شهادت - صفحه 414

آخرین اخبار:
شهادت
شهید والامقام مسعود شحنه

«میوه های بهشتی» خاطراتی از شهید مسعود شحنه

چند تا سیب انداختن توی بشکه آب تا وقتی من می‌رم آب بیارم وسوسه بشم و اونا رو بخورم اما نخوردم

زندگی نامه سردار شهید محمد مهدی محب شاهدین

اكثر شب ها در اردوگاه نماز جماعت و زيارت عاشورا برپا مي كرد . او ساعت ها سرش را روي خاك هاي گرم خوزستان مي گذاشت و با خداي خودش راز و نياز مي نمود و از عمق جان مي سوخت و اشك مي ريخت.
مراسم شب خاطره با حضور راویان انقلاب و دفاع مقدس

«شب خاطره» مراسم خاطرگویی به مناسبت دهه مبارک فجر و عملیات والفجر 8

پنج شنبه 1396/11/19 همزمان با نماز مغرب و عشاء, مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شهرک بوستان

غریبه ای که بابایِ شهید «مریم» بود/ گفت و گو با فرزند شهید یدالله کلهر

دو رزمنده گوشه راست و چپ تاج گلی را در دست گرفته اند و عکس شهید، وسط تاج گل قرار دارد. دختر بچه ای پنج ساله هم جلوی قاب عکس ایستاده و به دوربین لبخند می زند.

کرامات شهیدان؛(25) بازگشت از ديدار

بعد از اين خواب نيمه هاى شب با ترس و اضطراب از خواب برخاستم. تمام وجودم به شدت مى لرزيد. بوى مرگ چنان در مغز و جانم پيچيده بود كه به كلى خودم را از ياد برده بودم. بلند شدم و دو ركعت نماز خواندم.
شهید حسن اسکندری

«راه سعادت بخش» وصیتی از شهید حسن اسکندری

من به جبهه آمدم، تا دینم را به اسلام عزیز ادا کنم.خواهرانم شما هم موظفید همانند زینب( 3) پیام شهیدان را به گوش جهانیان برسانید
شهید والامقام مجید شحنه

تاثیر لقمه حلال از زبان مادر شهید مجید شحنه

گفتم:«خدایا! بچه هام کوچکن و نمی تونن کاری برای انقلاب کنن، کمک کن اینا که با نام حلال و زحمت کشیده بزرگ شدن در این راه قدم بردارن!».
نویسنده یار محمد عرب عامری

«حدیث قرب»؛ خاطرات شهید حسن کاسبان

از ماشين پياده شد و آن ها را از هم جدا كرد. چند دقيقه اي با آن ها حرف زد و بعد از جيبش شكلات در آورد و به هر كدام يك شكلات داد. صورتشان را بوسيد. آنها هم صورت يك‌ديگر را بوسيدند و دنبال كارشان رفتند.
شهید والامقام محمود شاهورانی

توصیه شهید محمود شاهورانی / انقلابی ماندن مهمه!

خواهرم! حجاب برای زن ارزشه، هر قدر با حجاب‌تر باشین در جامعه، محبوب‌ترین
شهید محمدباقر اسدی نژاد

«مرگ یا شهادت» وصیتی از شهید محمدباقر اسدی نژاد

عالی تر اینکه، در راه خدا جنگ کند و شهید شود. به خدا توسل کن که سرپرست و ولی همه ما خداوند متعال است.

کرامات شهیدان؛(24)دو نيمه سيب

نزديك اذان ظهر بود. بچه ها پس از شنيدن اين جملات طبق معمول به او نگاهى كردند و لبخندى زدند. ناگهان صداى سوت خمپاره اى به گوش رسيد. هريك از بچه ها براى در امان ماندن از تركش خمپاره در گوشه اى دراز كشيدند. پس از انفجار خمپاره متوجه شديم آن پيرمرد پاك نهاد روستايى بر روى زمين افتاده است...
پيام همسر شهید «حسین مشتاقی» به همسر شهيد «محمد معافی»؛

پرچم قیام کربلا بر دوش ما همسران شهداست

در پی شهادت مدافع حرم «محمد معافی»، همسر شهید مدافع حرم «حسین مشتاقی» به همسر این شهید بزرگوار پیامی صادر کرد
در سالروز شهادت شهید سید مهدی تقوی منتشر می شود

گالری عکس شهید «سید مهدی تقوی»

به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم بهمن 1364، در اروندرود بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهدای فردوس‌رضاي زادگاهش واقع است. برادرانش سيدعلي و سيدابوالفضل نيز شهيد شده‌اند.
شهیدحجت الاسلام و الملسمین حیدر (مهدی) عبدوس

شیوه تربیت فرزند / شهیدحجت الاسلام و الملسمین حیدر (مهدی) عبدوس

لباس‌هايش را در آورد و وضو گرفت. بچّه را از من گرفت. او را به پشت روي دست چپش خواباند. لبانش را نزديك سر محمّدرضا برد. به سرش دست كشيد و سوره حمد را با لحن آرامي خواند. چند لحظه‌اي كه گذشت بچّه خوابيد.
نویسنده سید فهمیه میر سید

«حدیث شهود»؛ خاطرات 5 شهید شهرستان دامغان

شهید حسین شعبانی ، شهید غلامرضا رسولی پور ، شهید محمد تقی خیمه ای ، شهید محمود بانی ، شهید نوروز علی فخریان
سردار شهید محمود فامیلی

زندگی نامه سردار شهید محمود فامیلی

اخلاق و متانت او زبانزد عام و خاص بود و همه براي او احترام خاصي قايل بودند.او در جبهه عضو شوراي فرماندهي حفاظت- اطلاعات لشكر 17 علي بن ابي طالب(ع) در عمليات خيبر بود و در پشت جبهه جانشيني حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران سمنان را بر عهده داشت.
وصیت نامه شهید احمد اسدیان

ویژگی های انسان مسئول از دیدگاه شهید احمد اسدیان

سعادتی بالاتر از شهادت در راه خدا نیست. انسان مسئول است اگر می تواند با مال یا جان و یا هرگونه می تواند، به این انقلاب کمک کند.

کرامات شهیدان؛(22) بی خود از خويش

يك روز بعد از ظهر كه در منزل تنها و روى پلّه هاى جلوى اتاق نشسته بودم ناگهان چشمم به حياط منزل افتاد. با كمال تعجب ديدم سيدمهدى در حالى كه لباس روحانى به تن دارد و تسبيحى را هم در دستش می چرخاند...

کرامات شهیدان؛(21) به احترام مادر

من يك بار ديگر هم قبل از اين صحنه جسد او را در سردخانه ديده بودم كه چشمانش كاملاً بهم بسته بود. از ديدن اين صحنه خيلى تعجب كردم. چشمان برادرم پس از آن همانطور باز ماند...
طراحی و تولید: ایران سامانه