خاطرات شفاهی جانبازان؛
جانباز سرافراز «اصغر معماری» درباره حضور خود در جبهه چنین روایت میکند: در سال ۱۳۶۱ به صورت داوطلبانه عازم منطقه عملیاتی شدم. در یکی از عملیاتها منتظر رسیدن نیروی کمکی بودیم که ناگهان یک گلوله خمپاره درست در محلی که نشسته بودیم فرود آمد. بیشتر رزمندهها مجروح شدند، من نیز بر اثر برخورد ترکش به سرم، برای لحظاتی احساس کردم نیمی از سرم کاملاً بیحس شده است.