خاطرات دفاع مقدس - صفحه 14

آخرین اخبار:
خاطرات دفاع مقدس
خاطرات جهادگران کرمانی از دوران دفاع مقدس:

مبادلة جسد با اسير!

كومله هاي جنايتكار تعدادي از بچه هاي سپاه اروميه را به طرز فجيعي به شهادت رساندند و به ما پيغام دادند كه براي تحويل جسد ها بايد اسراي ما را گروهي از نيروهاي ضدانقلاب در كردستان آزاد كنيد.
خاطراتی از شهید والامقام عباسعلی فیض

بازداشت به خاطر خواندن نماز !

فریادش در پاسگاه پیچید و دستور بازداشت عباسعلی را داد. روز بعد او در میان صلوات مردم آزاد شد. مردم جلوی پاسگاه منتظر او نشسته بودند.

خاطراتی از شهید «احمد عبدالهی»/پيك خوش اقبال!

علي القاعده من بايد ظرف ها را بشويم و سنگر را تميز كنم، ولي هر وقت نگاه مي كنم، مي بينم احمد اين كارها را كرده است.»

«از شلمچه تا دمشق»؛ رونمایی از سه اثر هاجر پورواجد

همزمان با هفته دفاع مقدس و سالروز شکست حصر آبادان سه کتاب در حوزه مقاومت رونمایی می‌شود‌.
خاطرات جبهه

فرمانده قلبها

خاطرات جانباز اکبر وحیدی

دوران پر رمز و راز دفاع مقدس هر روزش برگی از دفتر هزار برگ خاطرات رزمندگان است

جزء گروه تخریب بودم و باید با تعدادی دیگر از رزمندگان به سمت مین های کار گذاشته شده می رفتم تا راه را برای نیروهایی که از پشت سر می آیند باز می کردیم.
خاطرات دکتر کرامت یوسفی از دوران دفاع مقدس؛

این مایع را نیاشامید، خطرناک است!

وسط محوطه ی بیمارستان. یک یخچال وسط محوطه بود، دیدم یک کاسه با مایع قرمز رنگی که در آن بود، در یخچال قرار دارد و روی آن نوشته شده، نیاشامید، خطرناک است. تعجب کردم!
خاطرات واحد اطلاعات و عمليات تيپ ثارالله؛

اتفاقی که فقط یک بار افتاد!

هر قدمي كه بر مي‌داشتم به اندازه ي ده قدم زمين جلو مي آمد و با هر خيز ده‌ها متر پيش مي رفتم . شايد الان باور كردن اين حرف براي خواننده مشكل باشد، ولي خدا را شاهد مي گيرم كه آن شب من خودم نمي‌دويدم ، مرا مي‌بردند.
معرفی کتاب

کتابچه موتور سوار

کتابچه موتور سوار با موضوعیت مجموعه خاطرات جانباز هشت سال دفاع مقدس حاج ابوالفضل فخرالاسلام
به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی برگزار می‌شود؛

مراسم «شب خاطره 9» در تبریز

به مناسبت بیست و هشتمین سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی مراسم «شب خاطره 9» در تبریز برگزار می‌شود.
روایت فرمانده دوران دفاع مقدس از عملیات «رمضان»

تمام دنیا پشت «صدام» ایستاد

«ابوالفضل حسن‌بیگی» در کتاب «عبور از رمل» نوشته است: فکر می‌کردیم اگر یک تکان بخوریم «بغداد» را گرفته‌ایم! خبر نداشتیم که پدرسوخته‌ها تمام دنیا پشت صدام ایستاده‌ است تا نتوانیم از مرز عبور کنیم.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین شامانی

خیلی برای بزرگ کردنش غصه خوردم؛ امّا...

همین که میگذاشتمش زمین از گریه غش می کرد . هرجا هم دکتر بردیمش نفهمیدن که مشکلش چی هست . یه دعا نویس گفت ، تا هشت ساله نشه خوب نمیشه . خدا شاهده بچه ی به اون بزرگی رو موقع نماز خواندن به کولم میبستم و پاهاش از کنارم آویزان بود . اگر روی زمین می گذاشتمش غش می کرد . هشت ساله که شد ، کم کم بهتر شد . شیر هم نمی خورد وبا قاشق بهش شیر می دادم .
شهید احمد فیروز بخت

لذت کتاب خوانی در خاطرات شهید احمد فیروز بخت

همیشه کتابها را صحیح و سالم بر می‌گرداند و می‌گفت: «هر چه بیشتر از این کتابها می خونم بیشتر مشتاق میشم».

روایت سه عملیات دفاع مقدس در «نونی صفر»

«سیدحسن شکری» در کتابی کم حجم سه عملیات والفجر8 و کربلای1 و کربلای5 را با نثری روان و پر جزئیات روایت کرده؛ که در نوع خود بی‌نظیر است.
قسمت اول خاطرات شهید «احمد فیروزبخت»

لذت کتاب‌خوانی در خاطرات شهید «احمد فیروزبخت»

دوست شهید «احمد فیروزبخت» نقل می‌کند: «همیشه کتاب‌ها را صحیح و سالم برمی‌گرداند و می‌گفت: هرچه بیشتر از این کتاب‌ها می‌خونم، بیشتر مشتاق می‌شم.»
شهید قدرت الله فرزانه پور

تلاش برای ساخت مسجد و حسینیه در خاطرات شهید قدرت الله فرزانه پور

می‌دانستم که هر وقت می‌رود بیرون یا در مسجد است و یا حسینیه. سیزده چهارده سالش بود. می‌رفت آجر جا به جا می‌کرد و کمک می‌کرد.
شهید عبدالمحّمد فرخی

اگر از من خطایی دیده‌اند حلالم کنند!

اگر برایم حجله زدید، این را هم بنویسید از تمامی مردم سمنان تمنا دارم اگر از من خطایی دیده‌اند حلالم کنند». آرام شدم. انگار آتش درونم فروکش کرد. رفتم سراغ شیرآب. وضو گرفتم و با آرامش نماز خواندم. تحمل مصیبت برایم راحت شد.
شهید ابوالفضل فرخ منش

تلاش برای یادگیری قرآن در خاطرات شهید ابوالفضل فرخ منش

ز نهضت سوادآموزی کامیاران یک سری کتاب‌های نهضت را تهیه کردم. ده پانزده روزی با او کار کردم. خیلی علاقه نشان می‌داد در مدت کوتاهی خواندن قرآن را یاد گرفت.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین ترنجی

وظیفه اش همین بود

وقتی اومدیم تو این خونه خواب دیدم میگه مامان من درها رو باز کردم . اومدم کمک تون کنم . تو خواب فکر میکنم داره با ما زندگی میکنه . بچه ی خوب ومودب وآقایی بود . خیلی به ما محبت می کرد .
طراحی و تولید: ایران سامانه