خواهر شهید میرزاعلی رستمخانی روایت میکند: میدانست من خواهر میرزاعلی هستم. تا من را کنار چشمه دید لبخند روی لبش نشست و گفت: خدا خیرت بده دختر. ان شاءالله عاقبت بهخیر بشی.
خواهر شهید احمید احدی میگوید: هیچوقت بیکار ندیدمش. نُه ساله که بود همراه مصطفی و مرتضی می رفتند کوچۀ سیدلر جلوی دکان آقاجان بساط میکردند. می گفت باید پول تو جیبی مان را خودمان دربیاوریم.
فرماندار طارم در جلسه شورای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت گفت: امروز یاد شهدا و تاثیرپذیری از این الگوها همواره باید در کلاسهای درس بازگو شود و از این فرهنگ غنی در راستای افزایش حس مسئولیتپذیری در نسل جوان در جهت تحقق ایثار اجتماعی بهره برد.
خواهر شهید مجید شهریاری میگوید: اشک هایم را پاک کردم و سرم را برگرداندم. مجید کنار تخت مادر ایستاده بود. بیصدا دعایی را زمزمه می کرد و فوت می کرد سمت مادرم.
خواهر شهید علی اکبر یگانه فرد میگوید: من به خیال اینکه او پیش ما نمیخواهد خودش را بشکند و حتی یک آخ نمی گوید، وقتی که دوروبرش خلوت می شد از دور زیر نظر می گرفتمش؛ اما هیچ موقع صدای شکایتی از او نشنیدم.
شهید محمدرضا اوجاقلو در وصیتنامه خود مینویسد: با خلق خدا به مدارا رفتار کنید و کاری نکنید که فردای قیامت شرمنده باشید و قانع باشید به کم حلال نه به زیاد حرام.