در قسمتی از «گاهی به دیوار خیره بمان» که روایتگر زندگی و خاطرات شهید غریب در اسارت «حسن هداوندمیرزایی» میخوانید: «دو سرباز بعثی نیز با احترام و به حالت نظامی، مثل چوب خشک پهلوی سمت چپ درب ورودی با فاصله حدود دو متری سرگرد ایستادهاند و چشمانشان را سیخ به جلو انداختهاند. گاهگاهی البته زیر چشمی بدون آنکه سرگرد بفهمد، نگاهی به اطراف و به همدیگر میکنند. از حالت ایستادنشان فهمید که چقدر زیاد از سرگرد حساب میبرند.»