سوم شعبان امسال که اولین روز اعیاد شعبانیه است، مصادف شده با بیستم فروردین. روزی که امام حسین (ع)، سالار شهیدان متولد شد و الگوی همه جوانان با غیرت این مرز و بوم در آن سالهای جنگ تحمیلی ایران و عراق قرار گرفت. به همین خاطر این روز را روز پاسدار هم نامیدهاند.
آیین بزرگداشت روز جانباز با حضور مسئولین و جانبازان سرافراز البرزی در تالار شهیدان نژاد فلاح در روز بیست و یکم فروردین ماه همزمان با ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) برگزار می شود.
سفارشى كه هميشه شهيدان دارند و من هم دارم و خون ما هم بخاطر اين مسئله مى ريزد و آن اينكه نمازهايتان را بخوانيد و در وقت آنها تأخيرى نيندازيد، صرفا به خاطر دنيا كه اگر اين كار را كنيد خدا را غضب آورديد و ديگر معلوم است كه چه مى شود.
شعر و دستخط به یادگار مانده از شهید «قدرت اله خلیلی»؛
شهيد «حمزه علی نعمتی» که نام پدرش محمد علی است در زنجان چشم به جهان گشود. وی در دهم فروردین ماه 1367، در منطقه عملیاتی به شهادت رسید و تربت پاکش در امامزاده طاهر کرج نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.
زمانی که در جبهه بود بعضی مواقع به جمكران مي آمد و بعد از دعا برمي گشت.او سرانجام بعد از آخرين اعزام به جبهه كه چند روزی طول نکشید در منطقه عملياتي والفجر 9 به درجه رفيع شهادت رسید.
وی در عمليات پيروزمندانه «بيت المقدس چهار» شركت جست و پس از رزمي بيامان و حماسهآفريني در تاريخ دهم فروردین ماه 1367، در منطقه عملياتي شاخ شميران جاویدالاثر گرديد.
فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با خانواده «شهید محمود نریمانی» ، «شهید محسن کمالی دهقان» و «شهید مهدی نعمائی» از شهدای مدافع حرم استان البرز دیدار کرد.
آرزو و عزم دارم که نمیرم تا هنگامی که دشمن را به لرزه بیاندازم، تا میهن اسلام و آن هم اسلام راستین فقط در پیروی از خط امام خمینی(ره) می باشد و بس و هنگامی که ثابت کردیم ما پیروان خمینی فقط بندگان خداوندیم پس دیگر در برابر بسیج قدرتی تسلیم نخواهیم شد.
ای کسانیکه در این انقلاب سهمی ندارید و حتی بر مخالف با این انقلاب الهی کار می کنند. این افراد باید بدانند وقتی نصرت فرا رسد دیگر جایی در بین مردم و خانواده های شهدا ندارند مگر اینکه توبه کنند و خود را وقف این انقلاب و اسلام نمایند.
عطر شبکههای چوبی معراج شهدای اهواز مرا به خود فرا میخواند. دستانم را از دور دراز میکنم تا زودتر به ضریح برسم. میچسبم به ضریح و پاهایم سست و بی رمق میشوند. مینشینم و زل میزنم به آرام گرفتگان سفید پوش داخل ضریح.