ابراهیم خان محمدی یکی از آزادگان سرافراز زنجانی در بیان خاطراتی از روزهای اسارت میگوید: ما هم میایستیم و یک صدا داد میزنیم: "مرگ بر صدام!" نگهبانها با باتوم به جانمان میافتند.
شهید جواد رسولی در وصیتنامه خود مینویسد: آيا زندگى دنيوى قفسى براى انسانها نيست؟ پس بايد ما تكليفمان را اداء كنيم و اين قفس را بشكنيم و به سوى معشوق خود يعنى خدايمان پر كشيم.
شهید نعمتاله شجاعی خطاب به مادرش مینویسد: هرگز قطره اشكى در چهرهات مشاهده نشود و خنده پيروزى و قبول شدن در امتحان الهى بر لبانت نقش بسته و به خداى بزرگ اثبات كن كه آنچه داده اى، تنها يك امانت بوده است.
شهید مصطفی انصاری در وصیتانامه خود مینویسد: اى برادر و اى خواهر! قدر اين اسلام را بدانيد كه با خون عزيزانى آبيارى شده و زنده مانده است و با بهاى خون هزاران، هزار شهيد به دست آمده است.
شهید ایوب مقدم کوهی در وصیتنامه خود با زبانی شیرین میگوید: ايمان و قرآن و اسلام و سرزمين عزيزم و وطن پر افتخارم ايران اسلامى حتى يك وجب به دشمن نخواهم داد.