دفاع مقدس - صفحه 266

دفاع مقدس

زندگینامه شهید محمدباقر حصاری

محمّد باقر حصارى - فرزند غلامرضا - در دوّم خرداد ماه سال 1315 چشم به جهان گشود. رزق و روزى او زياد بود. در دوران كودكى جهت آموختن قرآن به مكتب خانه رفت و از خود علاقه‏ ى وافرى نشان داد و در تجويد قرآن پيشرفت كرد. در هنگام بيكارى به پدرش كمك مى ‏كرد.

پیکرهای ۷۰ شهید دوران دفاع مقدس به میهن باز می‌گردند

در آستانه سالروز شهادت امام رضا (ع) پیکرهای ۷۰ شهید تازه تفحص شده به میهن باز خواهند گشت.

رونمایی از کتاب «شهیدان فهمیده» به زبان انگلیسی

کتاب شهیدان فهمیده به زبان انگلیسی با حضور رئیس سازمان بسیج دانش‌آموزی رونمایی شد.

هدیه مادر شهید به مهدی ترابی بازیکن پرسپولیس

بازیکن پرسپولیس توسط مادر شهید به سفر معنوی مشهد مقدس دعوت شد.
زندگینامه شهید محمد حصاری

در تشییع ام گریه نکنید، مبادا دشمن خوشحال شود

شهید محمد حصاری، شهید دفاع مقدس به خانواده خود می گوید: در تشييع ام گريه نكنيد كه مبادا دشمن خوشحال شود. هر گريه كه داريد براى سرور شهيدان امام حسين(ع) گريه كنيد. فرزندانم را نگذارید گريه كنند، دل آن‏ها را به صحراى كربلاى حسين(ع) و ابوالفضل(ع) ببرید. براى آن‏ها بگویید كه فرزندان امام حسين(ع) در مدينه چشم به راه امام بودند. از شهداى كربلاى ايران براى آن ‏ها صحبت كنيد تا دل آن ‏ها آرام بگيرد.»  

زندگی نامه شهید علی اصغر حسینی محراب

على اصغر حسينى محراب در پانزدهم مردادماه سال 1340 در مشهد به دنيا آمد. پدرش مغازه‏ ى خوار بار فروشى داشت و از اين راه امرار معاش مى ‏نمود و آن‏ ها از نظر مالى وضعيّت مناسبى داشتند. در خانه‏ ى محراب تلويزيون وجود نداشت و فرزندان از همان كودكى، اوقات فراغت خود را در خانه با كتاب و كتابخوانى مى ‏گذراندند.

تصاویر منتشر نشده سردار شهید ابوالفتح نظری دهکردی

شهید «ابوالفتح نظری» فرمانده گروهان از گردان یا زهرا (س) تیپ۴۴قمر بنی هاشم(ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در آخرین مرحله عزیمت به جبهه در سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ شرکت کرد و به عنوان فرمانده گروهان جز اولین نیروهایی بود که به خط مقدم دشمن حمله برد و در ساعات اولیه حملات به شهادت رسید.

مجموعه تصویری سردار شهید ایرج آقا بزرگی نافچی

سردار شهید ایرج آقا بزرگی، فرمانده واحد آموزش نظامی تیپ۴۴قمربنی هاشم(ع)سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، متولد شانزدهم دی ماه 1341 شهرستان شهرکرد پس از سالها مجاهدت در خط مقدم نبرد با دشمن بعثی در روز 21 دي ماه سال 65 در عمليات كربلاي 5 در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر شهيد شد.

زندگی نامه شهید سید محمود حسینی

سيّد محمود حسينى - فرزند ابوالقاسم - در بيست و پنجم شهريورماه سال 1338 در شهر درّود از توابع شهرستان نيشابور چشم به جهان گشود.(1) دوران كودكى او مثل تمام بچّه ‏ها به صورت طبيعى سپرى شد.(2) شش ماه به مكتب رفت و قرآن را فرا گرفت.

زندگینام شهید سید محمد حسینی

سيّد محمّد حسينى - فرزند سيّد مهدى - پنجم دى ‏ماه سال 1331 متولّد گرديد.(1) به مكتب خانه جعفرى در شميران رفت و قرآن را فرا گرفت. و نيز دوره ‏ى ابتدايى را در تهران گذراند.

زندگی نامه شهید علی اکبر حسین پور برزشی

على ‏اكبر حسين ‏پور برزشى - فرزند حسين - در دوّم خرداد ماه سال 1335 در شهرستان مشهد متولّد شد. مادرش مى ‏گويد: «قبل از تولّدش خواب ديدم كه سيّدى به نزد من آمدند و گفتند: فرزندت پسر است، سرش علامتى دارد، شخص بزرگى مى‏ شود، نامش را على ‏اكبر بگذاريد. ما آن موقع نمى ‏دانستيم كه شهيد يعنى چه؟ از شهيد چه كسى بزرگ ‏تر مى ‏تواند باشد؟»

به شاعران سوختگان وصال

شعرتان،حاصل بي تابي و بيداري بود/ در رگ شعر شما، خون سحر، جاري بود/ مي شنيديم، ولي شعر پر از كشف شما/ آنچنان روشن و شفاف،كه"ديداري" بود

تو خيمه گاه سوخته ي قلب زينبي...

بر سفره ي تو،هر چه كه ماتم مي آورند/ در هفت خوان صابري ات،كم مي آورند/ دل داده اي به منطق نازكترين خيال

باز هم عشق

نشسته در برابر،باز هم،عشق/ شكوهي نامصور،باز هم،عشق/ دلي سرشار هستي،خوانده ي مرگ/ چه از اين سهمگين تر؟باز هم عشق

باز ميل سوختن داري...

در سكوتت كرده اي پنهان،باز،با لبخند،حالت را/ من كه مي دانم دلت تنگ است،اين قفس بسته است بالت را/ شهر را امروز از چشمت،آفتاب تازه مي بخشي

باز تنها شده ام با يادت...

به برادر شهيدم،سعيد دانشي اصل/ امشب از خويش،كمي دور ترم/ بكن از حال خرابم،خبرم/ باز تنها شدهام با يادت

باران ، باران ، باران

چشم بستم و /خدا را شاهد گرفتم/ كاش يد بيضاء و عصاي معجزه/ فرعون زمانه را

با شعله اي در جان...

پايان ندارد عشق،تا گرم آغازيد/ هر لحظه خورشيديد،هر لحظه آوازيد /با شعله اي در جان،چون شمع در هستي/ آرام مي سوزيد،آهسته مي سازيد

او شمع شد و آب شد و...

تا ماه پريشان شده، در بركه نظر كرد/ شاكي شد و از كوچه ي آيينه، گذر كرد/ مظلوم تر از باد، به پس كوچه، گرفتار/ چون شير اسير، از زدن نعره، حذر كرد

اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند...

فتوت / اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند / جمع مي شوند و قرص آفتاب مي شوند / بعد مي روند در تمام آسمان شهر
طراحی و تولید: ایران سامانه