در قسمتی از کتاب «من محافظ حاج قاسمم» که روایتگر زندگی و خاطرات شهید «وحید زمانینیا» میخوانید: «میدانستم که علاقهی خاصی به سیدالکریم دارد. چندبار خودم داخل حرم دیده بودمش. در مسیر بازگشت به وحید گفتم: «وحید بیکاری از اینجا رفتی جنوب تهران زیارت؟» تو که خونهت نزدیک حرمه. صبر میکردی فردا میرفتی خُب.» گفت: «امشب شب جمعه بود. آقا از ما همسایههاش انتظار داره.» این حرفش برای من خیلی جالب بود. برای خودش یک وظیفه میدانست که شب جمعه به زیارت سیدالکریم برود.»