پدر شهید - صفحه 32

آخرین اخبار:
پدر شهید
زندگینامه اميرعباس جعفرزاده

همچون همنامش حضرت عباس (ع) با دستان قطع شده شهيد شد

پدرشهيد: وقتی سوار کامیون شدم عباس 3 الی 4 مرتبه به بالای کامیون آمد و مرا بوسید انگار می‌دانست که دیگر مرا نمی‌بیند و بعد از آن اوبه عملیات رفت و به فیض شهادت نائل آمد
فرهنگ اعلام شهدای تهران بزرگ

معرفی فرهنگ اعلام شهدای تهران بزرگ/ زندگی نامه مستند22345 شهید تهرانی

کار تدوین فرهنگ اعلام شهدا از سال 1370 کلید خورد ،در کتاب فرهنگ اعلام، درباره هر شخص شهید، صدکلمه که گویای زندگی شهید باشد آورده شده است
شهیدان لطف اله و عباس کیانی

حاج مسلم کیانی پدرشهیدان لطف اله و عباس کیانی فرزندان شهیدش پیوست

عباس کیانی اجگردی، دهم فروردين 1332، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود.و سرانجام سوم اسفند 1362 در سن 29 سالگی ، با سمت آر پی جی زن در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه شهيد شد. لطف الله کیانی اجگردی، پنجم مرداد 1344، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود.بيستم مهر 1360 در سن 16 سالگی، با سمت تک تیرانداز در سردشت بر اثر اصابت گلوله توسط نیروهای عراقی شهيد شد.
وصيت نامه شهيد حسن جشني تهراني

آقا حسين(ع) الان تنهاست و يار می خواهد

پدر مهربانم پيامي داشتم که شما بايد در هيئت فاطمه (س) اعلام کنيد و آن اين است ، بگوئيد آقا حسين(ع) الان تنهاست و يار مي خواهد او نداي (هل من ناصر ينصرني) را سرداده و لبيک گو مي خواهد.
فردا،

سومین روز درگذشت پدر شهید ربانی برگزار می‌شود

فردا، مراسم سومین روز درگذشت پدر شهید حسن ربانی برگزار می‌شود.
زندگي نامه شهيد حسن جزيني

همواره حامی مستضعفین بود

در گوشه ای از وصیتنامه شهيد حسن جزيني نوشته است "من که در زندگی به مستضعفان خدمتی نکرده ام امیدوارم که با مرگم گامی در راه پیروزی انقلاب که همان راه اسلام وکمک به مستضعفان است برداشته باشم."
شهيد داود جريده

مادر شهيد: امروز خبر شهادت داود را می آورند

زماني كه رفته بود به جبهه و ديگر ما از داود خبري نداشته بوديم من خيلي ناراحت بودم و رفتم به مسجد گفتم خدايا اگر اين بچه شهيد شده به زودي به ما خبرش را بده چون كه همه ناراحت مي‌باشند مخصوصاً پدر شهيد همين كه من از مسجد آمدم شب خوابيدم و در خواب ديدم كه يك دسته سينه زني خيلي بزرگ دارند
خاطراتي از شهيد حسین جریان

حسين مثل امامش تشنه لب شهيد شد

خواب دیدم حسین در منطقه است و من هم آنجا هستم و حسین از من طلب آب کرد و گفت پدر تشنه‌ام آب میخواهم و آن موقع پدرم از خواب پریده است پدر این خواب را تعریف میکرد و اقوام با صدای بلند گریه میکردند حسین همانطور که تشنه لب شهید شد بعد از دوازده سال به خواب پدر آمده بود که طلب آب از پدر میکرده است
وصيت نامه شهید قاسم جراحیان

جبهه يك دانشگاه است

«پس از عرض سلام می خواستم بگویم از دوری شما رنج می برم ولی چون اینجا واجب تر است، این نوع رنج ها و سختی ها را هم تحمل می کنم. به ما در اینجا بسیار خوش می گذرد، البته نه از لحاظ لذت های مادی بلکه از لحاظ معنوی. اینجا واقعاً یک دانشگاه است، شاید هم بیشتر از یک دانشگاه است چون ما همیشه در حال فراگیری هستیم. آن هم درسی که در هیچ دانشگاهی گفته نمی شود، هرچند که ما لیاقت یک چنین جایی را نداریم ولی بالاخره این سعادتی است که نصیب شده است؛ می دانم شما هم در یک دانشگاه دیگری هستید و در حال یاد گرفتن درس هایی که معلمتان امام کبیر و بزرگمان است.»
شهيد محمدرضا جديدي

شش خاطره خواندني از شهيد محمدرضا جديدي

شهيد محمدرضا جديدي در روز پانزدهم آبان سال 1367 در بيمارستان فرح و در شهر تهران پا به عرصه وجود گذاشت قبل تولد وي سه فرزند به دنيا آمده و مرده بودند لذا با تولد رضا مادر وي همان موقع ولادت نوزاد نذر كرد كه اي امام رضا اين پسر را برايم نگه دار نامش را رضا مي‌گذارم و هفت سال هم گدايش مي‌كنم و همين طور هم شد نيز موهاي وي را نذر امام رضا كرده بودند و برابرش پول به حرم مقدس حضرت رضا (ع) تقديم نمودند. از دوره ابتدايي در دبستان فرزانه برجندي تحصيل كرد و يك سال هم مردود شد و دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي كمال وجودي به تحصيل پرداخت و سال سوم را مي‌خواند كه عازم جبهه نبرد حق عليه باطل شد. قبل از اينكه به جبهه برود به شهرستان ازنا و اليگودرز رفت و به كليه دوستان و اقوام فاميل سر مي‌زد و طلب حلاليت نمود همين طور بر در و ديوار مي‌نوشت شهيد قلب تاريخ است پشت قاب عكسش نوشته است شهيد اين شهيد بزرگوار بر دلش وحي شده بود كه روزي به فيض شهادت نائل مي‌شود كه اين چنين يادگارهاي آتشين بر جاي گذاشت.
شهید حسن رضوانی

پدر شهید حسن رضوانی به فرزند شهیدش پیوست

شهید معظم حسن رضوانی در سال 1344 در روستای توتکان از توابع بخش مرکزی شهرستان اردستان متولد شد. این شهید بزرگوار در لبیک به ندای خمینی کبیر(ره) به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام و سرانجام در سن 21 سالگی در تاریخ 15/تردیبهشت/65 در درگیری با دشمن بعثی در مریوان بر اثر اصابت ترکش به سر به درجه رفیع شهادت نائل گردیدو پیکر مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش در روستای توتکان به خاک سپرده شد.
زندگي نامه شهيد موسي اندرآب دهي

در همه كار كمك رسان پدر و مادر بود

شهيد موسي اندرآب دهي علاقه مند به مجالس مذهبي و نوحه خوان در اين مجالس بود و در كنار درس براي كمك به پدر مشغول كار و در منزل كمك مادر آشپزي و ... انجام مي داد
زندگي نامه شهید ولی اله اندامی

شهیدی که حقوقش به حساب 100 امام (ره) واریز می کرد

پدر شهيد ولي اله اندامي از دوران زندگي پسرش مي گويد و از زماني كه فرزندش از او خواست تا دوچرخه اش را بفروشد و مبلش را به حساب 100 امام (ره) واريز كند

مروری بر زندگی شهيد علي انجيلي كشاني

شهيد انجيلي هميشه خود را مقيد به انجام فرائض ميدانست و هميشه در مراسم مذهبي و جماعات و نماز جمعه شركت ميكرد و به پدر و مادر خود احترام ميگذاشت و اين امر را جزء واجبات خود ميدانست ...
پدرشهیدان ذبیح اله و قنبرعلی بگدلی

پدرشهیدان ذبیح اله و قنبرعلی بگدلی به فرزندان شهیدش پیوست

شهید قنبرعلی بگدلی، پنجم مهر1337، در شهرستان فریدن چشم به جهان گشود.هشتم آذر 1360، در بستان بر اثر اصابت ترکش به سر شهيد شد.شهید ذبیح الله بگدلی،27/اردیبهشت/1342، در شهرستان فریدن چشم به جهان گشود.پنجم مهر1337، در شهرستان فریدن چشم به جهان گشود.نهم آذر 1360، در بستان بر اثر اصابت ترکش به گردن شهيد شد.
وصيت نامه شهيد محمد اميني جزه

اعزام به جبهه با اجازه نامه رفتن به کوه

پدر شهيد به جهت اينکه فرزند ديگرش (برادر بزرگ شهيد ) در حال انجام خدمت سربازي در منطقه جنوب بود ، از اجازه دادن به شهيد (مهدي اميني جزه) جهت اعزام به مناطق جنگي و جبهه ممانعت مي نمود . شهيد مهدي اميني به فکر چاره مي افتد و نقشه اي طرح مي کند بر اين مبنا ، روزي ورقه اي به برادر کوچکترش محمدآقا مي دهد و مي گويد اين برگه اجازه نامه رفتن به اردوي مدرسه به کوه است ، بروه به مامان بده و از طرف من بگو امضاء کند تا به اردو بروم . مادر شهيد هم بي خبر از همه جا امضاء کرده و به او مي دهد . شهيد مهدي اميني نامه اي مي نويسد که من براي اعزام به جبهه مي روم و فردا صبح به قصد رفتن به کوه کيف و کتابهايش را روي پله گذارده و به پايگاه مالک اشتر عزيمت مي نمايد . پدر شهيد پس از اطلاع از عملکرد فرزندش اعتراضي نمي نمايد و اينگونه ابراز مي دارد که چونکه خودش رفته و راهش را شناخته مانع نمي شوم . شهيد پس از طي مرحله آموزشي به سقز اعزام مي گردد و 36 روز بعد به شهادت مي رسد در حاليکه هنوز برادر بزرگترش در منطقه حضور داشته و چندي بعد به شدت مجروح مي گردد . لازم به تذکر است که پدر شهيد تا سال 83 حتي 1 ريال و يا هيچ گونه کمک مادي و يا هر نوع ديگر از بنياد شهيد و متوليان امر دريافت نکرده بود و عقيده اي هم بر اين منوال نداشت تا اينکه بينايي چشمش را از دست داد و آنگاه به بنياد مراجعه نمود . البته پدر شهيد مرحوم شدند . اميد است متوليان و مدعيان پاسداري از خون شهدا در گفتارو رفتارشان صادق و با عمل افکارشان را تأييد نمايند .
شقایق محله شهید آباد زرگنده تهران/ وصیتنامه شهید حسن لطفی به پدر و مادرش

شهیدی که از ملت ایران حلالیت طلبید

درود ما و ديگر شهدا بر شما پدران و مادران باد كه حسين(ع) وار و لیلا گونه اكبرهاي خود را در ميدان نبرد مي فرستيد و آنها را در راه معبودشان رها ميكنيد كه در راه معشوقشان بجنگند، اگرچه در اين راه كشته بشوند...

مادری که پیکر فرزندش خود داخل قبر گذاشت! وقتی بمیرم بچه ها به استقبالم می آیند

سخت است مادر شهید باشی و بخواهی فرزندت را با دستان خودت داخل خانه آخرتش بگذاری و سخت است مادر دوشهید باشی و سحرگاهان با وجود کهولت سن برای فرزندان شهیدت نماز شب بخوانی به امیدی که آنها تو را شفاعت کنند. به گزارش یاشهید ،وقتی وارد خانه یک شهید می‌شوی عطر و بوی معنویت، صداقت
خاطراتی از شهید «حمزه شهبا»؛

شما شربت عید نوروز را بنوشید و من شربت شهادت را !

حمزه پيش مادرش آمد و گفت مي خواهم بروم، لباس ها و وسايلش را جمع كرد و خداحافظي كرد و رفت . بعد نامه نوشت و گفت من جبهه هستم ، شب عيد نوروز، شما شربت عيد را مي خوريد و من شربت شهادت را .
خاطرات پدر شهید

خاطرات پدر شهید غلام رضا رعیت

شهید غلامرضا رعیت یزدلی، يكم بهمن 1336، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش نوروز، کشاورز بود و مادرش عذرا نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی ارشد در رشته علوم پزشکی درس خواند. پزشک بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. دوم فروردين 1361، در جاده دزفول - شوش بر اثر اصابت گلوله شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای یزدل واقع است.
طراحی و تولید: ایران سامانه