نوید شاهد مازندران - صفحه 7

آخرین اخبار:
نوید شاهد مازندران

زندگی، کلاس درس بندگی

شهید «محمدحسن طاطیان» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: همسرم زندگی کلاس درس بیش نیست که انسان باید دیر یا زود امتحان پس دهد و اگر من داوطلبانه به جبهه حق علیه باطل و پاسداری از دین اسلام و انقلاب به جبهه نبرد عازم گشتم شاید موقع امتحانم فرارسیده بود به هر حال از اینکه شما و دو فرزندم سمیه و سمانه را تنها می‌گذارم امیدوارم که مرا مورد عفو قرار داده و هیچ نگران نباشید.

ولایت مداری، راه رستگاری

«سیف الله جهانی امیری» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: به شما عزیزان توصیه می‌کنم تابع ولایت فقیه باشید تا دچار گمراهی نشوید در راهپیمایی‌ها و تظاهرات شرکت کنید.

جاری شدن اشک، در مسیر عشق و عزت

شهید «فرشاد آزادیخواه» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: اگر اشکی به خاطر من ریخته شود راضی نیستم و اگر هم اشکی را که هم از چشمان شما جاری می‌شود به خاطر حسین و به خاطر خودتان پایین بریزید دشمن در همه جا هست.

عزت سرخ، پیمان ماندگار با خاک و خون

شهید «عبدالله ابوالفتحی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: هرگز ذلت را نخواهیم پذیرفت ما غریبانه خواهیم جنگید و مظلومانه شهید خواهیم شد، اما ابر مرد و دلاور خواهیم ماند و جنازه مرا بر سر دست بگیرید و در کوچه‌های محلمان بگردانید و جناره مرا در بهشت زهرا دفن کنید.

نماز جمعه، مظهر وحدت و کرامت

«غلامعلی الیاسی رسکتی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: در نماز جمعه که مظهر وحدت میان مسلمانان است حضور پیدا کنید به خواهران نیز توصیه می‌کنم حجاب خود را رعایت کنند تا کرامت شان حفظ شود و از نگاه‌های آلوده مصون بمانند.

«عقدی میان عشق و صبر:پیامی برای همسر صبورم»

«بهمن حاجی زاده» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: سخنی چند با همسر مهربانم یقیناً انتظار شنیدن چنین سخنانی را نداری ولی چه کنم همسر عزیز اگر روزی این افتخار نصیب من شد از شما می‌خواهم صبور باشید که خداوند با صابران است من نیز بعد از خدا عشق و علاقه‌ای بالاتر از تو در قلبم ندارم و خدا شاهد است که بعد مرگم در جای قلبم حضور خواهی داشت و هرگز فراموشت نمی‌کنم زیاد سرتان را درد نمی‌آورم عزیزان تنها آرزوی دیگرم این بود که در ورزش کشتی به سکوی قهرمانانی بایستم و مدال طلا بر گردنم بیاویزند و به رهبر عزیزم هدیه نمایم.
دستنوشته از شهید «علی رضا اژدری»

«میثاق خون و خاک:از ایمان تا فداکاری»

شهید «علی رضا اژدری» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: من به عنوان یک سرباز معتقدم که برای حفظ نوامیس مملکت و خاک میهن عزیز خود تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خونم دفاع نمایم، حقیقتا شخصی که مهر وطن توی دل نداشته باشد کافر و حتی میشه گفت که انسان نیست، بلکه یک موجودی است که هیچ گونه احساس و عاطفه ندارد.

انتخاب شیرین در میان طوفان‌ها

شهید «منوچهر ابراهیم زاده» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: چند کلمه به شما عزیزان محصل طوری نشود که با کسب علم هدف را فراموش کنید، مداد علما افضل خون شهداست، هدفتان کسب خشنودی رضای خداوند و یاریگر دین خدا می‌باشد.

انتخاب جاویدان در برابر مرگ ناگزیر

«جعفر بخشیان کلاریجانی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: پدر و مادرم! عالم از خدا و جلوه‌ی آیات خداست. همه‌ی عالم به سوی او برخواهد گشت. چه بهتر که برگشتن به سوی خدا اختیاری و انتخابی باشد، چه انسان در دریای گلوله‌ها شناور باشد و چه راحت و آسوده در خانه آرمیده باشد باز هم روزی مرگ به سراغ آدم خواهد آمد، پس چقدر شیرین است که شهادت در راه خدا را انتخاب کند.

میراث جاودان در گرو گذار از فانی‌ها

شهید «علی اکبر قلعه آقا بابایی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: اگر چه دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خودش می‌کشد، اما خانه‌ی پاداش الهی، خانه آخرت خیلی از دنیا زیباتر است، خیلی از دنیا بالاتر و عالی‌تر است اگر مال دنیا را آخر کار باید گذاشت و رفت پس چرا انسان آن راه در راه خدا انفاق نکند و اگر این بدن‌های ما ساخته شده است که آخر کار بمیرد پس چرا در راه خدا قطعه قطعه نشود.

برپایی موکب شهدای شهرستان کلاردشت همزمان با مراسم پیاده‌روی جاماندگان اربعین

همزمان با برگزاری مراسم باشکوه پیاده‌روی جاماندگان اربعین در شهرستان کلاردشت، موکب شهدای شهرستان کلاردشت با مشارکت بنیاد شهید و امور ایثارگران، کمیته امداد امام خمینی (ره)، اداره بهزیستی، اداره میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و جهاد کشاورزی شهرستان برپا شد.

عشق به جبهه، وقتی اراده، جثه‌ی کوچک را به قهرمانی بدل می‌کند

برادر شهید «ابراهیم اکبری نودهی» می‌گوید: علاقه‌ی زیادی برای رفتن به جبهه داشت، اما سن او کم بود و همه روز به محل ثبت نام بسیج نکا می‌رفت و به پرسنل آن جا اصرار می‌کرد که چرا نام مرا نمی‌نویسند برای اعزام به جبهه آنها گفتند هم سن کمی دارد و هم جثه ریزی دارد به خاطر همین آن قدر ورزش کرد تا جثه درشت و اندامی و ورزشی برای خود فراهم نمود.

خلاصه‌ی یک زندگی، در راه علی (ع)

مادر شهید «محمدرضا ذاکریان» می‌گوید: محمدرضا مقید بود که حتما برنج این نذری را خودش بکشد، حتی چند ساعت قبل زنگ می‌زد که مامان پلو را به کسی نده خودم می‌آیم. مقید بود که به نیت امام علی (ع) حتما این قدم را در راه ایشان بکشد. هرکجای تهران یا اصفهان بود سحر بیست و سوم ماه رمضان می‌آمد خانه و برای روزه داران غذا می‌کشید. اینکه در شب میلاد امام علی (ع) به شهادت رسید همان اخلاص صادقانه اش برای ایشان بود که در راه خودشان به شهادت برسند.

سنگ صبور در برابر طوفان زندگی

دوست شهید «علی باقری» می‌گوید: با وجود اینکه در زندگی اش مشکلات زیادی را به چشم دید، اما صبر و مقاومت فوق العاده‌ای داشت. همیشه از مشکلات زندگی اش صحبت می‌کرد.

تصاویر/تجلیل مدیرکل بنیاد شهید مازندران با چند خانواده معزز شهدای چهاردانگه

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران به همراه حجت الاسلام والمسلمین آقاجانپور نماینده ولی فقیه و رئیس سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح با چند خانواده معزز شهدای چهاردانگه در روستای سرخ ولیک ساری تجلیل کردند. نوید شاهد مازندران تصاویری را منتشر کرده است که شما را به دیدن آن دعوت می‌کند.
مروری بر زندگی‌نامه شهید والامقام «احمد کلاگر»

تاثیر رفتار نیکو با والدین بر جایگاه اجتماعی در خانواده

برادر شهید «احمد کلاگر» می‌گوید: نسبت به پدر و مادرم مهربان بود و همیشه از آنان طلب آمرزش می‌کرد. از این‌رو، در خانواده محبوبیت خاصی داشت.

برادر حق، حکایت دوستی و عدالت

برادر شهید «سیدناصر حسینیان» می‌گوید: دوره نوجوانی با بچه‌های محل که بازی می‌کردم اگر بین ما بحثی می‌شد شهید همیشه طرف حق را می‌گرفت به او می‌گفتم تو برادر من هستی ایشان می‌گفت: من طرفدار حق هستم.

شهد تقوا، طعم حلال در باغ دنیا

دوست شهید «سیدرجب رشیدایی» می‌گوید: پسرم خیلی حلال و حرام را رعایت می‌کرد و همیشه با آدم‌های خوب معاشرت می‌کرد. یکبار به من گفت: مامان دوستم رضا به من گفت: برویم خانه همسایه انجیر بچینیم. من به او گفتم، آقا رضا اول از صاحب خانه اجازه بگیریم، بعد انجیر بکنیم. رضا گفت: ول کن، دنیا دو روزه، پسرم ناراحت شد و گفت با من دیگر حرف نزن. انجیر دزدی حرام است.
زندگی نامه شهید «محمدحسن طاطیان»

«استقامت سرخ، روایتی از شهادت شهید محمد حسن طاطیان»

شهید «محمدحسن طاطیان» در جریان عملیات مرصاد، همراه با بی‌سیم‌چی‌اش در کمین منافقین افتاد و پس از مقاومتی دلیرانه به اسارت درآمد. منافقین که چهره‌اش را به‌خوبی می‌شناختند، او را به طرز فجیعی شکنجه کردند. پوست صورتش را کندند، چشمانش را از حلقه بیرون آوردند و بدنش را سوزاندند. در نهایت، چون به اطلاعاتی نرسیدند، زبانش را همانند میثم تمّار از حلقومش بیرون کشیدند.

از زیارت شش گوشه تا ضیافت شهادت

همرزم شهید «سیف الله جهانی امیری» می‌گوید: بیش‌ترین آرزویی که داشت این بود که همیشه می‌گفت: حسین جان! دوست دارم قبل از این که بمیرم و شهید بشوم یک بار هم شده به زیارت آقا در کربلا بروم و بعد شهید شوم.
طراحی و تولید: ایران سامانه