خاطرات شهید قدرت الله علی محمدی

آخرین اخبار:
خاطرات شهید قدرت الله علی محمدی

بغضی که روی شانه‌ام شکست

دوست شهید «قدرت‌الله علی‌محمدی» نقل می‌کند: «سلام کردم و در آغوشش کشیدم. پیرمرد سرش را روی شانه‌ام گذاشت و‌ های‌های گریه کرد. گفت: می‌ترسم بمیرم و حسرت دیدن یک نشانه از قدرتم به دلم بماند.»
طراحی و تولید: ایران سامانه