سال­هاست منتظرم فرقی نمی­کند یک پلاک یا مشتی استخوان ...
با تازه ترین تولیدات گروه تلویزیونی شاهد

آغاز تصویر برداری فیلم کوتاه «دست»به کارگردانی فرزاد مولازاده+ عکس

نوید شاهد: تصویربرداری فیلم کوتاه «دست» به کارگردانی فرزاد مولازاده در استان البرز و شهرک دفاع مقدس کرج در حال انجام است.
اکرم بهرامچی

انگار باران

در آسمان انگار باران حرف دارد

مراسم چهلمین روز شهادت سردار احمد غلامی

مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهادت سردار مدافع حرم احمد غلامی با حضور، سردار فضلی جانشین فرمانده بسیج مستضعفین، نصیری فرمانده سپاه سید الشهدا(ع)، جمعی از پاسداران و فرماندهان سپاه، خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران و آحاد مختلف جامعه در مسجد ارشاد شهرری برگزار شد.
راز درخت کاج

نگاهی به زندگینامه زینب کمایی

زینب چهارده ساله و دانش آموز سال اول دبیرستان در سال ترور کور منافقین به شکل مظلومانه ای به شهادت رسید و همراه با شهدای فتح المبین در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

آن چهار نفر

خورشید وسط اردوگاه جاخوش کرده بود. روز هشتم آذر بود و یکسال از عملیات آزادسازی «بستان» می‌گذشت. به کمک بچه‌های اردوگاه خود را به میدان کوچک وسط اردوگاه رساندیم. گرسنگی و تشنگی امانی برایمان باقی نگذاشت. جز خوردن چمن‌ها برای رفع گرسنگی چاره‌ای نداشتیم

نماز دوباره

تنگ غروب بود که به مقر گردان «مالک‌اشتر» رسیدم. شب را می‌خواستم با «آقا مهدی خوش‌سیرت» سر کنم. شبی از شب‌های گرم تابستان سال 1363 اهواز بود. خورشید از لابه‌لای نخل‌ها ناپدید می‌شد و بچه‌‌ها آرام آرام خود را برای نماز آماده می‌کردند.

«جماعت در هواپیما»، روایتی از شهید علی صیاد شیرازی

خورشید راه مغرب را در پیش گرفته بود. تیمسار گفت: «چه‌کار کنیم که بتوانیم نمازمان را موقع اذان تو هواپیما بخوانیم؟»

حضور سید

تا به امامت «سید» قامت بستم، آرامش نشست جانم. نماز سید به من آرامش ویژه‌ای می‌بخشید. با همه‌ی نمازها تفاوت داشت. وقتی صدای اذان از رادیوی قهوه‌ای رنگ روی طاقچه اتاق جلسه بلند شد، سید جلسه را متوقف کرد.

ظرفی پر از برف

هوای بیرون چادر خیلی سرد بود. سرما تا مغز استخوان رسوخ می‌کرد. برف سفید همه جا را پوشانده بود. صخره‌های قندیل بسته در زیر نور ناپیدای ستارگان عظیم و باشکوه جلوه می‌کرد. حاج مهدی به طرف سنگر آشپزخانه می‌رفت. داخل شد.

خمپاره بی‌اثر

معلوم بود فکر عملیات و بچه‌ها تمام ذهنش را پر کرده است. امشب باید از این دریاچه مصنوعی عبور کرد. دریاچه‌ای که عراق آن را ساخته بود تا دست رزمندگان از شلمچه کوتاه شود و نتوانند به بصره برسند. امّا برای غواصان دریا دل، این موانع، معنا و مفهومی نداشت.
طراحی و تولید: ایران سامانه