خاطره شهید - صفحه 10

آخرین اخبار:
خاطره شهید
شقایق محله شهید آباد زرگنده تهران / یادداشتی از شهید توکل قره گزلو یک /15 دقیقه قبل از عملیات

چه کسانی می توانند در مجلس ختم و تشیع جنازه من شرکت کنند؟ شهادتم را نادیده بگیرند هرگز از آنان نخواهم گذشت

شهید توکل قره گزلو فرزند زین العابدین در یکم فروردین ماه سال 1341 در شهر تهران چشم به جهان گشود و در پانزدهم مرداد ماه سال 1362 در عملیات ولفجر2 در حاج عمران بدرجه رفیع شهادت نائل شد و مزار پاک آن شهید در بهشت زهرا(س) می باشد
خاطراتی از شهید هادی بنائیان

شربت شهادت

در موقع حركت قبل از اعزام از بستگان و فاميل خداحافظي مي كند و به ايشان مي گويند كه اين ديدار آخراست من مي روم تا براي شما شربت شهادت بياورم
راز پلاک سوخته - بخش چهارم

خاطره شهید مهدی طهماسبی از اشک و لبخند مدافعان حرم

شهید مهدی طهماسبی از رزمندگان ایرانی مدافع حرم در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب در شمال سوریه به فیض شهادت نائل آمد.
خاطراتی از شهید سید جمال احمد پناهی

می دانست لحظات آسمانی شدن نزدیک است...

سید جمال بود بلند شد دست دادیم و احوالپرسی، می خندید و از شب سختی که گذرانده بود می گفت از آتش دشمن، از تلاش بچه ها، خیلی سرحال بود نمی دانم چقدر طول کشید خداحافظی کردم و از او دور شدم در حالی که برایم دست تکان می داد. ساعتی نگذشته بود که خبر دادند سید جمال شهید شده یکه خوردم و متاثر، آخر ما از یک محله و مسجد بودیم لحظات آخر را در ذهنم مرور می کردم خوشحالی سید جمال بی دلیل نبود او می دانست لحظات آسمانی شدن نزدیک شده است.
خاطره از شهید "حسین عسگری منفرد"

همه‌اش شور عشق شده بود

بیست و دوم دی 1347 ، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حســن و مادرش جهان نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجي در جبهه حضور یافت. بیست و دوم بهمن 1364، با سمت بی سیم چی در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به ســر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

می روند تا خورشید زنده بماند/ می روند تا شجاعت در انسان ها نمیرد

بیست و دوم دی 1347 ، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حســن و مادرش جهان نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجي در جبهه حضور یافت. بیست و دوم بهمن 1364، با سمت بی سیم چی در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به ســر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.
خاطرات

خاطره خود نوشت شهید ماشاالله مداح

افسوس که نمی توانم صحنۀ این جبهه را برای شما توصیف کنم درست است که شما همه جبهه بوده اید تمامی این مسائل را بهتر و واضح تر از من می دانید و لیکن این بار جبهه اوج دیگری دارد اینجا آنچنان صدای العفو با سوز و شوق عشق است که دیگر برادران را از جا بلند می کند و بسوی عشق یار و گفتن اللهم اغفر للمؤمنین می کشاند.
خاطره ای از "شهید محمد عسگری قهی" از زبان مادرشان

این دفاع مقدس وظیفه تک تک جوانان سلحشور و انقلابی این آب و خاک است

اردیبهشــت 1335 در شهرســتان تهران چشم به جهان گشــود. پدرش علي و مادرش مرضیه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایــی درس خواند. ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. و بیست نهم مرداد 1358 در پاوه توســط گروه های ضدانقلاب به شهادت رســید. مزار او در گلزار شهدای همان شهرستان واقع است.
گفتگوی اختصاصی

شهادت شهید رضا فضائلي به نقل از هم رزمش حاج محمدرضا حداد

شهید رضافضائلي ­اكبرپور سيزدهم آذر 1343، در شهرستان يزد ديده به جهان گشود.ه عنوان بسيجي به جبهه رفت. دهم آبان 1361، با سمت بي‌سيم‌چي گرداندر عين­خوش توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت گلوله به سر، پا و دست، شهيد شد.
خاطره ای از شهید "محمد(مجید) عسگریان"

مردن در راه خدا عادت ماست و شهادت زینت آن

در بیست و ششم دی 1342 ، در روستاي شمیران تابعه شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدکریم، کارمند صنایع دفاع بود و مادرش وجیهه نام داشــت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پلیس سازمان قضایی بود. به عنوان ،1366 بسیجي در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم دي در ماووت عراق شهید شد. مزار او در گلزار شهدای چیذر شهرستان تهران واقع است.
خاطراتی از شهید محمد علی تک

انجام تکلیف

چند روز پس از بازگشت، شهيد كه خود را مهياي سفر به جبهه مي كرد مجدداً نزد مادر رفته و مي گويد در مورد آن قضيه كه گفتم ازدواج من منظور خاصي نداشتم مگر اينكه تكليف را از گردن خود برداشته و به گردن شما بياندازم و با دين كامل از دنيا بروم. نمي دانيم در زيارت امام هشتم بر او چه گذشته بود كه اينگونه خود را مهياي سفر مي كرد آري محمدعلي سفر كرد سفري طولاني كه 13 سال گذشت تا آنگونه كه خود مي خواست مفقودالاثر شود و تنها استخوان هاي بدنش خبر پرواز او را براي ما بياورند
خاطره ای از شهید "محمد عسگری" فرزند حسین از زبان خواهر شهید

از جبهه حرف میزد ولی هیچ کس حرف شهید را جدی نگرفت

سوم شهریور 1348 در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حسین، کارگر بود و مادرش طاهره نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. کارگر بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نوزدهم فروردین 1366 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.
خاطراتی از شهید رضا کاتبی

وجدان بیدار

هنگامی که رضا به مرخصی آمده بود شب موقع خواب رسید و روی زمین خوابید. من به او گفتم مادرجان رضا چرا روی زمین خوابیدی، گفت: مادر دوستان من در جبهه روی خاک و سنگ می خوابند اگر من در اینجا روی تشک با راحتی بخوابم در پیش آنها شرمنده می‌شوم پس بهتر است این جا هم روی زمین بخوابم تا وقتی که به جبهه رفتم وجدانم ناراحت نباشد و آنجا هم بتوانم به راحتی بخوابم.
یادها و خاطره ها

اسلحه وسیله است/ خاطره ای از سردار شهید حجت اله سلیمانی از شهدای استان ایلام

شهید سلیمانی با شجاعت و شهامتی که داشت به نیروهای گردان روحیه می داد و می گفت: در مقابل این همه امکانات و تجهیزات دشمن، ما خدا را داریم...
خاطرات;

عاشق امام خمینی

شهید مهدی توکل دریایی در تاریخ 1335/1/1 در گناوه متولد شد.شهید باشروع جنگ عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در تاریخ 1364/11/28 دربمباران هوایی خلیج فارس به شهادت رسید.
خاطراتی از شهید محسن احمدزاده

بیت المال

رفتم بیرون که نان بگیرم. نانوایی بسته بود. جلوی خانه به محسن برخوردم. با موتور از راه رسیدم. گفتم:مادرجان! نانوایی بسته است، می ری یک جای دیگه چند تا نون بگیری؟. گفت: آره، چرا نمی رم؟. در را باز کردم و موتور را داخل حیاط گذاشت.گفتم: مگه نمی خوای بری نون بگیری؟. گفت: چرا می رم اما پیاده».گفتم: چرا با موتور نمیری؟.گفت: «موتور بیت الماله».کیسه را از من گرفت و رفت.
خاطراتی از شهید محمد حسن پریمی

تا كرانه‌هاي آبي خدا

من يك بسيجي‌ام، رهبرم را دوست دارم اسلام را دوست دارم،‌مي‌دوني اگر من و امثال من نرن هزاران پيرزن و پيرمرد ديگر از بين مي‌روند و در حالي كه اشك صورت سفيدش را نمناك مي‌كرد. خود را در آغوش برادر انداخت و گفت: مانعم نشو داداش من خوانده شدم و به آسمان نگاه كرد و گفت: به كرانه آبي خدا خوانده شدم.
خاطره هایی از شهید حسین عسکری

خدایا در نزدت دو قطره گرانبهاست قطره اشک و قطره خون

یاران همه سوی مرگ رفتند بشتاب که تاز ره نمانی ای خون حماسه در رگ دین برخیز نماز خون بخوانیم
خاطره از زبان خواهر شهید سعید عزیز نیک:

خدایا سعید گوهر گرانبهایی بود که در دامنم گذاشتی

مادر شهید "سعید عزیزی نیک" در راز و نیاز خود میگوید: خدایا سعید امانتی بود که به من سپرده بودی گوهر گرانبهایی بود که در دامنم گذاشتی
خاکریز خاطرات

پاهای زمینی یعقوب آسمانی شد

بصورت مادرزادفلج بود،چندين بار براي معالجه او را به شيراز برديم و عمل شد،اما تغييري حاصل نشد. با اينکه پزشکان چندان اميدوار نبودند اما به خواست خدا و دعاهاي مادرش توانست روي پاهاي خودش بايستد. بقدري توانا شد که به خوبي فوتبال بازي مي کرد. به جايي رسيد که همان پاهاي فلج و ناتوان که روزي مادرش را نسبت به آينده او بدگمان کرده بود او را از نردبان به عروج رساند. خدا پاهاي زميني يعقوب را آسماني کرد...
طراحی و تولید: ایران سامانه