خاطره شهید - صفحه 11

آخرین اخبار:
خاطره شهید

خاطره ای از شهید عملیات کربلای 5 موسی نصیریان: مطمئن باشید جایی حساب میشه

برای اینکه مطمئن شوم عاقلانه تصمیم می گیره، گفتم: چون دفتر آماده به خدمت سربازی نگرفتی، این جبهه رفتنات جزء سربازیت حساب نمی شه.موسی لبخندی زد و گفت : مطمئن باشید جایی حساب می شه که از سربازی خیلی بالاتره.
خاطراتی از شهید احمد امی

پیروزی، این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند

پیروزی، این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند. بعد از 2روز مبارزه سخت بین گارد جاویدان و سربازان نیروی هوایی که مردم به آنها کمک می کردند بسیاری از سربازان و مقامات ارتش به مردم پیوستند و چند پادگان و پاسگاه پلیس به دست مردم افتاد .

شهید محسن حججی: «برای امام حسین باید فقط سر داد»

پژوهشگر و نویسنده حوزه ی علمیه قم در خاطره ای از شهید محسن حججی تعریف می کند: او معتقد بود باید در حسینیه امام حسین (ع) کارهای سخت انجام دهد و برای امام حسین (ع) باید فقط سر داد.
خاطره ای از شهید جعفر چناری از زبان همرزم شهید

در آغوش پدر، قبل از معراج

سر و پدر در یک لحظه انگار همدیگر را نمی شناختند. اما در یک لحظه همدیگر را در آغوش می گرفتند. انگار، چند لحظه دیگر، با هم نیستند.پدر، انگار از صحنه نبرد کربلا برگشته بود و تجربه آنجا را در سینه داشت...
خاطراتی از شهید والامقام عباسعلی فیض

بازداشت به خاطر خواندن نماز !

فریادش در پاسگاه پیچید و دستور بازداشت عباسعلی را داد. روز بعد او در میان صلوات مردم آزاد شد. مردم جلوی پاسگاه منتظر او نشسته بودند.
شهید شهریور ماه;

اعتقاد به شهادت فرزندم

شهید یدالله زیارت زاده در سال ۱۳۴۶ در شهرستان گناوه دیده به جهان گشود.در سال ۱۳۶۵ جهت دفاع از میهن اسلامی عازم خدمت مقدس سربازی شد و در تاریخ 1366/6/26 به شهادت رسید.
شهید شهریورماه;

لبخند شهیدشدن!

شهید حسن مقیمی در 1343/5/26 در آبادان متولد شد.در زمان شروع انقلاب فعالیت بسیار ناچیزی را در انقلاب ایفا می‌کرد و یکسال بعد از شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت و درتاریخ 1365/6/8 به شهادت رسید.
خاطراتی از شهید پرویز سبزه غلامی به روایت مادر

شهیدی که بارها توسط منافقین تهدید شد

خاطراتی از شهید پرویز سبزه غلامی از شهدای سرافراز شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان که توسط مادرش روایت شده به همراه مختصری از زندگینامه این شهید منتشر می گردد
مصاحبه

خاطرات و فعالیت های شهید محمدحسین پور دلیر به روایت همسر

شهیدمحمدحسین پوردلیر اسوه ای ازشهامت ، مهربانی ، ایثارگری و مبارزی خستگی ناپذیردرعرصه انقلاب اسلامی می باشد. شرح خاطرات و فعالیت های این شهید سرافراز به روایت همسرش منتشر می گردد
نگاهی به خاطرات و زندگینامه شهید به مناسبت سالروز تولد و شهادت

راز و نیازهای پاسدار شهید جمشید قاسمی گوربندی/غبطه اهل خانه +پوستر

شهید جمشید قاسمی گوربندی از شهدای پاسدار استان هرمزگان که تیرماه یادآور سالروز تولد و همچنین آسمانی شدن وی در جبهه های نور علیه باطل در شلمچه می باشد به همین مناسبت زندگینامه و خاطره ای از این شهید والامقام منتشر می گردد
به مناسبت نهم تیرماه سالروز تولد شهید

خاطره "کمک شهید علی هرمزی به زائر درمانده امام رضا (ع) "به روایت شهربانو سلمانی هرمزی

یکسال به اتفاق شهید رفته بودیم مشهد ، توی حرم دیدیم یک خانم و آقایی آمدند نزد ما و مشکلاتشان را با شهید مطرح نمودند ،شهید هم بلافاصله ساعت و انگشتر نقره ای اش را بیرون آورد و فروخت و پول آن را به زن و مرد درمانده در سفر داد...{راوی: شهربانو سلمانی هرمزی} شهید علی هرمزي ، نهم تير 1310، در جزيره هرمز از توابع شهرستان قشم ديده به جهان گشود. پدرش عباس، مغازه‌دار بود و مادرش فاطمه (فوت1321) نام داشت. تا دوم ابتدايي درس خواند. در معدن خاك سرخ كارگري مي‌كرد. سال 1331 ازدواج كرد و صاحب سه پسر و پنج دختر شد. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيستم دي 1365، در پاسگاه زيد عراق بر اثر اصابت تركش به پهلو، شهيد شد. مزار او در زادگاهش واقع است.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین شامانی

خیلی برای بزرگ کردنش غصه خوردم؛ امّا...

همین که میگذاشتمش زمین از گریه غش می کرد . هرجا هم دکتر بردیمش نفهمیدن که مشکلش چی هست . یه دعا نویس گفت ، تا هشت ساله نشه خوب نمیشه . خدا شاهده بچه ی به اون بزرگی رو موقع نماز خواندن به کولم میبستم و پاهاش از کنارم آویزان بود . اگر روی زمین می گذاشتمش غش می کرد . هشت ساله که شد ، کم کم بهتر شد . شیر هم نمی خورد وبا قاشق بهش شیر می دادم .
شهید احمد فیروز بخت

لذت کتاب خوانی در خاطرات شهید احمد فیروز بخت

همیشه کتابها را صحیح و سالم بر می‌گرداند و می‌گفت: «هر چه بیشتر از این کتابها می خونم بیشتر مشتاق میشم».

خاطره ای کوتاه از بسیجی شهید "علی آبسواران خاطره ای کوتاه از شهید بسیجی "علی آبسواران" به روایت پدر

از روحیه بالایی برخوردار بود و قبل از عملیات کربلای چهار باهمرزمانش شوخی و خنده می نمود
قسمت اول خاطرات شهید «احمد فیروزبخت»

لذت کتاب‌خوانی در خاطرات شهید «احمد فیروزبخت»

دوست شهید «احمد فیروزبخت» نقل می‌کند: «همیشه کتاب‌ها را صحیح و سالم برمی‌گرداند و می‌گفت: هرچه بیشتر از این کتاب‌ها می‌خونم، بیشتر مشتاق می‌شم.»
شهید قدرت الله فرزانه پور

تلاش برای ساخت مسجد و حسینیه در خاطرات شهید قدرت الله فرزانه پور

می‌دانستم که هر وقت می‌رود بیرون یا در مسجد است و یا حسینیه. سیزده چهارده سالش بود. می‌رفت آجر جا به جا می‌کرد و کمک می‌کرد.
شهید عبدالمحّمد فرخی

اگر از من خطایی دیده‌اند حلالم کنند!

اگر برایم حجله زدید، این را هم بنویسید از تمامی مردم سمنان تمنا دارم اگر از من خطایی دیده‌اند حلالم کنند». آرام شدم. انگار آتش درونم فروکش کرد. رفتم سراغ شیرآب. وضو گرفتم و با آرامش نماز خواندم. تحمل مصیبت برایم راحت شد.
شهید ابوالفضل فرخ منش

تلاش برای یادگیری قرآن در خاطرات شهید ابوالفضل فرخ منش

ز نهضت سوادآموزی کامیاران یک سری کتاب‌های نهضت را تهیه کردم. ده پانزده روزی با او کار کردم. خیلی علاقه نشان می‌داد در مدت کوتاهی خواندن قرآن را یاد گرفت.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین ترنجی

وظیفه اش همین بود

وقتی اومدیم تو این خونه خواب دیدم میگه مامان من درها رو باز کردم . اومدم کمک تون کنم . تو خواب فکر میکنم داره با ما زندگی میکنه . بچه ی خوب ومودب وآقایی بود . خیلی به ما محبت می کرد .
شهید عباسعلی فدوی

شاید دیگه برنگردم حلالم کنید!

به نماز اوّل وقت و رفتن به مسجد سفارش کرد. به شوخی یا جدی گفت: «شاید دیگه همدیگه رو نبینیم. من رو حلال کنین
طراحی و تولید: ایران سامانه