شهید علی اکبر شریعتی/ چه سعادتی بالاتر از این که در راه خدا کشته شویم و به لقاء الله بپیوندیم./شهید علی اکبر شهرآبادی/ پدر و مادر گرامی همانند ابراهیم و هاجر که فرزندشان اسماعیل را به منظور اطاعت از امر خداوندی راهی جبهه های حق علیه باطل نموده اند.
وصیت نامه شهید رمضان استان گلستان ؛ «شهید سلیمان برزگر» :
نوید به خانواده: عزیزانم راه خدا ناراحیتی ندارد، خوشحال باشید. شادی دارد، چون مثل کوه استوار باشید تا دشمنان اسلام خوف در دلشان افتد، و از مقابله با دین حق بترسند.
کلام شهید :با آگاهی کاملی که از شهادت دارم، برای دفاع از اسلام و حیثیت انقلاب اسلامی و دفاع از مملکت اسلامی به فرمان بزرگ رهبر مسلمانان جهان و مرجع عالیقدرم حضرت امام خمینی به جبهه حق علیه باطل شتافتم
اولین حضورم در مناطق عملیاتی، اواخر سال 60 و اوایل سال 61 بود. به عنوان رزمنده حضور پیدا نکرده بودم. آن زمان حدود 18 سال داشتم. آموزش های نظامی تکمیلی و پیشرفته را طی نکرده بودیم و تنها یکسری آموزش های ابتدایی و اولیه 10 روزه دیده بودیم. البته با ادوات و ابزار و تاکنیک های جنگی بیگانه هم نبودیم.
توصیه به خانواده اش:پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهرانم باید بدانید که من تنها به شما تعلق ندارم بلکه به ملت و وطن عزیزم تعلق دارم، من امانتی از طرف خداوند در نبرد شما هستم
شهید سلیمان الیاسی/ شاید با خونم بتوانم ریشه ولایت فقیه و اسلام را آبیاری کنم./شهید محمدعلی اشرفی/ فقط خط امام را دنبال کنید و رهرو راه امام باشید./شهید محمدرضا احمدی/ وظیفه ماست که از انقلاب اسلامیمان دفاع کنیم.
توصیه به پدر و مادرش:من شهید شدم از شما می خواهم که برای من گریه نکنید چون به آرزویم رسیده ام، شما بهتر میدانید که تنها هدف من نابودی اشرار است و مبارزه میکنم تا جایی که نابودشان بکنم.پس خواهش میکنم بی قراری نکنید و امیدتانبه خداوند باشد.
کلام شهید: معتقد به پیغمبر اسلام (ص) و دوازده امام و چهارده معصوم و مقلد امام خمینی می باشم هم اکنون برای جهاد در راه اسلام به جبهه های جنگ عازم گشته ام و برای حفاظت از مرز و بوم اسلامی ایران و دین اسلام با کفار نبرد می کنم.
کلام شهید:من خودم از نزدیک شاهد پرپر شدن شکوفه های جوان هستم که برای حفظ ارزشهای دینی و اسلامی قطره، قطره خون ریختند. پس همیشه یاد شهدا را گرامی بدارید و به خانوده های آنها قوت قلب بدهید.
کلام شهید :خون شهید سیل است که تمام موانع ها را از جلوی چشم های ما بر می دارد و ما را به ودای عشق و شهادت می برد در آن را روی که انسانهای پاک جان های نا ارزش خود را تقدیم اسلام می نمایند.
شهر گویی خاک مرگ پاشیده بودند، به خیابان اصلی که رسیدم، دیدم هر چه ماشین هست، به سمت خط مقدم می رود و تعداد بسیار زیادی ماشین نیز در حال بازگشت از خط مقدم هستند،