برگی از خاطرات؛
«صدای انفجار که پیچید، خیابان شیخهادی به میدان جنگ تبدیل شد. موشک بعثیها به بیمارستان زنان عیوضزاده اصابت کرده بود، اما در دل آوار، نه از درماندگی خبری بود و نه از ترس. دانشجویان دانشگاه افسری امام علی (ع) و مردم عادی، زنجیرهای انسانی تشکیل دادند تا مجروحان را نجات دهند، اما در میان خرابهها، تلخترین کشف، پیکر بیجان کودکی بود که تازه به دنیا آمده و قرار بود فردایی داشته باشد که هرگز نیامد ...» آنچه میخوانید بخشی از خاطرات «مجتبی مصطفیزاده» است که تقدیم حضورتان میشود.