دفاع مقدس - صفحه 308

آخرین اخبار:
دفاع مقدس

یک لنگه از پاهایتان در دشت جا مانده

از آخرین پوتین فقط یک رد پا مانده / یک تانک در ابهام مشتی رمل جا مانده / از حاجی و میدان مین و سنگر و ترکش

همیشه حرف دلش حرف درد مردم بود

کسی که غربتش آیینه را تکان می داد / به یاس ها چه صمیمانه آشیان می داد / همیشه حرف دلش حرف درد مردم بود

با سرفه هایی خشک پنهان شعرمی خواند

باران که می بارید گلدان شعر می خواند / دل با خودش در زیر باران شعر می خواند / مادر لباس کهنه ای را وصله می کرد
نگاهی به خاطرات و سیره سردار شهید بهروز دینوی‌ زاده در گفتگو با خواهر شهید

یک ماه بعد از شهادتش پدر شد

بارزترین صفت بهروز همان خوش‌خلقی و مدارایش با دوستان و آشنایان بود. با اینکه ذره‌ای از مواضع برحق خودش هرگز کوتاه نمی‌آمد، اما کرامت انسانی را به خوبی نگه می‌داشت. الان که 34 سال از شهادتش می‌گذرد، هنوز هم با حسرت می‌گویم چه بد است که نداریمش.

زندگی نامه شهید حسن زمانی فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا

در روز پانزدهم رمضان، مصادف با شانزده شهریور سال 1336، در روستای « خلج»- از توابع شهرستان قزوین – چشم به جهان گشود. هنوز پانزده بهار را پشت سرنگذاشته بود که برای دستیابی به کسب و کار راهی تهران شد.

مروری بر زندگی نامه سردار شهید علی اصغر رنجبران

در آبان ماه 1335 در منطقه میدان خراسان- یکی از مناطق جنوب شهر تهران – به دنیا آمد. آخرین سال تحصیلی وی در دبیرستان، مصادف با اوج گیری نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی بود.

زندگی نامه فرمانده تیپ ذوالفقار شهید محسن نورانی

در آذر ماه 1342 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. در زمان اوج گیری انقلاب اسلامی، مشغول تحصیل در رشته برق در هنرستان بزرگ تهران بود و همراه با مردم در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت می کرد.
گفت‌وگو با خانواده یکی از جوان‌ ترین شهدای مدافع حرم لشکر زینبیون علی‌ اصغر اکبری

سنگر به سنگر از فاطمیون تا زینبیون به دنبال شهادت بود

پدر شهید می‌گوید: «همرزمانش می‌گفتند هم بهیار بود هم رزمنده. دو سال در جبهه حضور داشت و سه مرتبه مجروح شد. در این مدت با هم در تماس بودیم. از جبهه حرف می‌زد، اما همیشه از آرامش و امنیتی که در آنجا برقرار بود برایمان می‌گفت. از شیرینی حضور مدافعان حرم برای دفاع از حریم اهل بیت (ع) در لباس مجاهدان فاطمیون، زینبیون، مدافعان حرم ایرانی، حشدالشعبی و... می‌گفت»

دستانت بوی باروت خسته می دهد

به خاکریز تو / آنجا که / صفیر گلوله مبهوت، زخمی را مرهم است/ پناه می برم

بگو چگونه بگیرم نشان...

بگو چگونه بگیرم نشان، بهارت را / بهار یاد تو، این کهنه یادگارت را / چقدر خیره بمانم به جاده خورشید

کودک 70 ساله !

پراز هفت سالگی ام / پر از وسوسه های بازی / من می ترسم از دست هایی

نه نامه ای، نه نشانی!

نشسته مثل همیشه زنی در ایوانی / و آسمان نگاهش دوباره بارانی / دوباره شب شد و چشمش به راه ماه بزرگ

یک بسیجی همیشه می خندد

دفتر خاطرات پروازش، باز هم پیش چشم من باز است / عطر و بویش قدیمی و کهنه، دست خطش صمیمی و ناز است / جلد آن قهوه ای کم رنگی ست، محتوایش به عکس، پر رنگ است

از تو مانده استخوانی، چفیه ای، سربند سرخی

درحریم پاک سنگر نور پاشیدی دلاور/ برهجوم زخم ها، مردانه خندیدی دلاور / با لبانی خشک و دستی پینه بسته پر صلابت

شهادت یک جانباز قطع نخاع دفاع مقدس

جانباز قطع نخاع گردنی دوران دفاع مقدس، پس از تحمل سال‌ها رنج جانبازی، به یاران شهیدش پیوست.

درس ایثار و وفا

اول پاییز بود و در کلاس/ دفتر خود را معلم باز کرد/ بعد با نام خدای مهربان / درس اول آب را آغاز کرد

نوجوان است و نارنجک و تانک

نیمی از پای او مانده برخاک، نیم دیگر دوان توی پوتین/ این چنین است رزم و شهادت، این چنین است میدانی از مین / نوجوان سیزده سال دارد، سیزده سال شمس الضحایی

اگه یه روز شهید شم کوچه من کدومه ؟

زل می زنی تو چشمام/ از تو یه قاب خالی/ من بی تو خسته از خود!/ اما تو در چه حالی؟

زندگینامه شهید علی اکبر حاجی پور فرماندهی تیپ عماریاسر از لشکر محمد رسول الله (ص)

شهید علی اکبر حاجی پور در سال 1330 در آذر شهر تبریز دیده، به جهان گشود. در پی خاتمه تحصیلات متوسطه به سال 1350 به استخدام ارتش درآمد. پس از طی دوران آموزشی به عنوان درجه دار کادر، مامور به خدمت در لشکر گارد شد.
«مصیب معصومیان» جانباز دفاع مقدس و از رزمندگان مدافع حرم:

شاهد شهادت دوستانم از‌ام‌الرصاص تا خان‌ طومان بودم

سیدجواد گفت: آقای معصومیان ۲۴ هزار لیر پول داخل کوله‌پشتی‌ام است مال بیت‌المال است. وصیتنامه‌ام دست خانمم است اگر شهید شدم پول شخصی و پول بیت‌المال قاطی نشود. گفتم سیدجواد مگر قرار است کربلای ۴ تکرار شود؟ گفت: شاید هر اتفاقی بیفتد. به حضرت زینب (س) سلام داد و گفت: سفارش دیگری ندارم.
طراحی و تولید: ایران سامانه