شهید وابستگی عجیبی به مادر خود داشت. همیشه در کارها حتی کارهای منزل کمک می کرد. مثلا وقتی مادرش می خواست نان بپزد لگن خمیر را روی سر می گذاشت. و تا نزدیکتنور می برد و مادرش نان را به تنور می چسباند. و او نان را می برد
هیچ گاه کسی را از خود نیازارد و همیشه به دیگران کمک می کرد. و به دیگران احترام می گذاشت. هرگز با تندی با کسی برخورد نمی کرد. و از وقار و آرامش خاصی برخوردار بود
شكر خدا را به من دوستان پاك باايمان مخلص به دين اسلام و پيرو واقعى خمينى عزيز و دوستدار به حق حسين شهيد حسين صد پاره كشته صحراى كربلا كه دستم را گرفتند و راهنمائيم شد
او حتی بیشتر از ساعات اداری کار می کرد و هیچ وقت اعتراضی نکرد. گاهی بعد از نیمه های شب در حالی که از خستگی نای صحبت کردن نداشت به خانه می آمد. بعد از کار هم همکاران خود را به منزلشان می رساند
به پا خواست و از طریق جهاد سازندگی برای رفتن به جبهه جنگ حق علیه باطل اقدام کرد. به منطقه فاو اهزام شد و در آنجا با مسولیت راننده آمبولانس فداکاری ها و رشادت های فراوان از خود نشان داد
ما برای دفاع از اسلام و مبانی اسلام و ارزش های الهی و حاکمیت عدالت در جامعه انقلاب کردیم. مسولین هم باید در این راستا گام بردارند. و در راه حفظ انقلاب و حراست و پاسداری دست آوردهای انقلاب تلاش کند
مدیرکل بنیاد استان گلستان اظهار داشت: بنیاد در صف اول فعالیتهای جهادی و خدمترسانی به خانوادههای معظم شاهد و ایثارگر است و اگر باهدف قرب الهی و انگیزههای معنوی در این راه قدم برداریم قطعاً موفق خواهیم شد
کاربلد بود. حتی آموزش های آزاد را داوطلبانه می دید و تخصص می گرفت.
می گفت: « این آموزشی که می بینم، هم به درد کار خودم کی خوره، هم می تونه به بقیه انتقالش بدم»
حالا سه ساعت از آن واقعه گذشته بود. تنم یخ شده بود. یکی آمد کنارم و بغلم کرد. بدن داغش به من آرامش داد. خیلی تشنه بودم. فرمانده آمد بالای سرم، کنارم نشست
و ای عزیز تو اگر بخواهی اسرار اهل معرفت و شناخت عرفان رادریابی باید به اوج فضای حقیقت پر کشیده و به آنچه برای تو می آورم گوش فرادهی بهرحال جهان جمله خیال است و خیال و آنچه را که بر تو گفته شد نیکو بفهم تا امر بر تو مشتبه نشود
این بیداری فطرت الله موجب حرکت و تکامل واقعی من گردید بواسطه این بیداری عظیم و رهنمودهای خردمندانه امام دست به یک انقلاب درونی و توبه ای زدم که طی این خودسازی و جذبه و عشق الهی کارم به جائی کشیدکه از خود بیخود شدم
یست و یکم اسفند ،1364با ســمت آرپيجيزن در فاو عراق به شهادت رسید. پیکر وي مدتها در منطقه بر جا ماند و سال 1376پس از تفحص، در گلزار شهداي بهشت رضاي زادگاهش به خاک سپرده شد.