شهدای غریب - صفحه 7

شهدای غریب

غریبانه های شهدای آزاده (14)؛ فقط مولا علی!

تازه مجروحمان را در آمبولانس گذاشته بودیم تا به عقب ببریم که یک موشک ما را هدف گرفت. چشم محمد رفیق امدادگرمان، ترکش خورد و این، آغاز سفری دیگر شد.

غریبانه های شهدای آزاده (11)؛ دو چشم بی سو

ترکش های بی رحم بینایی را از محمد گرفته بود. این گونه زندگی در اسارت برایش سخت بود. مخصوصاً وقتی دسته جمعی کتک می زدند، یک باره دستش از دست دوستان رها می شد. او می ماند و صدها ضربۀ کابلِ نادیده، که از هر سو می آمد.

غریبانه های شهدای آزاده (8)؛ مرگ دوست در جشن دشمن!

جشن تموز بود؛ جشن پیروزی دار و دستۀ صدام، در کودتای بعثی ها. ما را جمع کردند وسط اردوگاه. رضا را تهدید کردند. به او گفتند: «باید آواز بخوانی! »

غریبانه های شهدای آزاده (1) ؛مقاومت تمام نشدنی شهید «اکبر صیادی» در زندان عامریه

در آذر 62 ، کمین خوردم و به دست نیروهای ضد انقلاب افتادم. لحظه های سخت و پرمخاطرۀ آ نروزها را فراموش نمی کنم.
طراحی و تولید: ایران سامانه