شهید میرحیدر حسینی/ همسرم رسالت سنگینی به دوش شماست،که آن هدایت فرزندانمان است./شهید حبیب اله بابومحلی/ نمی دانی مادرم شهادت چه شیرینه، چقدر گواراست، به هیچ چیز نمی شود تشبیه کرد، باید تشنه بود و در تشنگی دنبال آن رفت و مزه آن را چشید.
بیست و هشتم اردیبهشت 1338، در شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش جواد و مادرش راضیه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. معلم بود.
محمدرضا در زندگی مردی صبور و بسیار آرام بود و سعی و تلاش ایشان در برآورده ساختن نیازهای خانواده بود. در اوقات فراغت به خواندن روزنامه و کتاب حافظ مشغول می شد و بسیار آرام بود
زندگی نامه کوتاه به همراه وصیت نامه شهید «محمدحسین شهسوار»
کلام شهید :ای امت شهید پرور که خونها برای اسلام داده اید و میدهید، جوانان ما دیگر لاله های سرخ را برای حجله گاه عروسشان نمی خواهند، آنها لاله ها را برای حجله گاه شهادتشان می خواهند.
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»
در زمان آغاز جنگ، 22 ساله و به عنوان دبیر هنرستان در آموزش و پرورش مشغول به کار بودم. در عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر 8 حضور داشتم. 4 ماه هم در لبنان بودم
کلام شهید : نصیحتم به جوانان عزیز این است که جز گرم نگهداشتن جبهه که جهاد اصغر است جهاد اکبر را که پیامبر گرامی اسلام می فرماید مبارزه با هوای نفس است، فراموش نکنید.
به مناسبت سالروز شهادت فرازی از وصیت نامه «شهید قربانعلی ساوری»
در جریان انقلاب، جوان 19 ساله ای بودم،جزو اولین نیروهایی بودم که وارد سپاه شدم، مدتی بعد، موضوع حملات کموله و دموکرات در کردستان و نقده پیش آمد. سال های 60،59 که شد، من هم مانند بسیاری از جوانان که به جبهه ها رفتند.به منطقه رفتم. اولین بار که به جنگ رفتم،
به مناسبت سالروز شهادت «شهید علیرضا عسگری» فرازی از«وصیت نامه»
در شروع جنگ 21 ساله بودم. ما چون در شروع انقلاب در اوان جوانی بودیم، طبیعتاً با جریان انقلاب وارد فضای سیاسی – اجتماعی جامعه شدیم و بعد از انقلاب به عنوان یکی از اعضای کمیته موقت بودم و مسئولیت آن با آیت الله نورمفیدی بود.
شهید علی اکبر شریعتی/ چه سعادتی بالاتر از این که در راه خدا کشته شویم و به لقاء الله بپیوندیم./شهید علی اکبر شهرآبادی/ پدر و مادر گرامی همانند ابراهیم و هاجر که فرزندشان اسماعیل را به منظور اطاعت از امر خداوندی راهی جبهه های حق علیه باطل نموده اند.
وصیت نامه شهید رمضان استان گلستان ؛ «شهید سلیمان برزگر» :
نوید به خانواده: عزیزانم راه خدا ناراحیتی ندارد، خوشحال باشید. شادی دارد، چون مثل کوه استوار باشید تا دشمنان اسلام خوف در دلشان افتد، و از مقابله با دین حق بترسند.
کلام شهید :با آگاهی کاملی که از شهادت دارم، برای دفاع از اسلام و حیثیت انقلاب اسلامی و دفاع از مملکت اسلامی به فرمان بزرگ رهبر مسلمانان جهان و مرجع عالیقدرم حضرت امام خمینی به جبهه حق علیه باطل شتافتم
اولین حضورم در مناطق عملیاتی، اواخر سال 60 و اوایل سال 61 بود. به عنوان رزمنده حضور پیدا نکرده بودم. آن زمان حدود 18 سال داشتم. آموزش های نظامی تکمیلی و پیشرفته را طی نکرده بودیم و تنها یکسری آموزش های ابتدایی و اولیه 10 روزه دیده بودیم. البته با ادوات و ابزار و تاکنیک های جنگی بیگانه هم نبودیم.