مادر شهید «سید کمال حسینیان» میگوید: به من نامه داد که سحری درست کن من میآیم و منتظرم باشید. من سحری درست کردم منتظرش نشستم دیدم نیامد، افطار شد دیدیم خبری نیست، قبل افطار چند نفر از دوستان کمال آمدند همرزمانش بودند گفتند نمیدانیم کمال شهید شده یا مفقود...