پسرخاله شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل میکند: «گفت: چطور ما تحمل کنیم، مسلمون باشیم، شیعه باشیم، اجنبی بیاد تو مملکت ما، به دین، ناموس و خاک ما تجاوز کنه؟ آن وقت ما راحت بشینیم!»
خواهر شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل میکند: «عکس امام(ره) را گرفت تا وسط کوچه رفت و برگشت، گفت: خواهر! من فردا میخوام برم جبهه. فقط من بدونم و تو...»
خواهر شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل میکند: «میگفت: باید بهترین چیزها رو در راه خدا داد. فرزند و شوهر برای همه عزیزند ولی اگه اونی رو که عزیزتره برای امام و اسلام فدا کنی، خوب تره!»
شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» یکم فروردین ۱۳۴۰ در روستای نعیمآباد از توابع شهرستان دامغان به دنیا آمد. در رشته مهندسی راه و ساختمان مشغول تحصیل شد. نسبت به حقالناس حساسیت فوقالعادهای داشت. متواضع بود و مطیع حرف مادر و قدرشناس زحمتهایش.
از پس از فوت پدر در کودکی تا ایستادگی در برابر دشمن بعث؛ امروز سالروز شهادت شهید خلیل حیدری فارفار را گرامی میداریم؛ قهرمانی که زندگیاش را وقف خدمت به خانواده، دین و میهن کرد.
«حسین صادقی» گفت: به مناسبت روز ملّی ادبیات کودک و نوجوان و به یاد رهبر شهید، محفل شعرخوانی و نقد و بررسی آثار شاعران نوجوان در موزه شهدای اردبیل برگزار میشود.
تبریز، شهر اولینها، شاهد یکی از بزرگترین و حماسیترین تجمعات تاریخی خود بود. از نخستین ساعات صبح، سیل خروشان عزاداران در میعادگاههای اصلی شهر گرد هم آمدند تا در سوگ رهبر شهید، بار دیگر وحدت و اقتدار خود را به نمایش بگذارند.
همسر شهید «عینالله حامدی» نقل میکند: «بعد از نماز وقتی روحالله میخواست جانماز را جمع کند، گفت: مامان! نگاه کن، باز خدا بهخاطر اینکه نماز میخونم برام هدیه فرستاده.»
دوست شهید «عینالله حامدی» نقل میکند: «از عینالله پرسیدم: چند وقت میخوای جبهه بمونی؟ سرش را تکان داد و گفت: من که نوشتم تا آخر عمر. امیدوارم همینطور بشه.»
شهید «عینالله حامدی» تا پایان عمرش در دستهجات عزاداری امام حسین(ع) با پای برهنه سقا بود. دست راستش به هنگام شهادت قطع بود و او با دست قطع شده به دیدار یار شتافت.
خواهر شهید «سید غلامحسین جنانی» نقل میکند: «در نامههایش مینوشت: هم خدمتیهای من، زن و بچه دارند و بیشتر از من به مرخصی نیاز دارند. به نقاشی هم خیلی علاقه داشت و اوقات فراغتش را با آن پر میکرد.»
خواهر شهید «سید غلامحسین جنانی» نقل میکند: «میگفت: خودم برایت هر چه بخواهی میخرم. تو نمیخواهد به بازار بروی. بعد میرفت و دو تا لباس میخرید. یکی برای من و یکی برای دوستم.»
جانباز سرافراز ۷۰ درصد دوران دفاع مقدس، شهید عباس قاسمی، پس از سالها تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیتهای جنگی، دعوت حق را لبیک گفت و به همرزمان شهید خود پیوست. پیکر مطهر این شهید والامقام با حضور گسترده خانوادههای معظم شهدا، مسئولان استانی و مردم شهیدپرور کرج، در گلزار شهدای چهارصد دستگاه این شهر تشییع و به خاک سپرده شد.
همزمان با بازگشت زائرانِ عزادار از مراسم باشکوه تشییع پیکر مطهر رهبر شهید، موکب سیپورکس (سیمان آبیک) در شهرستان نظرآباد با پذیرایی از جمعیتِ عظیمِ همسفران، جلوهای از وفاداری و خدمت رسانیِ مردمی را به نمایش گذاشت. این موکب که به همتِ بانوانِ خادم، خانمها کلانتری و آزادرنجبر، برپا شده بود، شور و شوقِ زائران را در مسیر بازگشت با عطرِ خدمت، دوچندان کرد.
ولایتمدار این استان دعوت کرده است تا با ارسال عکس، فیلم، دلنوشته، خاطره، پادکست و تولیدات چندرسانهای خود از حضور در مراسم بدرقه امام خمینی (ره)، در خلق گنجینهای از شکوه و ایثار ملی سهیم شوند. این فراخوان که با شور و شعور حسینی در فردیس و دیگر شهرستانهای البرز همراه شده، فرصتی است برای زنده نگه داشتن روایت ناتمام عشقی که هرگز از خاطرهها محو نخواهد شد.