دفاع مقدس - صفحه 351

دفاع مقدس

فیلم/ واپسین کلام مرد اخلاق و اخلاص سردار شهید حاج داود کریمی

شهید داود کریمی از اعضای اصلی تشکیل دهنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و عضو هیأت مرکزی سپاه تهران بود که با شروع جنگ به منطقه جنوب رفت و مسئول عملیات جنوب شد و سپس به جبهه غرب رفت و بر پایه آموخته‌هایش در لبنان مسئول آموزش نظامی سپاه شد.سپس مدتی کوتاه‌تر از یک سال فرمانده سپاه تهران بود و مدتی نیز در بنیاد شهید(دوران دفاع‌مقدس) فعالیت کرد.

حماسه های ناگفته؛ معلم شهيد اسارت (14)

برادران ما با سعي و تلاش و اخلاص در خدمت به يكديگر،‌آنجا را به يك محيط سالمي تبديل كرده بودند. كلاسهاي درسي كه برادران عزيزمان داير مي كردند براي اين بود كه از نظر رشد علمي و تقويت روحي و معنوي،‌ برادرانمان در اسارت تأمين شوند.

«دریامرد» روایتی از شهادت «نادر مهدوی» و یارانش

«دریامرد» عنوان نمایشنامه‌ای از «غلامحسین دریانورد» است که با زبانی تمثیلی به لحظه شهادت «نادر مهدوی» و‌ همرزمانش پرداخته است.

«اول اسم بابا»

ین اثر که به قلم «بهار کریم زاده» تالیف شده است، داستان خواهر و برادری به نام‌های سینا و نسیم است که در صدد تهیه پولی هستند تا مادربزرگشان را به مشهد بفرستند، تا از این طریق نذر پدر شهیدشان را ادا کنند.

مروری بر عملیات کربلای 3

عملیات کربلای 3 با هدف انهدام سکوهای نفتی «البکر» و «الامیه» انجام شد و هدف آن کاهش توان اقتصادی و نظامی دشمن بود که نتایج بسیار خوبی برجای گذاشت.
گفت‌وگو با «ميترا دليلي» همسر شهيد مدافع حرم سردار اكبر ملك‌شاهي؛

كوه‌ها و بيابان‌ها را به عشق شهادت پيمود

عشق شيعيان به اهل بيت(ع) زمان و مكان نمي‌شناسد وقتي اين عشق در خونت جريان يافت براي وصال به معشوق مرز نمي‌شناسي و براي رسيدن به او بي‌تابي مي‌كني.

حماسه های ناگفته؛ تحول دروني (9)

ايثارگريها آرامشي به جمع برادران ما در اسارت بخشيده بود. آنها به راحتي مشكلات اسارت را متحمل مي شدند
فرمانده کل قوا:

احتمال وقوع جنگ وجود ندارد

رهبر معظم انقلاب در دیدار با فرماندهان قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیا(ص) بر لزوم ارتقای تجهیزات و توانایی‌های این قرارگاه تأکید کردند.

حماسه های ناگفته؛ عارف شبهاي اسارت (8)

در شرايطي كه بيداري در دل تاريك شب، ‌برادارن ما را تهديد مي كرد،‌ فرزند برومند شهيد عالي مقام،‌ رهرو راه حسين(ع)،‌شهيد محمود امجديان،‌ بدون اعتنا اكثر شبها،‌ تا صبح بيدار مي ماند و در مقابل خستگي روز، ‌خواهش ما اين بود كه همانند بقيه برادرانت شب را به استراحت بپردازد

حماسه های ناگفته؛ محبتهاي فراموش نشدني (6)

من هرگز حاضر نيستم كه او را اينجا بگذارم و خودم به ايران بروم و اصلاً‌ اگر بروم ايران، ‌ايران برايم زجرآور مي شود كه او در اسارت باقي مانده باشد؛‌ ولي خب چه كنم؟ ناگزيرم و دارم و مي روم.
«شهید کاوه؛ روایت شهادت» در گفت و شنود شاهد یاران با سردار سرتیپ دوم پاسدار علی صلاحی از یاران شهید

کاوه راهنمای ما بود...

همان ضدانقلاب هايي بودند كه هنگام نگهباني فرار كرده بودند. ما پايين بوديم و آن ها را مي ديديم، منتها آقاي كاوه پشت سنگي بود كه آ نها رفتند تا ايشان را هدف قرار بدهند. اگر اين كار نمي شد، آقاي كاوه را زده بودند
خاطرات مولاداد رشیدی فرمانده کرمانشاهی دوران دفاع مقدس ؛

وقت مارش پيروزی از راديو منافقین پخش شد

مارش پیروزی از رادیو نفاق توجه ما را جلب کرد. رادیو منافقین اعلام کرد که ارتش به اصطلاح «آزادی‌بخش» در دروازه‌ی شهر کرمانشاه قرار گرفته‌اند و از مردم کرمانشاه درخواست می‌کرد که به استقبال آن‌ها بیایند. نگرانی ما بیشتر شد. برای چند لحظه از حرکت بازماندم. افکارم مرا به کرمانشاه و دل‌بستگی‌هایی که آنجا داشتم برد.
خاطرات محمد طالبی فرمانده دوران دفاع مقدس؛

وضوی شهادت

شهید زمانی عاشق شهادت بود، آن روز پیشم آمد و گفت: قمقمه‌ات آب دارد؟ چون توی راه که داشتیم می‌آمدیم، چرتی زدم. نمی‌خواهم بدون وضو شهید شوم. بعد با آب با قمقمه وضو گرفت و نفس راحتی کشید و گفت همه چیز تکمیل شده.

حماسه های ناگفته؛ رشد فضيلتها (4)

هر چه اسارت طولاني تر مي شد به جاي اينكه ناهنجاريها بيشتر شود و صبر و تحمل كمتر شود و اسارت و نگرانيهاي روحي بيشتري به بار بياورد ،‌انسان مي ديد كه درست،‌ عكس اين مسأله پيش مي آمد

حماسه های ناگفته؛ روز خونين اسارت (3)

عصر بود كه صداري سوت آمار زده شد. دستهْ‌پنجاه نفري ما به صف ايستاده بودند. چند افسر عراقي از روي ليست نام بچه را مي خواندند و بعد از شناسايي مختصر:"سب الامام"

حماسه های ناگفته؛ پيرمردي شجاع و لايق شهادت (2)

ارشد اردوگاه در آن وقت،‌ آقاي گودرزي بود اهل اصفهان و از درجه دارهاي متعهد و خوب. مي رود پيش افسر بعثي مي رود و مي گويد:" اين درست نيست. اين پيرمرد،‌ صورتش را خشك خشك بتراشد و تو هم تبعيدش كني...

حماسه های ناگفته؛ شرمنده محبت (1)

يكي از ويژگي هاي اسارت روح خدمتگذاري و انسان دوستي در سطح بسيار عالي بود كه در بين برادران ما شكل گرفته بود و ابعاد مختلفي داشت كه به يكي از نمونه هايش اشاره مي كنم.
وصیت نامه شهید محمدنبی نساج

به فرزندانم بیاموز که راه شهیدان را ادامه دهند

مادرم آخرین تقاضای بنده از شما این است آن شیری که به من خورانده اید، حلالم کنید...
طراحی و تولید: ایران سامانه