مصاحبه اختصاصی - صفحه 4

آخرین اخبار:
مصاحبه اختصاصی
مصاحبه اختصاصی نوید شاهد سمنان با خانواده گرامی شهید مرتضی پازوکی

بچه ام عصای دستم بود

مرتضي پازوكي هفتم خرداد 1346، ‌در شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود. پدرش اكرم، كشاورز بود و مادرش صغرا نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. او نيز كشاورز بود. به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. پنجم فروردين 1366، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به پهلو، شكم و سر، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
شاهد سلطانی آزاد مطرح کرد؛

تولید آثار هنری برای گروه کودک و نوجوان، حلقه‌ مفقوده‌ای در حوزه ایثار و شهادت

فیلمنامه نویس و کارگردان جنگ، گفت: یکی از حلقه‌های مفقوده در بحث ایثار و شهادت، موضوع کودک و نوجوان است. درحالیکه این گروه سنی، وجودش از هر گروه سنی دیگری برای پذیرفتن حقیقت آماده‌تر است و اینها کسانی هستند که قرار است آینده این سرزمین به دست آنها سپرده شود اما متاسفانه در این حوزه کار درخوری انجام نشده است؛ بنابراین باید تولید کار برای گروه سنی کودک و نوجوان بیشتر شود.
مصاحبه اختصاصی نوید شاهد سمنان با مادر گرامی شهید عباس عرب

بعد از شهادت با یک سبد سیب به سراغم آمد!

یه بار چند تا شهید آورده بودند . من رفته بودم برای مراسم اینها . فرداش قرار بود براش مراسم بگیرم به من خبر دادند که فرداباید برای بچه تون مراسم بگیرید . من گفتم ، خدایا من که بلد نیستم براش چیکار کنم. دیدم نصفه شب دراتاق رو میزنند . بلند شدم دیدم یه سبد پشت در هست و داخلش سیب هست وعباس هم هست ...
مصاحبه اختصاصی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید سید ابوالفضل حسینی

مانند ابوالفضل دستانش آسمانی شد

مادربزرگ مادریش می گفت ، مادر دست هات کو؟ ابوالفضل هم دست نداشت و تو هم دست نداری ... ننه کو دستهات بهم نشون بده ...
مصاحبه اختصاصی نوید شاهد سمنان با مادر گرامی شهید قربانعلی(مجید)ترامشلو

هنوز هم امید دارم بچه ام زنده باشه

خیلی اخلاقش خوب بود . هرچی بهش می گفتند، نرو می گفت: درخت اسلام آبیاری می خواد و باید براش خون داد . هنوز هم من باهرصدای دری ازجا می پرم وامید دارم بچه ام زنده باشه .
مصاحبه اختصاصی نوید شاهد سمنان از خانواده معظم شهید سید جواد طاهری

موقعی که خبر شهادتش رو دادند گفتم: شکر خدا شیر پاک خوردی پسرم

موقعی که خبر شهادتش رو دادند گفتم، شکر خدا شیر پاک خوردی پسرم . خدارو شکر که پسرم تو این راه رفت . من رو بردند هیئت حضرت ابوالفضل (ع) که شهیدها رو بیارند. چادرم رو بستم به کمرم و رفتم زیرتابوتش. گفتم، خداروشکر که من همچین بچه ای داشتم و پاک و طاهر تحویلش دادم .
گفت و گوی اختصاصی با زهرا مهرخاوران گیلانی متولی «حسینیه شهدا» در اسلامشهر؛

«حسینیه شهدا» مکانی برای آموزش و تربیت نسل حاضر فراهم شده است

زهرا مهرخاوران گیلانی متولی حسینیه شهدا به نام «مکتب فاطمه الزهراء»، گفت: حسینیه شهدا که به نام تمامی شهدای اسلامشهر بنا شده است مبنای کارش فرهنگی تربیتی و در راه ترویج فرهنگ پر افتخار شهادت است.
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد گلستان

گویا وسط صحرای کربلا راه میرفتم/ناگفته های همسر شهید «دکتر احمد خرمالی»

صحنه دلخراش بود انگار وسط کوه بودم و تمام حاجیان روی هم قرار گرفته بودند و روی هم ، روی هم، شناسایی نمی شد کرد که حجاج را، اصلاً فکرشو نمی کردم همسر و پدرم که ورزشکار و زرنگ بودند نتواسته باشند از آن معرکه جان سالم به در ببرند و نجات پیدا کنند.
جعفر جهرودی زاده، همرزم شهید دستواره:

دستواره زمان شهادتش را می دانست

جعفر جهرودی زاده می گوید: سال 58 حاج احمد از شهید دستواره خواست تا در مریوان بماند اما محمد رضا دوست داشت همراهش باشد. وی با ناراحتی به فرمانده اش گفت: «حاجی، هر جا که باب شهادت برای ما باز می شود، تو آن را بر رویمان می بندی.»
طراحی و تولید: ایران سامانه