دفاع مقدس - صفحه 268

آخرین اخبار:
دفاع مقدس

زندگی نامه شهید سید محمود حسینی

سيّد محمود حسينى - فرزند ابوالقاسم - در بيست و پنجم شهريورماه سال 1338 در شهر درّود از توابع شهرستان نيشابور چشم به جهان گشود.(1) دوران كودكى او مثل تمام بچّه ‏ها به صورت طبيعى سپرى شد.(2) شش ماه به مكتب رفت و قرآن را فرا گرفت.

زندگینام شهید سید محمد حسینی

سيّد محمّد حسينى - فرزند سيّد مهدى - پنجم دى ‏ماه سال 1331 متولّد گرديد.(1) به مكتب خانه جعفرى در شميران رفت و قرآن را فرا گرفت. و نيز دوره ‏ى ابتدايى را در تهران گذراند.

زندگی نامه شهید علی اکبر حسین پور برزشی

على ‏اكبر حسين ‏پور برزشى - فرزند حسين - در دوّم خرداد ماه سال 1335 در شهرستان مشهد متولّد شد. مادرش مى ‏گويد: «قبل از تولّدش خواب ديدم كه سيّدى به نزد من آمدند و گفتند: فرزندت پسر است، سرش علامتى دارد، شخص بزرگى مى‏ شود، نامش را على ‏اكبر بگذاريد. ما آن موقع نمى ‏دانستيم كه شهيد يعنى چه؟ از شهيد چه كسى بزرگ ‏تر مى ‏تواند باشد؟»

به شاعران سوختگان وصال

شعرتان،حاصل بي تابي و بيداري بود/ در رگ شعر شما، خون سحر، جاري بود/ مي شنيديم، ولي شعر پر از كشف شما/ آنچنان روشن و شفاف،كه"ديداري" بود

تو خيمه گاه سوخته ي قلب زينبي...

بر سفره ي تو،هر چه كه ماتم مي آورند/ در هفت خوان صابري ات،كم مي آورند/ دل داده اي به منطق نازكترين خيال

باز هم عشق

نشسته در برابر،باز هم،عشق/ شكوهي نامصور،باز هم،عشق/ دلي سرشار هستي،خوانده ي مرگ/ چه از اين سهمگين تر؟باز هم عشق

باز ميل سوختن داري...

در سكوتت كرده اي پنهان،باز،با لبخند،حالت را/ من كه مي دانم دلت تنگ است،اين قفس بسته است بالت را/ شهر را امروز از چشمت،آفتاب تازه مي بخشي

باز تنها شده ام با يادت...

به برادر شهيدم،سعيد دانشي اصل/ امشب از خويش،كمي دور ترم/ بكن از حال خرابم،خبرم/ باز تنها شدهام با يادت

باران ، باران ، باران

چشم بستم و /خدا را شاهد گرفتم/ كاش يد بيضاء و عصاي معجزه/ فرعون زمانه را

با شعله اي در جان...

پايان ندارد عشق،تا گرم آغازيد/ هر لحظه خورشيديد،هر لحظه آوازيد /با شعله اي در جان،چون شمع در هستي/ آرام مي سوزيد،آهسته مي سازيد

او شمع شد و آب شد و...

تا ماه پريشان شده، در بركه نظر كرد/ شاكي شد و از كوچه ي آيينه، گذر كرد/ مظلوم تر از باد، به پس كوچه، گرفتار/ چون شير اسير، از زدن نعره، حذر كرد

اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند...

فتوت / اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند / جمع مي شوند و قرص آفتاب مي شوند / بعد مي روند در تمام آسمان شهر

آسمان،وصل ترا،لحظه شماري مي كرد...

تنت از تاول جانسوز شهادت،پر بود / سينه ات،از عطش سرخ زيارت،پر بود / سالها،رنج تو در گوشه ي غربت،طي شد / بدن خسته ات از زخم وجراحت،پر بود

تو زخم خود را، با خود، به شهر آوردي...

چنان تو، كس نكند، در قمار جان، بازي / بدين سبب، همه جا شهره اي!به جانبازي/ نه آبروي بهار است زخم هاي تنت؟

از شما نيز ما جدا مانديم...

از شهيدان فقط نه جا مانديم/ از شما نيز، ما، جا مانديم/ از شما،اي ملائك معصوم!

اذان تو را،گوش سنگر،شنيده است...

تو مانند ابري ترين بغض سالي/ تو زخمي ترين شعر ناب خيالي / تو با خون،وضو مي گرفتي،برادر!

آبرو دادي زمين را...

آبرو دادي زمين را،سجده ي زخمي ترين!/ آسمان را آب دادي،خون جاري در زمين! / آن تكلف هاي مسمومي كه در تو،زخم كاشت

زندگی نامه شهید کاظم حبیب+ تصاویر منتشر نشده

كاظم حبيب - فرزند نصراللّه - در سال 1340 در شهرستان شيروان به دنيا آمد. نصراللّه محسنى نسب - پدر شهيد - مى‏ گويد: «قبل از تولّد فرزندم، پسر ديگرى داشتيم كه در حوض آب افتاد و غرق شد. با فوت او ما بسيار غمگين بوديم و با به دنيا آمدن كاظم قوّت قلب گرفتيم. در سه - چهار سالگى مريضى سختى گرفت كه با مداواى زيادى بهبود پيدا كرد.»
برای اولین بار در قالب کتابی از سوی انتشارات یازهرا(س)؛

دستنوشته‌های جهان‌آرا منتشر می‌شود + عکس

در کتاب اصلی یک بخش به روایت های همرزمان اختصاص دارد و بخش دوم، خاطرات همسر شهید است. بخش سوم کتاب هم سررسید و دست نوشته های شهید است که برای اولین بار منتشر می شود.

ناگفته های جراح شهيد چمران

دكتر منوچهر دوايي، نخستين رئيس دانشگاه جندي شاپور پس از انقلاب، از پزشكاني است كه در دوران جنگ تحميلي ضمن ادامه فعاليت در حوزه دانشگاهي، در خوزستان ماند و در طول آن دوران همزمان به مداواي مجروحان جنگ در بيمارستان‌هاي اهواز پرداخت.
طراحی و تولید: ایران سامانه