خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۱۹»
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «خورشید داشت کم کم پشت کوههای کردستان غروب میکرد، ساعت نزدیک ۷ بود که ما از تپهها پایین آمدیم و به همراه برادران میاندوآبی به میاندوآب رفتیم. درگیری تا فردا صبح ادامه داشت و شب هنگام شام خوردن در سالن غذاخوری سپاه میاندوآب ناگهان بچهها که همگی دور یک میز جمع شده بودند به خود آمدند و متوجه شدند که یکنفر کم است و محمود فاطمی با بچهها نیست و آن وقت شروع به پرس و جو و تحقیق درباره محمود پرداختیم...» قسمت نوزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.