خاطرات شهید محمود محب حسینی

آخرین اخبار:
خاطرات شهید محمود محب حسینی
قسمت دوم خاطرات شهید «محمود محب‌حسینی»

شکرانه دعای پدر، عهدی بود با امام زمان(عج)

خواهر شهید «محمود محب‌حسینی» نقل می‌کند: «گریه می‌کرد و فریاد می‌زد: دستم می‌لرزه بابا! نگاه کن. همان دستی که دکتر گفته بود چند بار عمل دارد. روز نیمه شعبان بود و پدر حین چراغانی کوچه، متوسل به امام زمان(عج) شده بود.»
قسمت نخست خاطرات شهید «محمود محب‌حسینی»

وقتی ایثار از قابلمه سرد هم گرم‌تر بود

مادر شهید «محمود محب‌حسینی» نقل می‌کند: «غذا را سرد می‌کشید توی بشقاب و با ولع می‌خورد. رنگ چهره‌اش نشان می‌داد ضعف کرده است. گفتم: چرا چیزی نخوردی؟ گفت: پول به اندازه نداشتم واسه همه بخرم. آخه همه گرسنه بودن، دلم رضایت نداد تنهایی چیزی بخورم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه