«حاجآقا به محض اینکه نزدیک پیرمرد شد دستهای او را که بر اثر کار زیاد همانند ورق سنباده شده بود را گرفت و بر روی لبانشان گذاشتند و بوسیدند ...» ادامه این خاطره از «سید آزادگان، شهید حجتالاسلاموالمسلمین سیدعلیاکبر ابوترابیفرد» را در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.