خاطرات شهید قدرت الله هراتیان

آخرین اخبار:
خاطرات شهید قدرت الله هراتیان
قسمت دوم خاطرات شهید «قدرت‌الله هراتیان»

گریه در خانه، لبخند در خط مقدم

خواهر شهید «قدرت‌الله هراتیان» نقل می‌کند: «مادر پرسید: قدرت شب عملیات حرفی نزد؟ دوستش اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: لباس نو می‌دادن. به قدرت و چند تا از بچه‌ها نرسید. با لبخندی بر لب گفت: امشب که قراره داماد بشیم به ما لباس نو نمی‌دین؟ صدای هق‌هق گریه‌ها از گوشه و کنار اتاق بلند شد.»
قسمت نخست خاطرات شهید «قدرت‌الله هراتیان»

اشک‌های آرام کنار قامت نماز

خواهر شهید «قدرت‌الله هراتیان» نقل می‌کند: «مادر، جلوی در اتاق قدرت ایستاد و با دست اشاره کرد که به طرفش بروم. آهسته در گوشم گفت: قدرت رو ببین چه نمازی می‌خونه! تا آخر نمازش ایستادیم. قدرت نماز می‌خواند و ما آرام اشک می‌ریختیم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه